ايران گرچه در اواخر عمر طالبان تمايل داشت تا‌با‌ زمام داران طالبان رابطه بر قرار كند وبراي كسب منافع ملي خود ايجاد نزديكي كند وليكن  پذيرفتن حكومت طالبان براي آن كشور دشواربود البته اين دشواري ازآن جهت نبود كه پايه هاي حكومت طالبان براي ايران نا مطلوب ونا موجه بود بلكه آنچه مايه اختلاف طالبان وايران بود بيشتر جنبه وجهت سياسي داشت واگرنه از نظر مباني فكري شباهت زيادي ميان حكومت طالبان ونظام حاكم بر ايران وجود داشته ودارد حتا گفته مي شد كه برخي نمايندگان مجلس ايران   (درآن زمان)اظهارتاسف كرده بودند كه چرا ما مجري شريعت !نباشيم وطالبان در اجراي شريعت از ما پيشي گيرند. به هر حال دردنياي سياست شباهت هاي فكري نيست كه رابطه هارا بردوام وبر قرار مي سازد بلكه منافع ونحوه ي بر آورده شدن آنست كه انفصال واتصال هارا بوجود مي آورد. اماتصوير مخدوش ازاينده حكومت طالبان در افغانستان وتنش هاي احتمالي اي كه بر حكومت ايران ايجاد مي كرد ايراني ها نيز نا خرسند نبودند كه حكومت طالبان سقوط كند وجاي آن به يك حكومت ميانه رو وهم نظر ايران تبديل شود گرچه حضور غرب وامريكارا زيان بار مي دانست اما نا گزير بود كه براي سر كوب طالبان والقاعده حضور امريكارا خوش آمد گويد؛ زيرا تحليل ايراني ها آن بود كه تسلط دراز مدت طالبان بر افغانستان باعث تحريك  وتهيج گرو هاي سني مذهب درنوار مرز ايران وافغانستان مي گردد وسر انجام اغتشاش هاي فرقه اي را دامن خواهد كه مهار آن هم دشوار وهم هزينه بر خواهد بود. با توجه به اين كه برخي عناصر فرقه گرا وابسته به شيوخ عرب در نوار مرز ايران فعاليت داشتند وگاهي شب نامه هايي نيز پخش مي كردندكه سبب نگراني هاي حكومت ايران را فراهم مي اورد.  ايراني ها ازاينكه  طالبان در افغانستان شكست بخورند وحكومتي ساز گار با ديد گاه هاي سياسي آنها ايجاد شود استقبال مي كردند. اما اين تنها پاكستان بود كه طالبان را با همه جور وجنايتي كه بر مردم افغانستان روا مي داشت به رسميت شناخته بود وساير كشور هارانيز ترغيب مي كرد كه حكومت اين گروه جنايت كاررا به رسميت بشناسد . فعاليت هايي را در ساز مان ملل متحد نيز سامان داه بود تا حكومت طالبان به رسميت شناخته شود حتا ايالات متحده اي امريكا نيز نمايندگي طالبان را در خاك خود اجازاه داد بود.اما زماني كه  همكاري طالبان با القاعده بيشتر اشكار شد كه طالبان هم كارنزديك القاعده است، امريكايي ها تلاش كرد كه پاكستان را باخود همراه سازد تا بتواندالقاعده وطالبان را با شكست مواجه سازد.

 پاكستان دراين هنگام خودرا ميان دوراهي مي ديد. ازيك سو امريكا قرار داشت كه كمك هاي آن براي پاكستان حكم نوشداري را داشت وبدون كمك هاي آن كشور نمي توانست  حكومت نظاميان تداوم داشته باشد ازيك سوي ديگر طالبان كه متحد ومتعهد پاكستان بود وآروز مي كرد كه ايده هاي تاريخي آن با  سيطره ي آ ن گروه بر افغانستان تحقق يابد وافغانستان براي هميشه تابع سياست هاي پاكستان باشد.

       اين چيزي بود كه زمام داران پاكستان در طول حيات خويش آروز داشتند وبا حكومت طالبان در يك قدمي آن قرار گرفته بودند.وقتي پاكستاني ها امريكايي هارا در سر كوب القاعده وطالبان مصمم يافتند نا گزيرشدند جانب امريكارا گرفتند وبا امريكايي ها نرد دوستي باختند و از همكاران نزديك امريكا  در مبارزه در منطقه وانمود كردند وگاهي هم كاسه داغترازآش شدند. اما اين متحد سابق طالبان به متحد صادق  امريكايي ها تبديل نشد ودر مدت ده سال هم همكار نزديك طالبان بود وهم لاف رفيقي با امريكايي ها مي زدند. اين دورويي ودورنگي مقام هاي پاكستان آشكار شد وبه قول معروف نيم كاسه پنهان شده‌اشكار گشت وديده شد كه پاكستان در عين آن كه لاف مبارزه با القاعده را مي زدند رهبر آن گروه تروريريستي را نيز در منطقه امني سكنا داده بوده است وكشته شدن بن لادن در منطقه ابيت اباد باعث شد كه طشت رسوايي پاكستان از بام بيفتد ونيات سخيف سياست مداران پاكستاني بيش از پيش اشكار شود.پاكستان كه تازمان كشته شدن بن لادن يكي از متحدان نزديك امريكا به حساب مي امد،موقف خودرا در اذهان زمام داران امريكا ازدست داد وبه اصطلاح ديواراعتماد ميان دو كشورصدمه جدي ديد. اگرقبل از كشته شدن بن لادن تنها عمليات هوا پيما هاي بي سر نشين امريكا براي پاكستان درد سر افرين بود وحيثيت سياسي ان كشوررا زير سوال برده بود ، كشته شدن بن لادن اما ضربه ي سختي بروابط دو كشور وارد آوردوهم چنان اتوريته آن كشور را در نزد افكار عمومي پاكستاني هازير سوال برد

    اما دراين ميان انچه بيشتر پرسش بر انگيز است‌،انست كه ايا فقط كشته شدن بن لادن ومخالفت هاي حكومت پاكستان با عمليات هواپيماهاي بدون سرنشين سبب شده است كه ايالات متحده امريكا تغير موضع دهد يا آن كه پشت پرده هايي نييز وجوددارد كه ازديد ما پنهان مانده است؟

  برخي تحليل گران بدين باوراند كه علاوه بر كشته شدن بن لادن وهمراهي مستمر وبلا انقطاع حكومت پاكستان با طالبان والقاعده است كه حكومت آن كشور را درسطح نازل روابط امريكا قرار داده است وتا وقتي اين سياست تغير نيابد دشوار است كه يخ روابط امريكا وپاكستان اب شود وپاكستان جايگاه خويش را در نزد امريكايي ها بيابدوالبته انچه قابل توجه است آن كه اين همدلي ميان القاعده وپاكستان نيز از ميان نخواهد رفت زيرا كه گفته مي شود كه بدنه ي ارتش پاكستان سخت طرفدار افراط گرا هاهستند وممكن نيست كه حاكمان پاكستان آن هارازارتش آن كشوراخراج  كند وافراد ديگري را به جاي آن استخدام نمايد. بنابراين امريكايي ها با‌ان كه روابط خويش را با پاكستان كاهش داده اند اما اين نگراني را نيز دارند كه مبادا  سلاح هاي هستوي پاكستان در اختيار افراطيون قرار گيرد كه در آن صورت فاجعه عي ظيم بشري را سبب خواهد شد.

   اما پاره اي از كار شناسان بدين باوراند كه رويكرد امريكا در قبال پاكستان، ناشي از تغير روابط بين الملل است. پاكستان رفيق دوران جنگ سرد امريكا بود ومي توانست - كه توانست-  مانع پيشروي ارتش سرخ در آب هاي هند شود حال كه آن زمان سپري شده است وهندوستان به عنوان متحد شوروي سابق، از متحدان قدرتمند امريكا در منطقه درامده است وازسوي ديگر امريكا    مي تواند منافع خويش در اسياي ميانه ازطريق افغانستان بر آورده كند؛ پاكستان در اين تركيب هيچ جايگاهي ندارد لذا امريكايي ها به تدريج مي خواهند پاكستان را از گردونه خارج گردد و مسدود شدن كمك هاي امريكا بهانه اي است براي به انزوا كشاندن پاكستان ودر نهايت تجزيه آن كشور.كمك هايي هم كه تاهنوز پاكستان دريافته كرده است نه ازآن جهت بوده است كه حكومت پاكستان براي امريكا آن قدر مهم دانسته مي شده بلكه كمك به پاكستان براي جلو گيري ازپي آمد ورشكستگي آن كشور بوده است.