حقوق زن، حقوق شهروندی(ماهنامه برگ
در سال های پسین سخن از حقوق زن فراوان رفته است. نهاد هایی در این زمینه یا به صورت مستقل شکل گرفته است؛ یا آن که در جنب برخی نهاد های حقوقی دیگر ایجاد گردیده که هر یک نشانگر توجه جدی به زن و آگاه کردن زنان از حقوق شان است. گرچه پاره ای این تلاش ها را گامی در مسیر رشد ذهنی زنان می دانند تا از حقوق اساسی خویش آگاهی یابند و برای رسین بدان تلاش ورزند؛ ولیکن این پرسش نیز مطرح می شود که وقتی از حقوق زن سخن می رود، این حقوق چگونه حقی است؟
آیا حقوق زن را می توان در چهار چوب حقوق شهروندی تعریف کرد و یا این که این تلاش ها در راستای حقوق ویژه ای صورت می گیرد که از چهار چوب حقوق شهروندی پای فراتر می نهد؟
شاید پاسخ آن باشد که این تلاش ها در راستای حقوق شهروندی صورت می گیرد؛ یعنی همان حقی که از زنان به انحای گوناگون سلب شده است. اگر پاسخ مثبت باشد باز هم پرسش دیگری مطرح می شود که حقوق زنان همانند جاده یک طرفه نیست که بدون حقوق سایر شهروندان مد نظر قرار گیرد. کثیری از صاحب نظران بدین باور اند که حقوق زن جدای از حقوق شهروندی نیست. حقی که در جوامع سنتی از زنان سلب شده و ستم تاریخی بر زنان اعمال شده است، همان حق شهروندی است. لذا توجه و تلاش برای حقوق زنان در واقع تلاش برای حقوق شهروندی زنان است، یعنی جایگاه و موقعیت حقوقی ای که مرد در یک کشور و جامعه دارد باید زنان نیز داشته باشند، مزایا و امتیاز هایی که مردان دارند، زنان نیز داشته باشند و کسی، نهاد حکومتی و غیر حکومتی نتواند او را از حقوق خود محروم کند.
و گاه زن بودن او باعث ترحم نشود، احترام به او و پرداختن به او چون زن است مورد توجه قرار نگیرد. بلکه حقوق زن، حقی است که او هم به صورت طبیعی چون انسان است از آن بر خوردار است و همچنان چون در قانون اساسی آن حق تصریح شده است زنان حایز آن حقوق می باشند که بدون هیچ منتی بدو پرداخته شود. اما این نگرش خود مشکلاتی به همراه داشته است. ما وقتی می گوییم حقوق زنان همان حقوق شهروندی است باید آگاهی شهروندی نیز افزایش یابد، بدین معنا که تاریخ کشور ما تاریخ مرد سالار بوده است، مردان در جامعه، و در خانواده سخن اول و آخر را می گفته اند، یعنی این ذهنیت چنان نهادینه شده است که گویا باور مردان آنست که برتر از زنان اند و بهتر از زنان می اندیشند و دقیق تر از زنان تصمیم می گیرند. زنان به عنوان انسان های یک درجه پایین تر از مردان تلقی می شده اند، حال برای این که این ذهنیت تغییر یابد و حقوق شهروندی به جای تبعیضات ناروا و ناموجه بنشیند، شایستگی های زنان به آن ها باز گردانده شود و حقوق آنان در خانواده و اجتماع به رسمیت شناخته شود؛ در قدم اول باید نفس حقوق شهروندی به عنوان یک اصل اساسی مد نظر قرار گیرد؛ وبه همه تفهیم گردد که همه آدم های ساکن این جامعه چه مرد و چه زن، شهروندان این سرزمین و کشور می باشند و از نگاه حقوقی، جنسی را بر جنسی دیگر رجحانی نیست. در این دید، به همان میزان که زنان مستحق آگاهی یافتن از حقوق خویش هستند که حقوق تلف شده و لگدمال شده خویش را به دست آورند؛ به همان میزان نیز مردان، زیاده خواهی های خویش را باید مهار زنند و بدانند و آگاهی یابند که بیش از حد از زنان انتظار نداشته باشند، زن را نه به عنوان یک موجود ضعیف و قابل ترحم بلکه به عنوان یک عضو فعال جامعه قبول داشته باشند. به نهادها یا کارگاه ها یا هر جایی که زنان را برای کاری استخدام می کردند و می کنند، باید فهمانده شود که میزان امتیاز ها نیز مربوط به کاری است که انجام می شود چه آن کار را زن انجام داده باشد یا مرد. نه آن که زنان باید امتیاز هایی کم تر از مردان داشته باشد چون صرف زن هستند؛ لذا در این صورت حقوق زن و مرد حقوق یکسان و در زیر عنوان حقوق شهروندی تعریف می گردد و این گونه رشد، یک رشد موزون و مطلوب و متناسب خواهد بود. اما آن چه که در کشور ما جریان دارد، نه تنها حقوق زنان را اعاده نکرده است چه بسا باعث برخی ناهنجاری ها نیز شده است که به مواردی از این ناهنجاری ها اشاره می گردد.
اول آن که حقوق زنان خارج از حقوق شهروندی مطرح می شود، بدین معنا که ده ها کارگاه آموزشی وقتی در رابطه به زنان دایر می شود، به حقوق مطلق زنان پرداخته می شود، زن حق دارد کار کند، زن حق دارد درس بخواند، زن حق دارد چه شود و به ده ها مورد از این قبیل اشاره می شود، در حالی که این حقوق از سوی مردان و یا نظام اجتماعی و سیاسی ما زیر پای گذاشته می شود. مردان نیز باید آگاه شوند تا حقوق مسلم و مسجل را به رسمیت بشناسند. وقتی مردان بدانند که حقوق زن مانند جاده یکطرفه نیست و یا حقوق زنان در خلاء تعریف نمی گردد، همان قدر که زنان از حقوق خویش آگاه می شوند که حقوق سلب شده شان را به چنگ آورند به همان میزان باید مردان از حق خویش آگاهی یابند؛ که دست از برخی زیاده طلبی های خویش بردارند. برخی گزارش ها حاکی از آنست که پرداختن به همین حقوق یک جانبه و تدویر ده ها کارگاه آموزشی در رابطه به حقوق زنان نه تنها بهبودی در وضعیت حقوقی زنان حاصل نکرده است؛ چه بسا باعث ناهنجاری هایی نیز شده است. زنانی که در کارگاه آموزشی شرکت جسته اند و آگاهی یافته اند که در خانواده، اجتماع و در قانون چه مزایا و حقوقی دارند؛ اما در خانواده ای زندگی می کنند که شوهر، پدر یا برادر بیسواد دارند که نه از حق خود آگاهی دارد و نه از حقوق زنان. در این خانواده، صدای حق خواهی یک زن وقتی بلند می شود چه عکس العملی به همراه خواهد داشت؟
آیا انتظار برده می شود که همه مردان در خانواده صدای زن را بشنوند و به آنچه او می گوید احترام بگذارند؟ به هیچ وجه این گونه نخواهد بود بلکه چه بسا این صدای موزون و عدالت خواهانه خفه شود و دیگر هر گز نتواند از حق خود سخن گوید؛ یا آن که چنان دچار تنگناهای شدید شود که وادار شود خود را بسوزاند. لذا همانگونه که نسبت به حقوق زن توجه صورت می گیرد به همان میزان نیز باید حقوق مردان مد نظر قرار گیرد تا زنان حق تلف شده ی خویش را بدست آورند و مردان دست از زیاده خواهی عرفی و سنتی خویش بردارند و هر دو در یک نظام حقوقی انسانی زندگی کنند. مورد دیگری که باز هم باید مد نظر قرار گیرد آنست که حقوق شهروندی در یک نظام سیاسی شهروند مدار تحقق می یابد، شما وقتی در یک نظام سیاسی قبیله مدار سخن از حقوق زن یا مرد می گویید چنانست که آب در هاون بکوبید، همان گونه که کوبیدن آب در هاون مضحک و خنده آور است، سخن گفتن از حقوق زن و مرد یا حقوق شهروندی نیز خنده آور است. وقتی به ترکیب و بافتار سیاسی موجود نگاه می کنید، هیچ کجای او را شهروند مدار نمی یابید اصلا قصد و نیتی نیست که این نظام سیاسی به سوی یک نظام شهروند حرکت کند در این نظام چگونه انتظار برده می شود که به حقوق زنان با دید مساویانه نگاه شود!
باید به انسان نگاه انسانی داشت تا به زنان و مردان گفت که از منظر حقوقی با هم برابر هستید.
خواجه در فکر تاق ایوان است
بنا از پای بست ویران است