اگر میان سنت و مدرنیته گسستی نگریسته شود و گفتمان روشنفکری برخاسته از مدرنیته تعریف یابد در این صورت نمی توان میان آن دو نسبت و ربطی برقرار کرد؛ زیرا هر یکی به دنیایی تعلق دارد و روشفنکر چگونه می تواند زاده مدرنیته باشد و تعلقی هم به سنت داشته باشد؟

   اما اگر اینگونه پنداشته شود که هیچگاه نمی توان سنت را به تمام و کمال کنار نهاد و سنت دینی را به تمام از ذهن ها فراچید و از دریای سنت بدون تر شدن دامن گذر کرد، در این صورت می توان میان روشنفکری و سنت نسبتی یافت و در آن تامل و تعمق کرد.

اگر روشنفکر چنان تعریف شود که با ایده آل های خود زندگی می کند و نسبت به دلبستگی های فکری جامعه ی خود بی تفاوت است؛ یا آن که این تعلقات ذهنی جامعه را از نوع خرافه می پندارد، در این صورت نیز پیوند او با سنت راه گسست در پیش خواهد گرفت. اگر رابطه ای نیز بیابد همانا با نگاه تحقیر آمیز به مردم و وابستگی های ذهنی آنها است. روشنفکران چپ مارکسیست همین کژ راهه را طی کردند از سنت ها بریدند تا به مدرنیته دست یابند سرانجام سنت ها را رها کردند ولیکن به مدرنیته نیز دست نیافتند علت تامه نیز همین چالش نفس گیر دوران گذار بود که آنان نیک در نیافته بودند. اما وقتی گفته می شود که پروژه ی روشنفکری گذار از سنت به مدرنیته است و دوران گذار نیز بدون شناخت سنت، ناممکن و نامیسر است چگونه می توان گفتمانی را عبور کرد و به گفتمانی نایل آمد در حالیکه شناخت درستی از هر دو گفتمان حاصل نشده باشد؟ بنابراین می توان گفت که در سنت روشنفکری داشتن شناخت از هر دو گفتمان، امر لازم و مستلزم روشنفکری است. آنکه تنها سنت های دینی را می داند اما از دنیای مدرن چیزی فرا نگرفته است نمی تواند راه به سوی مدرنیته بیابد و همچنان آن که با دنیای مدرن آشنا گشته است؛ اما از سنت ها بریده است باز هم راه به جایی نخواهد برد.

  گذار از گفتمان ها نیز امر سلیقه ای و ساده نیست، همانگونه که جامعه شناسان باور دارند؛ هر جامعه با گفتمان مسلط زمان خویش هویت می یابد این هویت تا زمانی ادامه می یابد که گرفتار بحران نشده است. وقتی گفتمان مسلط اجتماعی دچار بحران شد، هویت های شکل گرفته از آن گفتمان متزلزل می شود و به تدریج گفتمان دیگری بر جای آن می نشیند و هویت جدیدی می آفریند. این فرایند یک مولفه نیست شناخت این مولفه ها است که نقش و جایگاه روشنفکران را برجسته و با اهمیت می سازد. گفتمان جدید حاصل و نتیجه به بحران رفتن گفتمان گذشته است. روشنفکری در همین فضا تعریف می شود و یا به سخنی، روشنفکر در همین فضا به وجود می آید. مقصود و منظور از شکاف سنت و مدرنیته نیز همین است.

   سنت و مدرنیته به عنوان دو گفتمان، دارای همین حکم است تا وقتی گفتمان سنت دچار بحران نشده است و یقین های سنتی با شک های مدرن دچار تردید و تشکیک نگردیده است؛ روشنفکری ظهور نخواهد کرد و تحولی در وضعیت گفتمانی نیز حاصل نمی شود. وقتی آدمی در دل سنت های اجتماعی و دینی متولد می شود دریافت های او از سنت های دینی و اجتماعی دچار نوسان و بحران می شود این بحران مقدمه ای است برای باز اندیشی در وضعیتی که دچار دگردیسی شده است. در این آشفتگی دو گونه روشنفکر ممکن است ظهور کنند یکی آنست که به روشنفکر سکولار شهرت یافته است که سنت را می شناسد اما از آن عبور می کند. دل به هیچ آموزه او نمی دهد و سنت ها را دارای ارج و ارزشی نمی داند، برای آن که دل در گرو مدرنیته ای بدون سنت داده است، محبوب ومعشوق او مدرنیته است. اما کسانی که می اندیشند که سنت ها می توانند حرفی برای گفتن داشته باشند و به رغم رسیدن به دنیای مدرن خلایی احساس می کنند که جز با سنت های دینی رفع نمی شود می کوشند به باز خوانی سنت ها بپردازند تا بتوانند از هر دو مجرای انسانی سود جویند و از دل سنت مفاهیم نغز و لطیفی بیرون آورند که دنیا سرد و سنگین مدرن گرما و روح بخشند این روشنفکر را می توان روشنفکر دینی خواند. به تعبیر یکی از همین روشنفکران:

روشنفکري ديني طريقت روشنفکران ديندار است. مدرسه فکري است که هم از تجربه بشري بهره مي جويد هم از تجربه نبوي و هيچکدام را در پاي ديگري قرباني نمي کند و معتقد است که وحي کهن در دوران مدرن, همچنان چيزهاي فراوانی براي گفتن و آموختن دارد و انبان افادتش تهي نشده است. روشنفکري ديني را به فرقه يي مذهبي يا حزبي سياسي فروکاستن جفاست گرچه استعداد آن را دارد که در دو عرصه سياست و ديانت دگرگوني هاي عظيم بيافريند. روشنفکران ديندار, روشنفکرند چون به عقل مستقل از وحي باور دارند و از آن تغذيه مي کنند و چراغ خرد در دست براي يافتن حقيقت و سوختن ظلمت روان اند و دينداراند چون ايمان محققانه شان نه بر تقليد بنا شده است نه بر تعبد، نه بر ارث نه بر جبر، نه بر هوس نه بر عادت، نه بر ترس و نه بر طمع بل از دل سنجشي عقلاني يا تجربه يي روحاني بر آمده است و مستمرا تطهير و تکميل مي شود. روشنفکري ديني يک هويت سيال است چرا که خردورزي و حقيقت جويي و خرافه سوزي جز با سيلان همراه نيست. روحاني ندارد چرا که هر کس در آن مدرسه، روحاني خويشتن است. خانقاهي است بی شيخ که شيخاني بي خانقاه در آن ساکن اند. مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن راه ندارد چرا که اين مقولات تابع قدرت سياسي و ديني موجود است، متعلق به هويت جمعي دينداران معيشت انديش است که دينداري شان جبري، علتي، ارثي، معيشتي، هويتي، تعبدي و تقليدي است. مدرسه روشنفکري ديني که هر روز در آن صد طوفان نوح و طغيان روح رخ مي دهد و گردشگاه گردش هاي عنيف فکري است کجا مي تواند به نام کفر و بدعت راه سيلان را بر خود ببندد و از ويراني بهراسد؟(2)

وجه روشنفکری دینی و غیر دینی نیز ایجاد ربط و نسبت میان سنت است. روشنفکر غیر دینی می خواهد با شناخت سنت ها از آن در گذرد. اما روشنفکر دینی می خواهد قرائت سنتی را بازسازی کند چنانکه بتواند مفاهیم جدیدی را در دل خود بپذیرد و می کوشد همواره در سنت با دید جدید بنگرد و می پندارد که این دریا نخشکیده است که نتوان از میان آن ماهی های مطلوب را صید کرد. لذا به جای عبور و پشت کردن به آن به چشم یک منتقد می نگرند و در آن دریا شنا می کنند و گوهر های فروانی فراچنگ می آورند تا در خور و شایسته جهان امروز باشد. لذا برای هر روشنفکر اولین قدم شناخت سنت های دینی و اجتماعی است حتی کسانی که معتقد به دین نیستند و باور به دین ندارند و می خواهند ردای روشنفکری به تن کنند باز هم ناگزیر اند که دین را بشناسند و سنت های دینی را بدانند و آنگاه راه بیرون رفت از آن را دریابند. بنابراین روشنفکر دارای دو بال پرواز است؛ بال شناخت سنت و مدرنیته. مدعی روشنفکری حاوی و حامل هر دو بال باید باشد وگرنه با یک بال پریدن نتوان، اگر پروازی نیز باشد لاجرم میدان پرواز کوتاه خواهد بود. کسانی که سنت های اجتماعی و دینی را خوب شناخته باشند؛ اما از عقل مدرن ناآگاه باشند نمی توان آنان را روشنفکر نامید. همچنان کسانی که دنیای مدرن را شناخته اند ولیکن از سنت های ساری و جاری اجتماعی بی اطلاع هستند باز هم نمی توان نام و عنوان روشنفکر بر آنان نهاد.

 اگر تنها شناخت سنت های دینی منتهی به روشنفکری شود باید روحانیان در صدر بنشینند و قدر نیز بینند؛ زیرا بیش از همه رنج برده اند و تلاش و تکاپو کرده اند. با نگاهی به حوزه های علمیه و فرآورده های ذهنی روحانیان (اعم از شیعه و سنی) در می یابیم که آن زمین در پرورش تخم روشنفکری عقیم بوده است.

که این ها نسبت به سنت چون ماهیان در آب بوده اند که فراتر از دریای سنت ندیده اند و نه هم شناخته اند؛ لذا نمی توانند تصور داشته باشند که دنیای دیگری نیز وجود دارد. وقتی به طرز سخن گفتن این جماعت نگریسته شود می توان به کاستی های فراوان ذهنی آنان پی برد. البته آنچه بیان می شود یک قاعده است که استثنائاتی دارد. یکی از شاخصه های روشنفکران، باور داشتن به پلورالیسم است یعنی متکثر دیدن حقایق، مقوله ای که نزد روحانیان به کلی غایب است. نگاه پلورال به آدمیان و باورهای شان تاثیری که بر خود آدم می گذارد آنست که تواضع و فروتنی را در وجود آدم نهادینه می کند. همانگونه خود را مظهر نیکی و نیکویی ها می بیند و سایرین را نیز از پلیدی ها و زشتی ها مبرا و منزه می شمارد، دید پلورال داشتن دیدن خیر و کمال به تمام آدمیان است. هیچگاه خود را بالاتر و برتر از دیگران نمی نشاند.

وقتی به سرهنگان و مفسران دینی می نگرید سخنانی بر زبان می رانند که گاهی مایه اعجاب و حیرت است. همین طور کسانی که بدون شناخت سنت های اجتماعی و دینی خویش چیزکی از آموزه های مدرن در چنته داشته اند؛ نگاهی نیز به سنت های اجتماعی و دینی نیفگنده اند آسمان و زمین را مسخر خویش می بینند و می پندارند که در اوج آگاهی و دانایی عروج کرده اند، آنچه خوبان همه دارند آنها تنها حایز آن هستند. لذا روشنفکر چه دینی و چه غیر دینی باید به شناخت سنت های دینی ملتزم باشد به سخن دیگر آن که مدعی روشنفکری است نمی تواند بدون آگاهی از سنت های دینی خویش لاف روشنفکری بزند و خود را در عداد روشنفکران به حساب آورد. گرچه پذیرش این تعریف برای کسانی قابل پذیرش نیست زیرا پندارها و باورهای شان نقش بر آب می شود ولیکن واقعیتی است که وجود دارد، از پذیرش آن گزیر و گریزی نیست و این تعریف شاید مدعیان را وا دارد که در وادی طلب بیشتر تلاش ورزند و به اندوخته های اندک از سنت و مدرنیته بسنده نکنند و خود را در برج عاج آگاهی نپندارند. روشنفکری تلاش مستمر فکری و ذهنی در هر دو حوزه معرفت است. دست برداشتن از آموختن و دانستن عقب افتادن از کاروان دانش بشری است آن که عقب افتاده است نمی تواند مدعی روشنفکری باشد زیرا روشنفکر باید پیشاپیش حرکت کند نه پشت سر مردم.

پروژه روشنفکری دینی:

 برای روشنفکران دینی دو امر بسیار مهم وجود دارد، کوشش مجدانه این روشنفکران آنست که دین در جامعه بماند، یعنی هجوم مفاهیمی مدرن نتواند چنان جای بر دین و دینداران تنگ کند که دین ناگزیر شود از عرصه رخت بربندد. آقای دکتر سروش مثال بسیار جالبی می زند، در یکی از سخنرانی های خود با عنوان "تاملی در ناکامی مسلمین" می گوید: شما در نظر بگیرد جاده ای را که موتر های فراوان در آن حرکت می کند، یک موتر پیش تر از همه می رود، دود هم می کند، موترهای پشت سر او نه راه برگشت دارند و نه می توانند خود را از دود موتر اولی دور سازند، موتر دودزا همان مدرنیته است و موتر های بعدی همان جهان سوم که ناگزیر از پیمودن راه مدرنیته اند. لهذا این که کسی بدین پندار باشد که سد و مانعی در آن مدرنیزاسیون ایجاد کند چنان است که آب در هاون بکوبد و باد در غربال بپیماید. بنابراین روشنفکر دیندار می خواهد در این راه برگشت ناپذیر دین در جامعه بماند منتها با موتر دودزای مدرنیته باید هماهنگ شود برای آن که با ماندن تناسب داشته باشد؛ لازمه ی این امر آنست که زواید را از خود بزداید و گشادگی نیز در خود ایجاد کند، زواید همین دیدگاه حداکثری است، وقتی گفته می شود، دموکراسی، جامعه مدنی، پارلمان و ... دیندار حداکثر اندیش دو واکنش از خود نشان می دهد یا درصدد نفی و طرد مدرنیته همت می گمارد یا آن که می گوید آنچه دنیای مدرن گفته است در کتاب ما قبلا آمده است و در فلان آیه قرآن و حدیث نبوی می توان دموکراسی را استخراج و استنتاج کرد، نمونه ای از دینداری ها نزد اکثر فقها این گونه است. آن که خدا را بانی جامعه مدنی می داند و تصور می کند که اگر خدا درباره ی جامعه مدنی سخنی را نگفته باشد، از خدایی او چیزی کاسته خواهد شد، همان نگاه حداکثری  به دین است و روشنفکران دینی می خواهند نشان دهند که اگر از دل دین دموکراسی هم بیرون نیاید باز دین است که کارکرد مطلوب و مطبوع خویش را خواهد داشت و پشتوانه بزرگ، معنویت انسانی خواهد بود و راه کمال انسان به سوی خداوند جز از راه دین پیموده نخواهد گشت.

پروژه ی دوم روشنفکران دینی، آشتی دادن دین با دموکراسی، با حقوق بشر و جامعه مدنی است اگر از تاریخیت فهم دین سخن می رود، اگر دین را از قرائت های دینی جدا می کنند و قرائت های دینی را قابل نقد می دانند و اگر به قرائت ایدیولوژیک از دین نقد وارد می دانند، همه آنست که  دین را امر انسانی می دانند ومی کوشند این دین در میان جامعه بماند و کارکرد مطلوب خویش را داشته باشد. به هر حال با این دید می توان گفت که رابطه روشنفکر و سنت رابطه محکم و استواری است آنکه نسبت به سرنوشت جامعه خود می اندیشد و می خواهد با فرا گرفتن مفاهیم مدرن زندگی مطلوبی داشته باشد نمی تواند از نقش و کارکرد دین سخنی نگوید و نسبت به ماندن دین دغدغه ای نداشته باشد.

منابع:

www.hawzah.net

www.roznawesht.com

 روشنفکری و راز دانی دکتر عبدالکریم سروش

www.soroush.malakut.org

www.maryam1367.blogfa.com

www.farsnews.com