بايد از اسلام قرائت درستي صورت گيرد(ماهنامه برگ)
بي شك سخن گفتن از اين گونه مقولات و مفاهيم برخاسته از نگراني هاي شخصيتي است كه از عمق و درون مايه ي اختلاف ها و تفارق اجتماعي و سياسي آگاهي داشت و براي بيرون رفت از آن معضل ها نيز راه حل هايي جستجو مي كرد.
گرچه ارايه قرائت جديد از دين مربوط مي شود به كساني كه در حوزه ي دين و معرفت ديني مشغول تحقيق و تفحص مي باشند؛ اما از آن جايي كه پيامد هاي آن به وضعيت جامعه تأثير مي گذارد، سخنان شهيد كاظمي ناظر به پي آمدهاي آن بود. در واقع آن سخنان نيز متوجه عالمان ديني بود كه در قرائت هاي خود از دين، معارف بيرون ديني را مد نظر قرار دهند و آن معارف را در تفسير متون ديني دخيل بدانند تا تفسير متون ديني راهگشاي دشواري هاي سياسي و اجتماعي مسلمان ها به ويژه افغان ها باشد. اين گونه سخن گفتن - به صورت دقيق- ناشي از دغدغه ها و دل مشغولي هاي شهيد كاظمي در سال هاي پسين عمر اوست، آنگاه كه او به وحدت ملي مي انديشيد و راهكارهايي را براي تحقق آن جستجو مي كرد. شهيد كاظمي به نيكي دريافته بود كه ريشه ها و مادر كثيري از تفرقه ها وتشتت هاي اجتماعي بر خاسته از جزم هاي عقل كشي است كه بر ذهنيت اغلب متوليان و مفسران ديني ما سايه افگنده است؛ او باور داشت تا وقتي كه جامعه ي اسلامي اين جزم ها را پشت سر نگذاشته و از تنگناهاي قرائت هاي جازمانه پاي بيرون ننهاده اند به پيامد هاي مطلوب، مطبوع و دلپذير آن كه همانا ايجاد تساهل ديني و هم پذيري سياسي باشد نخواهيم رسيد.
شهيد كاظمي دريافته بود كه تساهل سياسي و وفاق ملي ايجاد نخواهد شد مگر اين كه ريشه ها و بن مايه هاي فكري اين جامعه به ويژه انديشه هاي نخبگان جامعه به گفتمان جديد از دين دست يابد. او بدين امر تفطن يافته بود كه ريشه هاي بسياري از اختلاف ها از قرائت هاي فاشيستي از دين بر مي خيزد و وقتي گروهي باورمند بدين امر باشند كه تفسير و قرائت شان از دين مقرون به حقيقت است و تنها آنان و پيروان شان راه به حقيقت مي برند و تنها آنها مورد لطف باري قرار ميگيرند.
بي شك نوع تعامل با ساير اقوام و نحله هاي فكري نيز تحت تأثير آن تفسير قرار خواهد گرفت. مطالعه ي تاريخ افغانستان نشان مي دهد كه در طول حيات سياسي كشور، دانشگاه هاي كشور از توليد علم در هر زمينه اي عقيم بوده اند؛ اما علماي ديني، قاريان و مفسران ديني نيز هيچگاه از چهار چوب قرائت هاي سنتي پاي بيرون ننهاده اند و همچنان كوشيده اند پيروان و مريدان خويش را به فهم اندك خويش راضي نگهدارند و با اندك مايه هاي فكري، خود را در مواضع حق قرار دهند و ساير فرقه ها و نحله هاي فكري را ملعون و مطعون به شمار آورند. در اين جو و فضاي گفتمان ديني، نه تساهل ديني مي رويد و نه وفاق اجتماعي شكل مي گيرد. بنابراين از آن جايي كه شهيد كاظمي ريشه هاي اين گونه اختلاف ها را درك كرده بود و مي دانست كه ريشه هاي تاريخي اختلاف ها در كشور وابستگي به نوع قرائتي دارد كه از سوي عالمان و متوليان ديني صورت مي گيرد اين امر را به عنوان يك ضرورت تاريخي مطرح كرده بود تا بتواند بر اختلاف ها و كشمكش هاي مذهبي فايق آيد و گامي در جهت وفاق ملي بردارد. او به نيكي دريافته بود كه راهكارهاي سطحي و اضطراري ممكن است براي چند روز از بار نفاق ها بكاهد و در نهايت تا وقتي آن راهكارها موثر مي باشد كه اضطرار وجود داشته باشد؛ اما زماني كه آن اضطرار بر طرف گرديد آتش هاي اختلاف بار ديگر زبانه خواهد كشيد و مردم مسلمان را در كام فرو خواهد برد.
اما قرائت درست بر چه پيش فرض هايي استوار است و منظور شهيد از قرائت درست چه بوده است؟
شايد غالب قاريان و مفسران ديني ما با لفظ و كلمه قرائت چندان انس و الفتي نداشته باشند و آن را بر نتابند؛ اما واقعيت امر آنست كه تاريخ دين اسلام همواره با قرائت هاي گوناگون شناخته شده است و بوجود آمدن فرقه هاي كلامي همانند معتزله و اشاعره و ايجاد نحله هاي فكري گوناگون همانند مذاهب مختلف كه در قالب اهل سنت و تشيع تبلور يافته است ناشي از همين قرائت ها گوناگون از دين است اما وقتي از قرائت جديد سخن مي رود به معناي آنست كه عالمان ديني در فرايند قرائت متون ديني از علوم زمان خويش بهره گيرند و آن را در قرائت يا خوانش هاي متون ديني دخيل بدانند. اولين قدم در قرائت جديد، مبنا قرار دادن انسان شناسي جديد است؛ همان گونه كه علوم طبيعي و علم هيئت در قرائت هاي ديني اثر گذاشته است و در تفسير بسياري از آيات به كار گرفته شده است، انسان شناسي جديد و گفتمان هاي مهم ديگري همانند حقوق بشر، حقوق شهروندي و تعريف جديد از انسان نيز مي تواند در نحوه ي خوانش متون ديني تاثير گذار باشد. اگر در اروپاي قرون جديد نوعي تساهل و هم پذيري را مي توان ديد كه گروه ها و نحله هاي فكري گوناگون در كنار هم و بدون تعارض جدي زيست مسالمت آميز را تجربه مي كنند، بايد دانست كه يكي از مؤلفه هاي عمده در اين تساهل، قرائت هاي متساهلانه از دين مسيحيت است.
اگر پرسيده شود كه در مذاهب اسلامي به رغم نشست ها و گردهمايي ها و ايجاد نهادهايي همانند تقريب مذاهب، چرا دشمني ها، خود خواهي ها، حق مداري هاي متصلبانه و تعصب هاي آميخته با تحجر پايان نمي يابد؟ بايد گفت كه آن نشست ها بيش از آن كه درديابي و ارايه داروي درد باشد تجويز مسكن است؛ مسكن ها معمولاً هميشه دردها را به صورت دايمي التيام نمي بخشند بلكه موقتي و زودگذر اند، از جانب ديگر آن نشست ها بيشتر به معلول ها پرداخته و مي پردازند تا به علت ها.
قرائت درست از متون ديني آنست كه هر محققي با اندك تحقيقي خود را واصل به حق نداند؛ بدين امر توجه داشته باشند كه پرنده ي حق بلند پروازتر از آنست كه به آساني شكار اذهان خاك آلود ما شود و ما را مفتخر و مبهيج سازد كه به حق رسيده اند لذا حق را به اندازه ي ذهن خويش تقليل ندهيم و آن را در انحصار ذهن ظلوم و جهول خويش نشماريم.
وقتي آدمي به ضعف ها و كاستي هاي خود معترف و مقر بود و حق را نيز چنان فربه دانست كه نمي توان بر تمام وجوه آن احاطه پيدا كند، لاجرم به اين امر تفطن مي يابد كه ذهن ما همه ي حق را در اختيار خويش ندارد، كساني ديگر و نحله هاي ديگري نيز مي توانند حظ و نصيبي از حق ببرند و در نتيجه آدميان از مركب حق مداري هاي كاذبانه پائين مي آيند و ديگران را نيز به رسميت مي شناسند و تلاش و تقلاي آنان را نيز بيهوده و دور از حقيقت نمي انگارند. هر نحله ي فكري وقتي بدين امر وقوف يافت كه حق در اختيار من نيست بلكه ديگران نيز حظي از حق برده اند، از ذهنيت انحصار طلب خويش در مي گذرد و با ديگران از در تساهل وارد مي شود. ما در تاريخ پسين خويش شاهد بوديم كه رئيس جمهور سابق كشور به رسميت شناختن مذاهب ديگر غير از مذهب خويش را بدعت دانست و تا آخر از به رسميت شناختن آن ابا ورزيد؛ معناي اين سخن آنست كه آن فرد خود را در جايگاه حق مي نشانيد و ديگران را به صورت تلويحي باطل مي دانست. گفته هاي طالبان در زمان حاكميت خود - خطاب به مردم هزاره - مبني بر اين كه يا مسلمان شويد يا بيرون برويد، بيانگر عمق ديد و نگاه متصلبانه آن گروه از دين و حقيقت بود.
شهيد كاظمي با درك ريشه هاي اختلاف، سخن از قرائت درست از اسلام به ميان آورد تا با قرائت درست، ريشه هاي اختلاف براي هميشه از كشور بركنده شود و وفاق اجتماعي و وحدت ملي با قرائت هاي درست ديني به ميان آيد. گرچه آن گفته ي شهيد كاظمي صورت عملي به خود نگرفت و عالمان ديني به آن توجه جدي مبذول نكردند اما آينده ي افغانستان و ماندن دين به عنوان بزرگترين پايه اخلاقي در برابر هجوم فرهنگ هاي گوناگون، مي طلبد تا عالمان ديني از پوسته هاي سنتي خويش بيرون آيند و لحاف زمان را كنار بزنند و با قرائت درست و وحدت آفرين، جامعه ي مسلمان را از تفرقه و تشتت تاريخي رهايي بخشند.