اين غنا مندي نتيجه اي پذيرش بي چون چراي اسلام ومسلمانان در اين حوزه نيست بلكه نتيجه ي داد وستدي است كه ميان اين دو فرهنگ بوجود آمده؛  به همان ميزان كه اسلام برفرهنگ اين حوزه تاثير نهاده است  ا؛فرهنگ اين حوزه نيزسبب بسط وغنا مندي آن شده است.دراين كه ميزان اين تاثير گذاري چقدر بوده است انديشمندان مسلمان ديد گاه هاي متفاوتي دارند  اماآنچه از اهميت بر خوردار است؛ اين كه قبل از اسلام اين حوزه داراي هويت فرهنگي بوده .وتمام هست وبود آن از اسلام واعراب مسلمان نبوده است وبا ظهوراسلام واستيلاي اعراب مسلمان اختلاط فرهنگي ميان اين دو حوزه اي فرهنگي بوجود آمده  در واقع چيزي گرفته وچيزي هم داده است، برخي انديشمندان مسلمان وقتي از دين اسلام وفرهنگ كهن اين سرزمين سخن مي رانند واين دادوستد را تبين وتشريح مي كنند حاصل آن كتابي مي شود بنام خدمات متقابل اسلام و ايران؛ يعني خدمتي كه ايراني هاي مسلمان براي اسلام واعراب مسلمان انجام داده اند،اگر افرادي چون فارابي وبوعلي سينا وابوريحان وبرخي افراد زبده وزبر دست را در قرن هاي سوم وچهارم از مسلمان ها گرفته شود فرهنگ وانديشه اسلامي لاغر تر وبي بنيه ترخواهد شد . قابل توضيح است كه ايران به معناي جغرافياي امروزي ايران نيست بلكه حوزه فراخي وجود داشته كه افغانستان امروز در آن حوزه قرار مي گرفته است.اما اختلاط وامتزاج اين دو فرهنگ، تمدن عظيمي را پي ريزي نمود كه اثاروعلايم ان هنوز در اين حوزه اي تمدني اشكاراديده مي شود.اما با نزديك شدن به قرون اخير ودر آمدن انقلاب هاي گوناگون در اروپا ي كنوني ولشكر كشي هاي استعماري ان دولت ها بركشور هاي شرقي از جمله دراين حوزه اي تمدني، باعث گرديد كه فر  هنگ ديگري ينز دراين حوزه رسوخ يابد ،مفاهيم جديدي با  فرهنگ اين حوزه اي تمدني در آميزد  به گونه اي كه امروز نمي توان فر هنگ خالصي دراين حوزه يافت يعني فر هنگ امروز اين حوزه امتزاج واختلاط سه فر هنگ است ،فرهنگ اسلامي ،ما قبل اسلام وفر هنگ مدرن دنياي غرب.فر هنگ غرب نيز آن گونه كه پاره اي از انديشمندان ما تصور مي كنند بر خاسته از توطيه وشيطنت عليه جهان اسلام ومسلمانان  نبوده است وبراي ازميان بردن فرهنگ اسلامي نيز به ميان نيامده است بلكه بسياري از وجوه آن متناسب با ويژگي ها ونياز هاي آن كشور ها بو جود آمده است. اگر دسيسه وتوطيه چيني وشيطنت را ويژگي هاي حكومت هاوسياست مداران آن دياربدانيم بايد گفت در بسط فرهنگي ان ديارفيلسو فان ومتفكران اجتماعي نقش برتر وبرازنده اي داشته اند؛بسياري از مفاهيم اگر دور از اغراض ومقاصد سياسي تبين شود به اين امر مي توان دست يافت كه آن فيلسوفان نه با ذهنيت اشفته توطيه گرانه بلكه بنابر نياز مندي هاي عصر خود شان به توليد فكرپرداخته اند به سخن ديگر مي توان اين گونه بيان داشت كه دشواري هاي زندگي أدميان آن مرزو بوم متفكران را واداشته كه براي بيرون شدازآن دشواري ها بينديشند ودر نتيجه فر هنگ سياسي وحكومت داري راكه بخش از فرهنگ عمومي ان سامان است پي ريزي كنند اما از‌ان جايي كه اين فر هنگ يك فر هنگ انساني بود ومورد پسند وخواست بسياري از كشور هاي شرقي از جمله اين حوزه اي تمدني نيزقرار گرفت به تد ريج جزيي از فر هنگ اين حوزه گرديده است. اگرامروزبه واژگاني همانند بانك ، پارلمان،انتخابات وغيره نگريسته شود چنين پنداشته مي شودكه اين واژگان از ما وبرخاسته از فرهنگ ماست ،در حالي كه زاد گاه وهم پرورشگاه اين واژگان فرهنگ غربي بوده اما ازاين جهت كه بر خاسته از يك ذهنيت انساني است مورد قبول ما نيز قرار گرفته  وامروز كمتركسي آن را بيگانه با فرهنگ خويش مي داند

   انقلاب صنعتي انگلستان، انقلاب كبير فرانسه وشعارهايي كه درانقلاب فرانسه مطرح شد، مدت ها الهام بخش، نهضت هاي آزادي خواهي  بسياري از كشورها از جمله كشور هايي كه دراين حوزه اي تمدني قرار دارد بود ، مهم آن بود كه اين انقلاب برپايه نظريه هاي فلسفي فيلسوفان گذاشته شده بود وهريك از آن مورد تحليل وحلاجي ونقد قرار گرفته بود، اما اين مفاهيم در آن ديار باقي نماند چنانكه گفته شد راه خويش را در اثر رفت وآمدهاي مختلف علمي، فرهنگي و بازرگاني درشرق باز كرد و تحولات بسياري دركشورهاي جهان سوم خصوصاً درشرق ودرميان حوزه تمدني كه ما قرار داريم به جا گذاشت، اولين جرقه هاي سياسي آن، نهضت مشروطيت درايران وافغانستان بود، تفكيك قوا، پارلمان، ونهادهاي ديگر همه سوغات تمدن غرب براي شرقي ها بود،  تا اين جا مي توان بدين نتيجه دست يافت كه دراين حوزه اي تمدني فر هنگ آميزه اي از فرهنگ قبل از اسلام .دو ؛ فر هنگ آميخته با فر هنگ اسلامي وسه فرهنگي اميخته با فر هنگ اسلامي وفر هنگ غربي است . نهادهايي كه امروزه در كشور هاي اسلامي وجود ارند  به صورت  امروزين- آن به باور بسياري از انديشمندان مسلمان- نه در فرهنگ قبل از اسلام وجود داشته است و نه درفرهنگ ديني ما روي آن بحث صورت گرفته است، درسخن ديگر مي توان چنين بيان كرد نهادهاي بوجود آمده وبسط يافته امروزين درقالب فرهنگ دين تعريف نمي پذيرند تعريف ديني نيز ندارند ويا نمي توان تعريف آن را از دين استخراج كرد، گرچه برخي تلاش كرده اند كه آن ها را چنان وانمود سازند كه از دل آموزه هاي ديني بيرون مي آيند، وليكن آن توجيهات چندان موجه وقابل قبول واقع نشده است، ودلي را نيز نبرده است. اما آمدن اين مهمانان ناخوانده واكنش هاي متفاوتي را برانگيخت، همانگونه كه تذكر رفت برخي بر آن شده اند كه نشان دهند كه آنچه غربي ها درقرون اخيريعني بعد از قرن هفده وهجده به آن دست يافته اند مسلمان ها درحدود يك هزار وچند صد سال قبل به آن دست يافته بودند، پارلمان وقواي ديگري كه وجود دارند همه درآموزه هاي ديني مسلمانان وجوددارد، اين ها ازاين هم پا را فراتر گذاشتند، حتا  علوم انساني را نيز درآموزه هاي ديني جستجوكردند، مواضع وديدگاههاي اين طيف نسبت به مفاهيم جديد خشونت آميز وستيزانه جويانه بوده است وتلاش اين ها آن بوده كه دربرابر هر مفهومي بتواند معادل ديني را پيدا كنند وبا آن برسر مفاهيم جديد از غرب آمده بكوبند وبه دينداران نيز نشان دهند كه آنچه شما خود داريد نبايد از بيگانه تمنا كنيد، اين طرز تفكر براي انديشه وفكر، جغرافيايي قايل اند مانند جغرافياي سياسي.

   طيف ديگري از دينداران وقتي دربرابر صعنت وتكنولوژي غرب ازيكسو وتوليد مفاهيم وگفتمان هاي جديد آن از سوي قرار گرفتند خود را چون خاشاكي يافتند وتاب مقاومت ومداومت را ازكف نهادند و جامه ها را دريدند. و يكسره بينش ومنش ونگرش غربي را پذيرفتند و به ديگران نيز توصيه كردند كه راه بيرون شد از زوال وضلال عقب ماندگي جز پذيرفتن فرهنگ و ارزش هاي غربي نيست!

براي اين طيف، فرهنگ كهن وجديد ودين وغير ديني به يك ميزان از ارزش واعتبار برخوردار بود همه را درسفره قمار گذاشتند و درباختند، عملي كه برخي شاهان به اصطلاح ترقي خواه به آن مبادرت كردند و مايه عبرت تاريخي شدند، درافغانستان شاه امان الله درايران رضاشاه ودر تركيه اتاتورك نمادها وسمبول هاي گرايش افراطي  به سوي فرهنگ غرب مي باشند كه امروز مورد نقد جدي قرار گرفته اند وسبك مغزي وبي مايگي شان بيش از پيش اشكار شده است  آن حاكمان كه راه ترقي وتوسعه را جز درسايه گسترش غرب نمي ديدند ويكي از ضعف هاي اين شاهان كم مايه آن بود كه تصور مي كردند كه آنچه به چشم مي ايد تمام فرهنگ غرب همان ها است واين ها از درك درون مايه هاي فرهنگ غرب عاجز بودند همين بي خبري از پشتوانه هاي فكري وانديشگي فر هنگ غرب  انهارا اين همه شيفته ي آن ساخته بود  ومي پنداشتند كه خودرا به شكل وقيافه اي غرب در آوردن مي توان به تمام ارزش هاي فرهنگي ان سامان دست يافت .اين ها غافل بودند از اين امركه تمدن وتوسعه غرب داراي بن مايه هاي عميق فكري وفلسفي است كه متناسب ومتلائم بافرهنگ آن كشور وسازگارباروح وروان آن سرزمين است، آنچه تكنولوژي وتوسعه چشم ها را خيره كرده است ثمره وحاصل ان فر هنگ است ، ازاين رو با شتاب آغاز كردند،كوشيدند با در انداختن نظامهاي ديكتاتوري با زور و اجبار به مقصود برسند- البته شاه امان الله ازاين امر استثنا است - حكومت هاي سكولاري را اساس گذاشتند گرچه رضاشاه واتا ترك توانست حكومت دل خواه خويش را تشكيل دهد اما هزينه هاي نيز دراين راه پرداختند؛ رضاشاه بر اثر كودتايي تاج وتخت رافرو نهاددور از ديارخويش جان سپرد، شاه جوان افغانستان نيزقرباني اشتباهات خود گرديد وسرانجام ستاره عمرش درغرب غروب كرد، گرچه اين تفكر درشاهان نمود وتبارزيافت وليكن طيف هاي تحصيل كرده اي فراوان به آن سوگرايش يافتند ودر راه غربي كردن كشورهاي خويش همت گماشتند وواكنش هايي را نيز برانگيختند، طيفي اولي كه از آن ياد شد كساني بودند كه هم دربرابر غرب ايستادند وهم در برابر غربي كردن وتقريباً واكنشي بود در برابرجريان دوم، اما درميان كشمكش هاي دوطيف فكري طيف ديگري نيز ظهور نمود؛ طيفي كه معتقد بوده وهستند كه نبايد غرب را به آن راحتي رد و يا دربست پذيرفت، براي آن كه تمدن غرب داراي لايه هاي مختلف است وما نيازمند شناخت دقيق آن لايه‌ها هستيم اينان غرب را تقسيم مي كنند به غرب جوانان كه شب نشيني ها دانسنگ، رقاص خانه، مشروب فروشي ها از آن مملو است دو؛ غربي كه در چهره تكنولوژي غرب نمود يافته است. سه وغربي كه مي توان در قامت وقيافه متفكران ، فيلسوفان سياسي واجتماعي مشاهده كرد ..

                       ادامه دارد