انتقال مسئولیت ودشواری ها
اما پرسش آنست که طالبان چرا به تشدید حملات روی اورده ومی خواهند امنیت عمومی رابر هم بزند؛ اگز واقعا طالبان خواهان بیرون شدن نیرو های خارجی از افغانستان هستند، سپردن امنیت به نیرو های داخلی اولین قدم درراه بیرون شدن نیرو های خارجی از افغانستان شمرده می شود آن چه که اقای کرزی نیز کنفرانس خبری بدان اشاره داشت. دوم آنست که طالبانت از تشدید حکلات به چه چیزی می خواهند دست پیدا کنند؟
واقعیت انست که طالبان امروز نه با طرز تفکر افراطی خود ونه با دید گاه سیاسی ای که حکومت افغانستان برای آنان تعریف کرده اند قابل شناسایی نیست . در گذشته ها وقتی از طالبان سخن می رفت سخن ازیک قرائت دینی بود که در مدارس دینی پاکستان بر طالبان القا می شد، آن گروه جهاد را رسالت خود می دانستند وکشته شدن را نیز راهی به سوی بهشت به حساب می آوردند.وقتی حکومت افغانستان باب مذاکره را با آن گروه گشود وازآنان دعوت به گفت وشنود کرد باب دیگری در تحلیل ها گشوده گشت آن دید سیاسی محض به گروه طالبان بود. اقای کرزی بار ها طالبان را مخاطب قراردارد وبدون توجه به خاستگاه های فکری آنان از آنها خواست که به حکومت بپیوندند وروند صلح در کشوررا بپذیرند. بررغم خواست های مکرر حکومت افغانستان اندکی ازان گروه به روند صلخ پیوست اکثریت هنوزهم بدون هیچ تردید در برابر حکومت افغانستان صف بسته اند وهرروزجنایت می افرینند. کشتن سران حکومتی وآدم های با نفوذ از شیوه های جدید ان گروه است که مدتی است در پیش گرفته اند وموفقیتی نیز داشته اند. کشتن فرماندهان مومن به افغانستان وازادی کشوردر شمال تا کشته شدن احمد ولی کرزی وشهرد ار شهر قندهار در جنوب بیانگر آنست که ان گروه در گرفتن شیوه جدید موفق بوده اند وبرخی مناطق را از وجود انسان ها ی مومن خالی کرده اند.
استمرار روند کنونی از سوی طالبان ، انعطاف نا پذیری آنها در برابر خواسته های حکومت افغانستان، این اندیشه رابیش از پیش تقویت می کند که طالبان در طول حیات خویش پروژه ای بیش نبوده اند وازاین پروژه در مقاطع گوناگون استفاده های گونا گون صورت گرفته است. وهر قدر زمان می گذرد وضعیت پیچیده ترمی شود وفهمیدن ذات تروریسم سخت تر می گردد.پس انچه به دید می رسید که طالبان یک جریان فکری است که در دستان بیگانه ها قرار داشته ومسیر آن همراه با منافع خارجی ها تعین وتثبیت می شده است حال باید تردید کرد.اگر چنانچه گفته های نماینده مردم غزنی راست باشد وملاعمر واقعا زنده باشد ودر افغانستان پناه گرفته باشد به نحوی دگر دیسی هایی است که در طرز فکر گروه گروه طالبان رخ نموده است البته این که ملاعمر یک چشم به این نتیجه رسید باشد که دور از چشم ساز مان استخبارات پاکستن به افغانستان گریخته باشد جای تردید است اما اگر او آمده باشد بی تردید او حامل پیام یا پیام هایی برای سران حکومت افغانساتان خواهد بود که می خواهد مستقیم به سران حکومت افغانستان تحویل دهد وضمانت هایی رانیز بدست اورد واگرنه قابل باور نیست که ملاعمر از چنان میدان عمل وسیع برخوردارباشد که بتواند به آسانی وبدون نظارت ساز مان استخبارات پاکستان راهی افغانستان شود وانگاه درخانه ای امنی مسکن گزیند ومنتظر حضور مقام های حکومت افغانستان باشد اگر او از قید آی اسای رهیده باشد باید گفت که دیگر ملاعمر شخص است نه رهبر گروه طالبان همانندچند جنایت کار دیگر که در دامن حکومت قرار ارند او نیز همانند اسلاف خویش دردمن امنیت حکومتی قرار خواهند گرفت. اماآنچه در حال حاضر می توان نسبت به طالبان اظهار کرد آنست که، آن گروه با عمل کرد خویش ثابت کرده که خواهان ایجاد حکومت در افغانستان نیستند یا ان که این احساس به انها دست داده است که خارجی ها نمی گذارند که آن گروه به موفقیت دست بیابند وحکومتی ایجاد کنند،که حملات وحشیانه وبدون نگاه داشت حرمت مردم بی گنا بیانگر بی باوری آنان در ایجاد حکومت است. اما این که چرادست به کشتار مردم بی گناه وفرماندهان دست اول می زند د بازهم می توان پرسش هایی را مطرح کردوباور برخی ها انست که کشتن افراد با نفوذ وخوش نام به معنای کاستن از حاکمیت دولت مرکزی وتضعیف جایگاه وموقف حکومت است که درآن صورت پایه های حکومت لرزان تر می گردد وآنان می تواند به منافع خویش زود تر وسریعتر دست پیدا کنند . گمان دیگر آنست که تلاش های خشونت بار طالبان در شرایط کنونی که کشتن فرماندهان بلند رتبه نظامی وافراد با نفوذ را دردستور کار خود قرار داده است؛ بیانگر استحاله طالبان به ساز مانها وگروه های مافیایی است. تشدید حملات تروریستی از سوی آن گروه وکشتن افراد خوش نام ،در واقع کاستن ازحضور نیرو های حکومتی وایجاد ساحه عمل برای گرو های مافیایی است. اگر قراینی وجود نداشت باور کردن این استحاله کمی دشوار بود اما همین که شنیده می شود که افراد انتحاری به آسانی قابل خرید وفروش است می رساند که طالبان به تدریج در خدمت گرو ه های مافیایی در امده است. که نه صورت دینی برآنها صدق می کند ونه می توان آن گروه را یک تشکل سیاسی نامیدواصرار آنها به خشونت ونپذیرفتن هیچ امتیازی باز هم مبین آنست که آن گروه ا زوادی سیاست ودیانت پای بیرون نهاده اند اگر ازدین واز جهاد هم سخن می گویند نه آنست که اعتقاد وباور دارند بلکه همانند بسیار ی ها ازدین نیز استفاده ابزاری می کنند.بنابراین انچه نشانه ها وعلایم حکایت می کند وواقعیت ها نیز گر ابتنا بر آن نشانه داشته باشد.راهکار های حکومت افغانستان ومجامع جهانی نیز باید نسبت به طالبان تغیریابد. برای یک گروه سیاسی، رسیدن به قدرت سیاسی یک ارمان است که وقتی با جنگ بدست نیاوردند می کوشند ازراه مذاکره بدست اورندوبرای یک گروه مذهبی عمل شدن به فرامین دینی یک امر بسیار مطلوب ونیکو است اما آن گونه که نشان ده است برای این گروه فقط کشتن وخشونت ورزیدن بهترین و مطلوب ترین گزینه بوده است.لذا برای گروهی که تنها به کشتن می اندیشد وخشونت ورزیدن؛ سخن گفتن از سیاسیت وقدرت وپیوستن به حکومت همانند اب در هاون کوبیدن است. باید سیاستی متناسب با ان خشونت ورزی ها روی دست گرفته شود وبا آن عمل صورت گیرد.ودشواری های کنونی حکومت افغانستان نیز باشناخت شیوه های خشونت ورزی طالبان واتخاذ مواضع متناسب با ان گروه قابل دفع ورفع است.