یکی از فصل های مشترک میان همه ادیان توحیدی، باورمندی به ظهور منجی ای است که روزی خواهد آمد و روزگارفرورفته در نکبت وادبار بشریت را هم آغوش و قرین روشنایی خواهد کرد.البته در این که آن شخص کی است و دارای چه ویژگی هایی است اختلاف وجود دارد. مسیحیان یک گونه نظر دارند، یهودیان بهگونه ای دیگرمی اندیشند ومسلمانان نیز به لون ورنگ دیگر باورمند هستند. در میان مسلمانان نیز اختلافرای وجوددارد از جمله این که شیعهها باورمند هستند که آن منجی امام دوازدهم شیعیان است وتولد یافته است و در غیبت کبری به سر می برد. اما برخی فرقه های غیر شیعی بدین باور اند که هنوز آن منجی متولد نشده است و روزی متولد خواهد شد.

البته آنچه اهمیت دارد آنست که همه ادیان بدین باور هستند که روزی منجی ای خواهد آمد ودست نوازش خویش را بر سر خلق خدا خواهد کشید واز ظلم وستمی که بر آنها رفته است نجات خواهد دادونیز همه باور دارند که منتظر بودن یعنی این که خدا انسان را به حال خود رها نکرده است ورها نیز نخواهد کرد. اگر ظلمی بر بشریت می رود واگراجحافی صورت می گیرد نه از آن جهت است که لطف پروردگار در حق بندگان کاستی گرفته یا این که خداوند بندگان خویش را (نعوذ بالله)فراموش کرده است. بنابراین باورمندی به انتظار بردو بنمایه قوی استواراست که می تواند پی آمد های مثبت فراوان به همراه داشته باشد.

اول، این که آدمیان لطف پروردگار را فراموش نکنند وباور داشته باشند که روزی -دیر یا زود- منجی ای خواهد آمد، دست ستمکاران را از سر ستمدیدگان کوتاه خواهد کردوداد ستمدیدگان را خواهد گرفت. بنابراین بندگان خدا به جای آن که خویش را در گرداب نا امیدی ها افگنند ونسبت به خدای خویش بی باور باشندیا خدا را فراموش کنند وتن به ذلت غیر خدا دهند باید بیشتر به سوی خدای خویشروی آورند و در برابر همه نا امیدی ها ایستادگی کنند وباورمند باشند که خدا در این مبارزه پشتیبان آنها است. مبارزه کردن با نا امیدی ها به معنای آنست که همیشه باید خدای را حاضر وناظر زندگی خویش دانست و هیچگاه از یاد او نباید غافل شد. وقتی آدمی بدین باور رسیده باشد که هیچگاه از یاد خدا نرفته است و همیشه لطف سرشار الهی همراه اوست چگونه می تواند خدا را فراموش کند ودرزندگی کاری انجام دهد که بر خلاف خواسته های او باشد. بنابراین این باور درس اخلاقی بزرگی که به آدمیان می دهد آنست که خدای را از زندگی روزانه خود دور نپندارند و وقتی خدا در زندگی روزمره دارای نقش شد وما خودرا همیشه در سپهر قدرت قاهرهالهی دانستیم بی گمان نسبت به سرنوشت بندگان او نیز می اندیشیم و سرنوشت خویش را با همه بندگان او در پیوند وپیوستگی می یابیم. پیوند با خدا، اولین نتیجه ودست آوردی که می تواند داشته باشد اینست که نسبت به سرنوشت بندگان او نیز نمی توان بی تفاوت بود ودر برابر تضییع حقوق آنها نیندیشید. هرجامعه ای که پیوند با خدا را حفظ کند بی شک مبارزه با نفس سرکش وخوی حیوانی نیز از کار ویژه های زندگی او خواهد بود. وقتی نفس انسان مهار پذیرد چنانست که قدرت خواهی بی سرانجام انسان ها مهار پذیرفته است وشفقت بر خلق خدادردلها جوانه می زند واین دو ارزش مهم اخلاقی در سایه سار باورمندی به انتظار حاصل می شود واین دوارزش از پایه های مهم اخلاق است کههر کس مبارزه با نفس نداشته باشد شفقت بر خلق نیز نخواهد داشت چی این دو در کنار یکدیگر ودر طول هم می رویند وجوانه می زنند.

دوم این که انسانها برای آن که مسیر انتظاررا درست بپیمایند، نیازمند تلاش همیشگی و دایمی هستندنه آن که خودرا به تقدیر بسپارندودر برابر همه ناملایمات تن به خفت وخواری دهندبلکه برای زندگی بهتر واخلاقی تر باید تلاش مستمر صورت گیرد تا زمینه برای ظهور منجی فراهم گردد. برغم معنای مثبتی که در مفهوم انتظار نهفته است؛ اما این منهوم بلند انسانی درزیر خاک وگرد تاریخ پنهان شده است وگاهی چهره ممسوخ و نامطلوبی از آن ارایه شده است که به جای حرکت وپویش همیشگی آدمیان را به سکوت در ظلم وستم فرا می خوانده است. اما به برکت گفتمان های نویی که در جهان اسلام بوجود آمده بسیاری از مفاهیم دینی غبار از رخ شسته است واژه انتظار نیز در پرتو این گفتمان ها رنگ و جلای اصلی خویش را بازیافتهاست. انتظاری که بازگشت به اخلاق وارزش های برین خداباوری رادردل ها زنده کرده است. محوری ترین وارزنده ترین وفخیم ترین رکن انتظار یاد خدا ولطف سرشار وبیشایبهاو در حق بندگان خود است. انتظار بدون یاد خدا وبدونبازگشت به ارزش های نهادین انسانی، بی ارزش ترین وبیهوده ترین اعتقاد وباور است. اگر منجی ای روزی خواهد آمد وجهان را پراز عدل وداد خواهد کرد واگر روزی ظلم وستم را از شانه های مردم دور خواهد نمود.اگر روزی زنجیر ستم واستبداد ازدست وپای آدمیان پاره خواهد گشت؛ این ها همه در گرو خداباوری و خدامحوری امکان می یابد. منجی کسی نیست که بدون اراده وخواسته خدا پرده غیبت را بر افگند، داد ستمدیدگان از ستمگران بگیرد و عدل برپای دارد. نهادی ترین وانسانی ترین اصل در انتظار آنست که اراده خداوند باظهور منجی به منصه ظهور می رسد، لذا انتظارراه خداباوری و خداخواهی است. انسان منتظر آنست که بیش از هر کس دیگر به یاد خدا باشد وخدا را در سرنوشت خویش دخالت دهد. این گونه اندیشیدن نیازمند آنست که انتظار از صورت هویتی به صورت یک معرفت برین وانسانی تبدیل گردد وجنبه های هویتی آن جانبی وجنبی واقع شود.

اما آنچه آمد تعبیرهای انتظار مثبت است ولیکن برای گروهی وقومی انتظار مایه عزلتیا ذلت وخفت وخواری گشته است   برای پاره ای انتظارپایه ی معیشت گشته وبرای پاره ایپلی برای دستیابی به منفعت در آمده است. برخی انتظاررا مایه برتری خویش بر دیگران می دانند وبر سایرین فخر می فروشند که نزدیک تر از سایرین به میر منتظر اند.اما واقعا انتظار متولی می خواهد باید کسانی باشند که در مسند نشینند وبر دیگران مباهات کنند وخودرا بر دیگران تحمیل کنند وبه نام نزدیک به میر منتظر خود را ارجح تر واولی تر از سایرین بدانند؟

  همان گونه که اشارت رفت در مسیر تاریخ بسیاری از مقولات دچار ابهام یا انحراف گشته اند واز بستر خویش خارج شده اند و برخی نیزبا دید منافع به این مقولات نگریستند و چنان دنیا زدهگردیده اند که هیبت وصلابت وشکوه خویش را ازدست داده اند.

   اما آن گونه که دین شناسان اظهار می دارند انتظار وسیله ای برای تحمیق مردم وتحمیل خود بر دیگران نیست بلکهانتظار داشتن و باورمندی بهمنجی موعود است که پاک رنگ ولون دیگر دارد. گرچه امروزه به عنوان یک پارادایم غالب درآمده است وهر کسی با هزارآلودگی خویش را در زمره ی یاران وهمرهان منجی منتظر می شمارد و منتظر می نامد اما منتظر کسی است که تلاش بی وفقه و پیگیر را هیچگاه از کف نمی دهد همیشه در تلاش است تا نیکو زندگی کند و دیگران رابه نیکی دعوت کند. در نگاه منتظران مثبت اندیش انتظار راه بی پایان انسانی به سوی شدن است.انسان منتظر هیچگاه درراه رشد و شدن باز نمی ایستد که باورمند به آینده درخشان ونیکواست و می داند که دست حق یاریگر اوست. همان گونه آدم را یک شدن دایمی تعریف می کند؛ انتظار نیز شدن دایم انسان به سوی کمال است. البته این کمال با علوم متداول ومتعارف بوجود نمی آید که این علوم لزوما ظرفیت های وجودی انسان امروزرا آکنده نمی سازد. گاهی این گونه پرسش می شود که چرا منتظر قیام نمی کند تا ظلم وجور و جنایت را خاتمه بخشد؟

آنان که منفی می اندیشند چنین استدلال می کنند که هنوز آن قدر ظلم وجنایت افزایش نیافته است که بتوان درآرزوی منتظر نشست وازاو خواست که به این ظلم واجحاف پایان بخشد ونتیجه می گیرند که باید ظلم بیشتر شود، جنایت افزایش یابد تا منتظر ظهور کند جهان را به سوی عدل ودادرهنمون گردد. اما مثبت اندیشان این گونه نمی اندیشند بلکه بدین باوراند که هنوز تلاش های انسانیبه قدری بارور نشده است که یارانی با وفا در گرد او فراهم آید واو با یاران خویش درصدد اصلاح بر آیدکه نیاز به تلاش بیشتروابرام افزونتر است، هنوز باید راه رفت وکوشش کرد که این راه ناهموار واین مسیر سنگلاخهموارتر گردد و باید راهروان راه روند وصبوری پیشه کنند تا میان راهرو و رهبر یا منجی سنخیتی بوجود آید. آنانکه با هزار خرقه آلوده در انتظار منتظر نشسته اند وچشم به راه دوخته اند باید بدانند که آلوده بودن ومنتظر نشستن کار نیکان نیست، آن که منتظر مهمان است باید خانه دل از آلودگی ها بپیراید وراه ورود مهمان را آب وگلاببپاشد. رسم مهمانداری آنست که پیشانی ها گشوده باشد وسینه ها از کینه ها وکدورت ها پاکیزه گردد. نباید پنداشت که در جامعه ای خدارا وپیامبر بزرگ واولیای اورا به بهای ناچیزی می فروشند جایگاه منتظران ومحل ظهور منتظر است. مردمی جامه ریاوتظاهر وفریب به تن کرده اند نباید منتظر باشند که منتظر در خانه آنان فرود خواهد مد یا انها شیسته پذیرااااا وآنان شایسته پذیرایی ازاو خواهند بود. خانه منتظر دل بیریا وریب مردم است آنان که دل ازرنگ وریا شسته اند و اخلاق انسانی را در خود محقق ساخته اند.

   منتظران همانند اصحاب رسول مکرم اسلام است که داد گری وبخشندگی ازرکن رکین زندگی شان در آمده است.

  آنان که نمی دانند که از منتظران حساب می شوند یانه باید در خود فرو روند وخود آزمایی کنند بنگرند که از زمره ی منتظران حساب می شوند یانه. آن که در خفا وعلن خدارا فراموش نمی کند وبرای بدست آوردن روزی تن به هر ذلت و مسکنت نمی دهد باورمند باشند که منتظر اند اما آنانکه خدارا به بهای ناچیزی می فروشند برای اندک منفعتی،گردن وجدان را می برند خویش را در خسران می اندازند، بدانند که منتظر نیستند ومنجی نیز این گونه راهروان را نخواهد پذیرفت.دانستن منتظر وغیر منتظر وجدان های بیدار خود آدمیان است. آنانکه حریم دیگران راپاس می دارند و حق مردم را محترم می شمارند و به بهانه های گوناگون حرمت خلق خدارا پایمال نمی کنند زهی به حال شان که از منتظران هستند.

 به هر حالجامعه منتظر، جامعه اخلاقی است. جامعه ای که حقوق مردم و آبروی مردم سخت محترم داشته می شود.