انسان در گذشته حيوان مکلف شمرده مي شد؛ به سخن ديگر انسان در گذشته با تكليف خود تعريف مي گرديد. اما دنياي جديد انسان را حيوان محق تعريف مي كند. بسي از فلسفه ها كه بر اين مبنا شكل گرفته  و تدوين يافته است تا اين حيوان را با حق او بشناسد و بشناساند. از زمره مکاتبی که انسان را با حق او تعریف می کند ليبراليسم است که بر حق انسان تاكيد مي گذارد. يكي از زمره مفاهيمي كه دچار دگرديسي گرديده است؛ مفهوم قدرت است. در گدشته قدرت به معناي در اختيار داشتن حق مرگ و زندگي آدميان تلقي و تعریف می گردید. تعریف جدید از انسان و نسبت او با قدرت نیز تغییر یافت. در گذشته آدمیان همانند کودکان صغیر، محتاج سرپرستی و دستگیری دانسته می شدند و نیازمند به سرپرست و دستگیری شمرده می شدند؛ وقتی پای از خانه و خانواده به بیرون می نهادند باید حاکمان زمان از او سرپرستی می کردند و حاکمان حق زندگی و مرگ داشتند. جاهلیت عرب دورانی است که حق زندگی و مرگ برای قدرتمندان به صورت واضح و آشکار نمودار بود. عرب ها برای آن فرزندان دختر خود را می کشتند که خود را صاحب آنها می شمردند و زنده بودن و کشتن فرزندان را در ید قدرت خود می دانستند. اما امروز معنای قدرت پاک دگرگون شده است نه تنها تعريف هاي گوناگوني بر آن مترتب شده است كه لايه هاي گوناگون قدرت نيز كشف شده است. در گذشته قدرت اگر به گونه اي آشكار و برهنه نمود مي يافت و آدميان قادر بودند آن را به وضوح بنگرند؛ اما امروز كثيري از وجوه قدرت با نمادها مشخص می شود. شايد در گذشته كسي دانش و دانایی را از مقوله هاي قدرت نمي شناخت، وليكن امروزه دانش يكي از نمادهاي بسيار متعالي قدرت است. در دنيای سياست نيز قدرت به انواع و اقسام گوناگون تقسيم شده است. قدرت، اقتدار، نفوذ از مظاهر جديد قدرت اند. شايد قدرت در علوم تجربي امر شناخته شده ای باشد؛ اما قدرت به معناي مدرن آن اولين بار توسط توماس هابس انگليسي مطرح گشت. هابس در دوراني زندگي مي كرد كه قدرت بلامنازع در دستان ارباب كليسا بود. روحانیان كليسا هم منبع معرفت يعني كلام مقدس مسیحی را در اختيار داشتند و هم قدرت مقدس يا قدرت كليسا را. قدرت نيز با همين منبع تعريف مي گرديد؛ اما هابس اولين كسي بود كه قدرت را بدون منبع كليسا تعريف كرد و به قول امروزي ها قدرت عرفی یا سكولار را مطرح كرد.

قدرت در علوم گوناگون تعریف شده است آنچه در این گذر کوتاه به آن پرداخته می شود قدرت در دیدگاه عالمان علوم اجتماعی است. کوشش می شود از این دیدگاه در این مقوله مهم پرداخته شود.

   تعریف قدرت:

  گرچند مفهوم قدرت با عنوانهای گوناگون تعریف شده است؛ اما در مجموع قدرت همان تحمیل اراده ی فرد بر فرد یا بر جمع شمرده می شود. این تعریف این گونه بیان میدارد که قدرت از دو منبع سر چشمه می گیرد؛ قدرت فردی و قدرت اجتماعی. فردی که می تواند مسیر زندگی خود را تعیین کند و تأثیر اندکی از خارج بگیرد دارای قدرت شخصی است؛ اما شخصی که می تواند اعمال و رفتار اطرافیانش را تحت تاثیر قرار دهد از قدرت اجتماعی برخوردار است. (1)

از تعریف قدرت بر می آید که قدرت و اعمال قدرت یک طرفه نیست بلکه بر دو طرف مبتنی است به سخن دیگر میزان و تاثیر قدرت با طرف مقابل قدرت سنجیده می شود.

 در گذشته ها نظریه قدرت بیشتر بر صاحبان وسایل اطلاق می گردید؛ اما امروزه ساحه ی نفوذ قدرت را بسی افزون تر و موسع تر می دانند. قدرت سیاسی، قدرت اجتماعی، قدرت دانایی، قدرت هنری؛ این ها همه صورت های دیگر قدرت هستند که در گذشته ها چندان شناخته شده نبوده است. امروز تنها صاحبان کارخانه ها یا زمین دار ها نیستند که قدرت دارند بلکه سیاستمداران از قدرتمندان یک جامعه شمرده می شوند. بر اساس همین دیدگاه است که سیاست را علم حصول و نگاهداشت قدرت می شمارند و مبارزه احزاب و گروه های گوناگون سیاسی را برای بدسـت آوردن قدرت تعریف می کنند که قدرت برای به دست آوردن قدرت، حفظ قدرت و نمایش قدرت به کار بسته می شود. (2)

در علوم سیاسی قدرت معادل مشروعیت گرفته شده است یا مشروعیت همان قدرت مشروع مد نظر است وقتی "ماکس وبر" جامعه شناس معروف آلمانی از مشروعیت سخن می گوید و آن را سه گونه می شمارد می توان به جای مشروعیت قدرت گذاشت همان مبانی ای که برای مشروعیت می نهد می توان برای قدرت نیز گذاشت. "وبر" در واقع از سه گونه قدرت سخن می گوید.

منابع قدرت: (3)

چنانچه گفته آمد همانگونه که تکثر قدرت وجود دارد همانگونه نیز منابع گوناگونی برای آن می توان تعریف کرد برخی منابع قدرت را چهار نوع می دانند:

1-    داشتن منابع مالی

2-    توانایی داشتن یک سمت بلند پایه

3-    توانایی ایجاد و حفظ شغل پر درآمد

4-    توانایی بدست آوردن قدرت سیاسی

دیده می شود که هر کدام از این منابع می توانند مولد قدرت باشند. پژوهشگرانی که پدیده های اجتماعی را از دید گفتمانی می نگرند بدین باورند که قدرت یک شکل و یک صورت ندارد؛ بلکه صورت های پیچیده ای است که در همه جای جریان دارد که همان قدرت گفتمان است. این پژوهشگران بدین باورند که در هر جامعه ای یک نوع گفتمان حاکم است و فضای گفتمانی در جامعه باعث می گردد که تحولات اجتماعی در تحت پوشش یک گفتمان شکل گیرد و البته این تغییر غیر ملموس است. بنابراین گفتمان را می توان قدرت ناملموس دانست که در تغییر و دگرگونی پدیده های اجتماعی نقش دارد. به گفته میشل فوکو: " قدرت، همچون راهبردهاي پيچيده‌اي است كه در سرتاسر نظام اجتماعي در حال اجراست، هرگز به صورت جامع و جهان شمول ظاهر نمي‌شود و تنها در نقاط اعمال به صورت «خُرد» ظاهر مي‌شود. در اينجا، قدرت، امري مطلق نيست، بلكه صرفاً مجموعه‌اي از شبكه‌ها و مجموعه‌هاي متداخل است. در نتيجه، ديگر نمي‌توان كليتي واحد براي قدرت قائل شد، بلكه ما با وجوه گوناگون قدرت در اشكال محلي، متغير و در يك كلام «‌ميكروفيزيك قدرت»‌ مواجهيم. در اين تصور، قدرت به شكل‌هاي متفاوت در موقعيت‌ها و فضاهاي گوناگوني وجود دارد."

علوم انساني و اجتماعي به عنوان جزئي از فرآيند اعمال قدرت و اعمال سلطه بر انسان، چگونگيِ شكل‌گيريِ گفتمان‌هاي مختلف را در بستر روابط قدرت مورد تبيين قرار مي‌دهد.

در رويكردگفتمانی "تكنولوژي قدرت دربردارنده ی مجموعه‌اي از گفتمان‌هاي علمي است؛ زيرا ضرورت تشخيص، طبقه‌بندي، تعيين انواع مجازات‌ها و شناخت خصال مجرمان و روحيات آن‌ها، موجب پيدايش حوزه ی تازه‌اي از دانش، يعني «آناتومي سياسي بدن» شده و آن را در خدمت تكنولوژي‌هاي انضباطيِ قدرت قرار مي‌دهد."

  برطبق نظر فوكو، قدرت مدرن برخلاف اشكال پيشينِ قدرت، محلي، توليدكننده، متداوم، شبكه‌اي و جامع است كه اين امر، متأثر از فضايي است كه قدرت مدرن در آن ظهور كرده‌ است.

همان گونه که اشاره رفت، قدرت در دو سطح قابل شناسایی است؛کثیری از ما باور داشتیم که بسیاری از پدیده ها چنان سخت و محکم و خدشه ناپذیر اند که زمان و تاریخ بر آنها تاثیر نخواهد گذاشت و آن را دچار تحول نخواهد کرد. اما آن گونه که نگریسته می شود، دنیای مدرن رنگ خویش را بر همه پدیده ها و از جمله بر مفاهیم و تعاریف آن زده است و مفهوم قدرت نیز از تاثیر مدرنیته بی بهره نمانده است. علمای جامعه شناسی بدین باور اند که در گذشته، به چنگ گرفتن حق زندگي و مرگ، دغدغه ديرينه قدرت بوده است. پدر رومي يا هر جامعه سنتي ديگري كه قدرت پدرانه كهن را براي خويش نگه داشته است، اجازه آن را مي يابد كه چون به عنوان پدر خانواده به فرزندانش زندگي بخشيده، همين زندگي را از آنها باز پس گيرد. نگاهي كه به نحو تخفيف يافته در بعضي جوامع امروزين هم چنان زنده است؛ همين حق پدرانه به گونه اي ديگر به حق حاكم نقل مكان مي كند. مگر نه اين كه در جوامع سنتي، رعيت، كودكان خردسال حاكم اند؟! حاكم، قدرت آن را دارد كه جان اتباعش را در موارد جنگ با دشمنان به مخاطره اندازد و به اين گونه به نحو غيرمستقيم، حق به مرگ رساندن يا زنده نگه داشتن آنها را براي خويش محفوظ دارد.

    آنچه در قلمرو سنتي اتفاق مي افتد، اعمال قدرت به شكل منفي آن است؛ حذف، ممانعت، طرد و سركوب. به قول فوكو، «قدرت در اين جامعه [سنتي] پيش از هر چيز، حق گرفتن است. گرفتن چيزها، زمان، بدن ها و سرانجام زندگي، اوج اين قدرت در امتياز تصاحب زندگي براي حذف آن بود.»  

چرخشي كه در روزگار مدرن رخ داده، صورتبندي سياست بر اساس اشكال مديريت است. ديگر گرفتن و بازداشتن شكل اصلي ساز و كارهاي قدرت نيست، بلكه قدرت «عبارت است از تحريك، تقويت، كنترل، مراقبت، بهينه سازي و سازماندهي نيروها - همان تكنيك هاي انضباطي است؛ شيوه هايي كه در آنها قدرت به نحو ايجابي و مثبت اعمال مي شود. همين انضباط مثبت، اهداف استراتژيك جديدي را نشانه گرفته و ابژه هاي خويش را تغيير داده است.»

قدرت مدرن به دنبال اداره ی زندگي است نه حق مرگ. به جاي حذف نيروها خواهان تكثير و كنترل آنها براي اهداف راهبردي، خويش است، چرا كه بسط قدرت مدرن در سايه افزايش ابژه هايش ممكن مي شود و لذا اقتصادمندي جديدي را بايد در قبال بدن ها و نيروهايش به جريان اندازد كه از اتلاف انرژي ها بكاهد و بر باروري آنها بيفزايد.

 نقش قدرت در شكل‏گيرى صورتبندى‏هاى اجتماعى‏

  از منظر عالمان جدید، قدرت چيزى نيست كه افراد در اختيار دارند و بر ديگران اعمال مى‏كنند، بلكه چيزى است كه جامعه را به وجود مى‏آورد و جهان اجتماعى را مى‏سازد و معنادار مى‏كند. بنابراين قدرت تمام فرايندها و نيروهايى را كه جهان اجتماعى را مى‏سازند و آن را براى ما معنادار مى‏كنند در بر مى‏گيرد. قدرت مولد است، جهان قابل سكونت براى ما ايجاد مى‏كند و ما را از آشفتگى و بى‏نظمى مى‏رهاند. شكل‏گيرى هر هويت و جامعه‏اى محصول روابط قدرت است. به اين معنا كه ايجاد هر جامعه و تثبيت هر گفتمان با سركوب و طرد غير همراه است. بنابراين طرد و سركوب و اخراج تمام جايگزين‏ها و احتمالات ممكن است كه تثبيت يك گفتمان را امكان‏پذير سازد. بناى هويت‏ها نيز خود عمل قدرت است؛ هر هويت با طرد احتمالات رقيب، خود را تثبيت مى‏كند. به عبارت ديگر، براى اين كه معنايى براى يك نشانه تثبيت شود بايد تمام معانى احتمالى ديگر طرد شوند. به هر حال هرگونه تثبيت يا عينيت همراه با روابط قدرت صورت مى‏گيرد. هويت و عينيت با ايجاد سلسله مراتب خشن ميان دو قطب متضاد به وجود مى‏آيد: سفيد و سياه، زن و مرد، شرق و غرب... چون قدرت پيش شرط هويت و عينيت است پس بدون قدرت، جامعه‏اى نخواهد بود. حذف قدرت به پراكندگى و تجزيه جامعه مى‏انجامد و لذا نمى‏توان جامعه‏اى فارغ از روابط قدرت تصور كرد و به همين دليل مفاهيمى چون رهايى اصولاً امكان‏پذير نيستند

 پلورالیسم و قدرت

مفهوم قدرت در مدل پلورالیسم مشابه مفهومی است که ماکس وبر عرضه کرده است. قدرت بر طبق تعریف وبر «احتمال اعمال اراده فرد یا گروهی از افراد در طی یک عمل جمعی علیرغم مقاومت دیگران است». به همین سیاق رابرت دال (مهم ترین جامعه شناس سیاسی در مکتب پلورالیسم) در تعریف قدرت سیاسی گفته است: «منظور از قدرت رابطه ای آگاهانه و اندیشیده شده است که در آن یک طرف می تواند عملی را به شیوه ای انجام دهد که واکنش های طرف دیگر را کنترل کند». به عبارت دیگر منظور رابطه ای است که در آن یکی دیگری را به انجام عملی وا می دارد که مایل به انجام دادن آن نباشد.

پس از آشنایی با مفهوم قدرت در مدل پلورالیسم می توان گفت که به طور کلی، به موجب مدل پلورالیسم در جامعه شناسی سیاسی، قدرت اجتماعی در جامعه مدرن تمایل به تفرق دارد و منابع آن متعدد و متکثر است و مقولاتی چون ثروت، حیثیت اجتماعی، نفوذ مذهبی، تحصیلات، اطلاعات، کنترل بر وسایل ارتباطی و جز آن را در برمی گیرد. از همین رو شماری از گروه های قدرت در جامعه وجود دارد. وضعیت پلورالیسم قابل تشبیه به وضعیت الیگوپولی در اقتصاد است که در آن نه رقابت کامل بازاری (معادل دموکراسی اکثریتی) و نه مونوپولی یا انحصار کامل (معادل حکومت الیت واحد) برقرار است، بلکه تعدادی گروه قدرت با یکدیگر رقابت می کنند و شناخت رابطه دولت و جامعه نیازمند شناخت این گروه هاست.

 آنچه گفته آمد نگاه اجمالی و گذرا به مفهوم قدرت بود؛ امید که این نوشته کوتاه دریچه ای باشد برای کسانی که در عرصه علوم اجتماعی در پی یافتن مفاهیم جدیدی از قدرت و صورت بندی های گوناگون آن هستند.

1-جامعه شناسی عمومی     بورس کوئین  ص288

2-مبانی علم سیاست     عبداالرحمن عالم   ص88

3-همان                      ص  90

sociologyofiran.comagahibank.com

www.hawzah.net

www.mardomsalari.com

www.zendagi.com

www.pajoohe.com