تروریزم و هویت دینی(مجله برگ
امروز اگر نه تمام بدبختی و سیه روزی کشور ما بی تردید بخش بزرگ آن مربوط به اعمال و افعال شبکه تروریستی القاعده و پیروان کوردل و نادان اوست. اگر –احیانا– آن گروه، هیچ جرمی مرتکب نشده باشد، هیچ جنایتی را انجام نداده باشد و هیچ خانواده ای را به سوگ ننشانده باشد، همین که فرزندان بی گناه مسلمان را به بهانه های واهی اغفال می کند تا خود را به کشتن دهند و دیگران را نیز بكشند؛ تنها همین یک جنایت بس است که او را یکی از چهره های نابکار و ضد انسانی معرفی کرد.
هر که بر او اشک می ریزد و یا او را شهید می خواند فقط یک بار وجدان خویش را داور قرار دهد و سر در گریبان فرو برد و به وجدان خویش مراجعه کند، ترازی فراز کند، میان آنچه که بن لادن و پیروان او داده است و آنچه از مردم ما و مردم دنیا ستانده است به سنجش بنشیند، در خواهد یافت که خسارت وارد شده از سوی او و شبکه مربوط او بیش از حد تصور است.
چرا از خود نمی پرسیم، چرا به خود نمی آییم، چرا ندای وجدان را نمی شنویم، چرا از پیامبر درونی خویش استمداد نمی طلبیم، چرا لجام جهل بر ذهن زده ایم، عقول را تعطيل كرده ايم، اوهام را پيامبر خويش ساخته ايم، به سویی حرکت می کنیم که نه دین خدا از ما خواسته است و نه عقل بشر!
چرا نمی پرسیم که بن لادن و اصحاب او به ما چه داده اند، اعتقادات ما به توحید به خدا، به روز قیامت، به حساب روز جزا افزایش یافته است؟ آیا قبل از او مسلمانان بدین باور کفر می ورزیدند و اینک كه او سر برآورده است و نداي اسلام سر داده است ایمان آورده اند؟
در اخلاق ما چطور، چه تاثیری نهاده است؟ آیا دروغ، دزدی، تجاوز، خیانت به مال مردم، ریاکاری و امثال این رذایل اخلاقی از میان ما رفته است و آن را باید مدیون فعالیت بن لادن باشیم؟
هر عقل سلیمی باور می کند که اخلاق و اعتقادات و باورهای دینی در میحط امن پرورش می یابد. خداوند عالم در سوره قریش، امنیت و برخورداری را از بزرگترین موهبت های خود می داند: «الذین اطعهم من جوع و آمنهم من خوف» آن که شما را امنیت و سیری عطا کرده منت او را باید کشید، در این سوره مبارک خداوند به صراحت می گوید خدای این خانه (کعبه) را بپرستید، آن که شما را از گرسنگی نجات بخشید و شما را امنیت عطا کرد. آیا کسانی که بنده خدا هستند و ادعای پیروی از دستور خدا را دارند باید امنیت ایجاد کنند يا امنیت را از بین ببرند؟ آیا واقعاً خداپرستی در محیط امن و با شکم سیر تحقق پذیر است یا آن که در محیط نا امن و در حال فقر؟ آیا بن لادن و پیروان او همین دو عنصر و دو گزینه را داده است یا سلب کرده است؟ بی شک هیچ وجدانی باور نمی کند که بر خود بقبولاند كه بن لادن را بانی امنیت بداند.
اصل تفکر و اندیشه کردن عنصر بسیار فربه و پر ارزشي در متون دین ما مسلمان ها است. آیا در موضع گیری هاي مان گاهی این عنصر را به کار گرفته ایم، از این موهبت عظیم و عزیز الهی سود جسته ایم، آیا از خود پرسیده ایم که بن لادن در راه بسط و گسترش اسلام نقش داشته است یا در ایجاد نفرت و انزجار از آن؟
شاید به زعم سازمان القاعده و طرفداران آن گروه، این غربی ها و امریکايي ها باشند که به اسلام ضربه می زنند ولیکن واقعیت آنست که چهره ای که این گروه از اسلام ارائه دادند، معرفی ای که این گروه از اسلام کردند، چنان نفرت و انزجار همگانی را بر انگیخت که امروز دنیاي غرب حتی با لباس مسلمانان مخالفت می ورزد و آن را نشانی از وحشت و بربریت می شناسد.
برای بدنام کردن جریانی، کافی است او را بد معرفی کنید و بد مطرح کنید، همین که چهره ای وارونه ترسیم کنید، خود نفرت آفرین و انزجار آميز می شود. اسلام در نزد امروزيان همين جايگاه را گرفته است.
وقتی به دهه ی شصت و هفتاد نظر می افگنید، زمانی که مجاهدان در افغانستان با تمام خلوص نیت، با کم ترین امکانات، با آن همه مظلومیت و محرومیت وظیفه ي دینی و میهنی خویش را انجام می دادند، اسلام چهره درخشان و دلربایي را به خود گرفته بود، نهضت های اسلامی در بسیاری از کشورهای دنیا جان تازه ای يافته بود، مسلمانانی که هیچ گاه شناخته نشده بودند، تحرک تازه و جدیدی در فضای سیاسی کشور های خود ایجاد کرده بودند. البته این دفاع مجاهدین از کشور و دین خود نبود که این همه دلربایی به وجود آورده بود، بلکه مظلومیت و حق خواهی آنان بود که آن همه جاذبه داشت، ولیکن هر قدر زمان گذشت، جهاد به مثابه ابزار و وسیله ی رسیدن به خواسته های شخصی و گروهی مورد معامله و سودجویی قرار گرفت و به تدریج آن جاذبه های اول و آن دلربایی اولیه را از دست داد. اما با سر برآوردن تروریستان القاعده نه تنها نام نیک مجاهدین افغانستان و کارهای سترگی که این ها انجام دادند به فراموشی سپرده شد، که بدنامی، سرافگندگی و خشونت ورزی و درنده خویی از ویژگی های عمده ی مسلمانان به حساب آمد.
امروز اگر آگاهان مسلمان بخواهند، چهره به شدت مخدوش شده اسلام را به جای اصلی آن برگردانند و چهره ممدوح و مطلوب او را جلوه دهند، باید هزینه های گزافی بپردازند و توان و پتانسیل های فراوانی را به کار اندازند. متأسفانه، آنچه در پشت سر بن لادن و گروه او قرار دارد یک اندیشه خشونت ورزانه است که هیچ ارتباطی با اسلام ندارد. حال باید چهره اسلام از خشونت پاک شود و به دنیا فهمانده شود که خشونت القاعده ربطی و نسبتي به آموزه های دینی ندارد. ما از صدر اسلام و از زمان پیامبر عزیز اسلام تا کنون چنین چهره ای كمتر ديده ايم، استثناهايي هم اگر ديده شده است از همين قماش بن لادن ها بوده است. وقتی دیده می شود که برخی دینداران از تهاجم فرهنگی سخن می رانند که غربی ها آمده اند تا فرهنگ ما را از ما بگیرند، اما به این واقعیت توجه نمی کنند که اولین تهاجم نابخردانه را ما خود بر ضد فرهنگ خود شروع کرده ایم، فرهنگ دینی و اجتماعی ما فرهنگ مسالمت جویانه بوده است، حتی قاتل فرزندان و اقوام ما وقتی به ما پناه می آوردند از خون او در می گذشتیم، قرآن شریف وقتی قصاص را مطرح می کند در اخیر آیه، عفو و گذشت را برتر می نشاند و می فرماید اگر عفو کنید برای شما بهتر است. ولیکن امروز با اندک جرقه ای، آتش ها افروخته می شود خشک و تر می سوزد، خانه ها ویران می گردد. اگر فرهنگ هم پذیری و تساهل وجود داشته باشد ما در كنار يكديگر بدون هيچ نگراني اي زيست خواهيم كرد.
به هر حال آنچه القاعده به مسلمانان داده است نه يك هويت مطلوب و انساني كه يك چهره درنده خوي نا شكيبا و ضد انساني ترسيم كرده است. در واقع بايد گفت كه مسلمانان با پرداخت هزينه هاي گزاف هيچ چيزي به دستنياورده اند. با این اوصاف در نبود بن لادن کدام گزینه برای ما مطلوب و ممدوح است؛ این که در سوگ او بنشینیم و اشک بریزیم و کشته شدن او را ضایعه بدانیم یا آن که برای بازسازی چهره ی مخدوش شده ی خویش تلاش ورزیم؟
نگارنده تصور می کند که زدودن زوایدی که بن لادن به وجود آورده است و به نام دین معرفی کرده است رسالت تمام مسلمانان است تا تلاش ورزند فرهنگ دینی خویش را از پرده خشونت ورزانه ای که بن لادن بر آن پوشانده است بیرون آورند و صفا و صداقت دینی را به دنیا معرفی کنند.