سوم ماه می را روز گرامیداشت آزادی بیان و رسانه ها نام گذاری کرده اند، از این روز در کشور های گوناگون به انحای گوناگون تجلیل صورت می گیرد. درحقیقت امر این روز بزرگداشت ماده نوزدهم منشور سی ماده ای سازمان ملل متحد است که در سال 1948منتشر شد و تا هنوز بسیاری از کشور های جهان آن منشور را به رسمیت شناخته اند و نسبت به مراعات آن خود را ملزم و مکلف می دانند. برای دنیای کنونی شاید درک اهمیت این روز و منشور ملل متحد چندان دشوار نباشد؛ ولیکن در شصت سال قبل اعلام این منشور فراگرد مثبت و موثری بوده است که در نگرش انسان نسبت به حقوق آن ایجاد شده است. شناخت انسان به عنوان یک جانور محق از مدت ها قبل در فرهنگ اروپایی مورد توجه قرار گرفته بود ولیکن تبدیل این دیدگاه به عنوان یک امر مرعی الاجرا اولین بار بود که در قالب اعلامیه جهانی حقوق بشرسازمان ملل متحد در آمد. درج حق بیان و آزادی عقیده از این جهت اهمیت داشت که بخش بزرگی از جهان را حکومت های استبدادی و توتالیتر اداره می کرد که هیچگونه حقی برای شهروندان خویش قایل نبودند. حق را فقط از آن حکومت به حساب می آوردند و حکومت به خود حق می داد که آزادی های اساسی شهروندان را به آسانی و تحت نام های گوناگون محدود کند.  در چنین شرایطی مطرح کردن حق آزادی بیان مطلوب ترین امر ممکن بود. حق آزادی بیان و عقیده در واقع به رسمیت شناختن تفاوت های انسان است. همانگونه که انسان ها متفاوت خلق شده اند، همانگونه نیز دارای اندیشه های گوناگون نیز می باشند این از یک سوی و از جهت دیگر حق و راه رسیدن به حق نیز در حیطه و اختیار هیچ کس نیست، هر انسانی وقتی رو به سوی حقیقت دارد و می کوشد که به حقیقت دست یابد این تلاش او ممدوح و مطلوب است و کسی حق ندارد که بگوید من به حق رسیده ام و سایرین همه بر باطل ره می پیمایند. لذا حق آزادی بیان به عنوان یک حق انسانی این پیام را دارد که ای انسان جاده حق خواهی چنان فراخ و گسترده است که در انحصار هیچ کس نیست؛ و هیچ کسی حق ندارد که دیگران را از گفتن و نوشتن باز دارد. البته این حق تا هنوز با دشواری ها و چالش های فراوانی مواجه بوده است. یکی از آن چالش ها همانگونه که گفته شد، سایه حکومت های توتالیتر و تمامیت خواه در دنیا بوده است. دومین چالش عمده بر سر راه حق خواهی، نبود فرهنگ حق پذیری است اگر فرهنگ حاکم و غالب در یک کشور، فرهنگ حق مداری نباشد حکومت از یک سو خود را حق بداند و مراجع اجتماعی از سوی دیگر خود را نشسته در مصدر و مسند حق بدانند و امکان ابراز نظر و عقیده را به کسی ندهند، بی گمان حق آزادی بیان در آن کشور شکل نخواهد گرفت. لذا برای احترام به آزادی بیان و عقیده تنها کافی نیست که حکومت ها موانع ایجاد نکنند؛ بلکه قدم محکم و اساسی آنست که فرهنگ جامعه به سوی حق مداری جریان و سیلان یافته باشد و تفاوت انسانی به رسمیت شناخته شده باشد. کسی یا مرجعی نگاه تمامیت خواهانه به حق نداشته باشد و حق را در انحصار خویش نداند. آنچه در جامعه ما چالش شمرده می شود، همین نبود فرهنگ حق خواهی است . آزادی بیان و عقیده همانند نهالی است که در کویر بدون آب کاشته شده باشد، بی تردید این نهال به ثمر نخواهد نشست.

اگر مردم کشور ما بخواهد این حق فخیم انسانی نهادینه شود باید تلاش صورت گیرد تا فرهنگ حق خواهی بسط یابد.

البته آنچه فرهنگ حق خواهی را در کشور با چالش مواجه کرده است؛ یکی فرهنگ قوم مدارانه است، در فرهنگ قومی اصل بر برجسته کردن مراجع قومی و اجتماعی و گرفتن مشروعیت از آنها است؛ تا وقتی این مراجع وجود  داشته باشند و تمام مجاری قدرت به آن ها ختم گردد؛ بی تردید حق خواهی دموکراتیک و آزادی بیان در سایه قرار خواهد داشت. بنابراین ما نیازمند دو نوع مبارزه همزمان هستیم؛ یکی مبارزه منفی در رد و طرد فرهنگ مرجع سالار قومی، دوم مبارزه در راه فرهنگ حق مدار دموکراتیک که این هر دو، نیازمند تلاش خستگی ناپذیر و سعی بلیغ می باشد و این فرهنگ در دانشگاه ها و مراکز آکادمیک تولد و بسط پیدا می کند. بنابراین نهادینه شدن فرهنگ آزادی و احترام به آزادی بیان مستلزم فربهی و پر باری مراکز آکادمیک و دانشگاهی در کشور است تا وقتی که این گونه نهاد ها از رشد کافی برخوردار نباشند فرهنگ قومی به قدرت و قوت خویش باقی خواهد بود و تا وقتی فرهنگ رسوای قومی وجود داشته باشد مجالی و محلی برای فرهنگ حق مدار و دموکراتیک ایجاد نخواهد گشت.