خ؛مثل خاک!
کوته سنگی یکی از مراکز پررفت آمد در غرب کابل است به دلیل تراکم نفوس وتقاطع، یکی از محل های پررفت وآمد و یکی ازمحل های گشت گذار مسافران زیادی است که هم برگشت شان در آن منطقه است وهم عزیمت شان ازان جا صورت می گیرد. ده ها نمایندگی شرکت مسافر بری دران جا موقعیت دارد وهرروز با تبلیغ وفراخوان مسافران مخل امنیت روانی مردم آن جا است. نبود کار مولد باعث شده است که اکثر کسانی که از بیرون شهر کابل مهاجرت کرده اند ودرمحدوده ي کوته سنگی سکنا گزیده اند، مبادرت به دست فروشی کنند ودر نتیجه تراکم جمعیت بیش از اندازه است .رفت و امد موتر های رنگارنگ از یک سو ووجودکراچی های دست فروشان از سوی دیگر فضای تراژیک وغیر قابل باوری را به وجود آورده است. زمانی که موتر از سرک سیلو به طرف کوته سنگی حرکت می کند، انبوهی از خاک از حرکت موتر بلند می شود به دلیل باد تندی که از سمت کارته مامورین به سوی کوته سنگی می وزد خاکباد فضای وحشت ناکی را از سیلو تا انتهای سرک دارالامان به وجود می اورد. معلم وقتی آن صحنه هاي تراژیک وجگر سوزرا تماشا کرد وخوب نگریست که مردم این منطقه با چه فلاکتی دست به گریبان هستند آهی از نهاد بر کشید وآن گاه ومعنای خاک خوردن را درک کرد . چیزی که مقام های حکومتی هیچ گاهی درک نکرده اند ونه به خود زحمت داده اند تا درک کنند. البته این نکته ي ظریف را معلم بیشتر درک کرده بود که خوردن معمولا عمل ارادی است که فرد باید خود انجام دهد وبا رضا ورغبت خود خاک بخورد! اما آنچه در کوته سنگی قابل دید بودخاک خوردن نبود که خاک دادن بود!یعنی شهرداری کابل ونهاد های مرتبط آن نهاد حکومتی دست دردست هم داده اند تا این مردم بد بخت را خاک بخورانند تا به انواع مرض مبتلا شوند. تصور می رود در کشور هایی که مردم آن اندکی از حقوق خویش آگاه باشند وحکومت را در برابر ایفای حقوق خویش مسئول بدانند، بی تردید مقام های حکومتی را در دادگاه ها خواهند کشانید وآن مسئولان نسبت به تضییع حقوق اولیه مردم محاکمه خواهدند شد.اما اینجا افغانستان است نه مردم به حقوق خویش اگاهی دارند تا بدانند که حکومت برای چیست؛ نه هم حکومت گران برای مردم حقی قایل اند ونه هم حكومت (حتا) دارای وجدان انسانی اند که نه به لحاظ حقوقی بلکه به لحاظ انسانی وبا امکاناتی که در اختیار دارند در صدد رفع این مشکل بر آیند. این امررا هم نهاد های وابسته به وزارت صحت عامه وهم نهاد های شهرداری می دانند که گردو خاکی که بلند می شود همه الوده به انواع مکروب ومرض است. این مکروب ها هم به صورت مستقیم وارد بدن آدمها می شود وهم از الوده شدن سبزیجات ومیوه ه ای دراین منطقه فروخته می شود وارد بدن آدم ها می شودودر نتیجه باعث انواع واقسام مرض می گردد. با آگاهی ازاین امر سکوت مرگ بار ونفرت انگیز وتهوع آور این مسئولان به چه معنا است؟
اگر مقام های حکومتی اندک استفاده سیاسی می توانستند ازاین فضای وحشت ناک کنند ومی توانستند رقیب خودرا بکوبند شاید تا هنوز چندین بار اقای کرزی در حضور خبر نگاران اشک می ریخت ونیرو های خارجی را متهم به کشتن ادم های بی گنا می کرد اما متاسفانه مردم آن منطقه ازاين اقبال هم برخوردار نيستند. مرگ تدریجی وبی صدا مردم مظلوم این شهررا در کام مي کشدبدون آن که کام کسی را تلخ کند. حکومت وده ها نهاد فاسد ونا کارا مد آن این مرگ تدریجی را می بینند و گویابدان رضایت داده اند . روزانه ده چندين بار تغذی با شیر مادر تبلیغ می شوداما دریغ از یک بار که به خود متوجه باشند وکاری را كه از خود این نهاد ها بر می اید انجام دهند. البته تبليغ با شير مادر داراي دستگا هاي كمك كننده يا هما اسپانسر است اما دفاع از حقوق مردم هيچ منافعي براي وزارت صحت مي تواند داشته باشد!!
شاید حکومت فاسد کنونی ده ها عنوان برای نا کارامدی خود بشمارد اما هیچ کس باور نخواهد کرد که حکومت وشهرداری وابسته به آن فاقد چند موتر اب پاش باشد ونتواند روز چند بار سرک های این منطقه را اب پاشی کند.
دیدن این صحنه های درد ناک مردم وبی توجهی نهاد های شهری وبی تفاوتی مردم در برابر سر نوشت خود عقده ای بود که بر گلوی این معلم درد مند نشست وباور کرد که نه تنها پدر آن شاگر که همه مردمی که دراین منطقه گشت وگذار می کنند خاک می خورند؛اما دریغ ودرد که کسی نیست که این درد جانکاه را درک کندومرهمی بگذارد.
شمالي وال