حقوق بشر وزمينه هاي تحقق آن
يا خبر نگاري در اثر كوچك ترين سهو و اشتباه به حبس محكوم مي شود يا كسي به جرم تغير دين ومذهب محكوم به مرگ مي شود اين ها از جمله گزارش هاي روزانه اي مطبو عات ورسانه هاي جمعي در كشور است.
اما پرسش اين جاست كه چرا چنين ا تفاق هاي نا گواري مي افتد ونيز چرا فعاليت هاي نهاد هاي حقوق بشر آن گونه كه شايسته است به بار نمي نشيند؟ براي يافتن پاسخ در خور به كدام حوزه بايد مراجعه كردوكدام مرجع را مورد سوال قرار داد؟ آيا پاسخ اين گونه پرسش ها از عهده اي مراجع ونهاد ها برمي آيد؟پاسخ آنست كه نه ،چنين پرسش هايي ر ابايد ازتاريخ،فرهنگ شكل دين ورزي مردم بايد جست.
بر خي فقط علت ها ي اساسي را جنگ هاي خانمان بر انداز گذشته عنوان مي دارند ر وباور دارند كه در بيش از دودهه اي گذشته جنگ وخشونت جو حاكم در كشور بوده است. در مجموع فضاي تنفسي كشور مملواز خشونت ودرنده خويي گشته است ،از آنجا يي كه تغير جو فرهنگي در هر جامعه اي نياز مند يك فرايند زمان طولاني مي باشد، لزو ما براي محقق شدن ونهادينه شدن ارزش هاي حقوق بشرنيز نياز مند مدت زمان طولاني هستيم وبايد صبر كرد تا اين فضا تغير يابد.
بر خي نيزبا نگره اي جامعه شناختي به امر حقوق بشر مي نگرند بدين باورند كه براي نهادينه شدن ارزش هاي حقوق بشر ما نا گزيريم كه با يك ديد جامعه شناسانه به وضعيت جامعه اي خويش بنگريم قبل ازآنكه علت يا علت هاي كم بها دادن ارزش هاي حقوق بشر مورد تدقيق يا تحقيق قرار گيرد لازمست نگاه آسيب شناسانه به جامعه داشته باشيم وبا شناخت آسيب هاي اجتماعي ويافتن نقاط قوت وضعف مي توان در نها دينه كردن ارزش هاي حقوق بشر مبادرت كرد اين گروه هاباور برآن دارند كه بدون شناخت جامعه وبدون اسيب شناسي جامعه شناختي نمي توان به تلاش هاي نهاد هاي حقوق بشري اميد وار بود .بدون شناخت روحيه ها، تر كيب ها وبر خي ويژگي هاي روحي واجتماعي ا ي ديگر فعاليت ها ي حقوق بشري به صورت شايسته به ثمر نخواهد نشست.
اما بر خي نيزباور دارند كه آنچه به مثابه اي موانع ستبروزمخت برسر راه ارزش هاي دموكراسي وبر خي مفاهيم مدرن ديگر قرار گرفته است، سنت هاي اجتماعي وديني ماست كه متا سفانه همراه با سير تاريخ ما به وجود آمده است وعاملين اجرايي اين سنت ها يا مفسرين ديني اند يا رهبران اجتماعي كه به نحوي از اتوريته ووجاهت بر خوردار بوده اند، بنا براين براي نهادينه شدن ارزش ها بايد تغير نگرشي دراين مجموعه انساني فراهم آيد تا حقوق بشرنهادينه شود.
آن چه بر شمرده شددر مجموع در چارچوب سه گفتمان مطرح مي گردد كه داراي ريشه ي يگانه
است كه اشاره اي گذرايي بدان صورن مي گيرد.
1-فرهنگي-تاريخي: نگاهي به فرهنگ تاريخي وتاريخ فر هنگي كشور مي توان چنين گفت كه افغانستان در حوزه اي تمدني رشد كرده است كه تكليف انديشي از شالوده هاي مهم اجتماعي آن شمرده مي شده است ودراين سيرتاريخ هيچ گاه كسي يا كساني را نداريم كه پاي ازساختار تعريف شده اي فر هنگي فرا گذاشته باشد وانديشه اي جديدي را مطرح نموده باشد اگر هم در حوزه اي نظر وجود داشته است درهمان حوزه ها باقي مانده اند فرصت يا رخصت نيافته اند كه درميان اجتماع ايند وذهن وضميرمردم را متحول كنند.اما تاريخ فرهنگ كشور ما نشان مي دهد كه اكثريت متفكران وانديشمندان فرهنگي ما خلاف گفتمان غالب زمانه به شالوده شكني نه پرداخته اند طرحي نو در نينداخته اند گرچه حضرت حافظ مدعي بود ودعوت به شالوده شكني مي كرد مي گفت:
بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم
فلك را سقف بشكافيم وطرح نودر اندازيم
اين طرح نو حافظي پاي از گفتمان تكليف محوري بيرون نمي نهاد وفقط در احساس شاعرانه ا ي او خلاصه مي گرديد واو نمي توانست پاي از سنت هاي زمانه بيرون نهد وپارادايم جديدي را بنيان نهد كه درآن از حق انساني سخن رود او شكوه تاج سلطاني راكم بهاتر ازآن مي دانست كه با او در افتد وسخن بنياد بر افگن بر زبان آورد ويا اين كه سخن جديد در ذهن حافظ نبود زيرا هر آدمي بر ساخته اي گفتمان مسلط زمان خويش اند، اندك اند آدمياني كه مرزهاي زمان را مي شكنند وبه گفته اي حافظ طرح نو در مي فگنند .
شكوه تاج سلطاني كه بيم جان دراو درج است كلاه درلكش است اما به ترك سر نمي ارزد. اما اين سير تاريخي دگرگون نگشت وما وارد پادايم ديگر ي نشديم زماني افغانستان به جغرافياي كنوني درامد باز هم نظام هاي حقوقي ما تغير نيافت هم چنان سنت ها ي ستبراجتماعي وديني بر ما حاكم بود. تفسير ها وتوجيهات ديني نيز همان گونه بود، در قرن يازدهم هجري برخي فيلسوفان، زن را از جنس حيوان مي دانسته است ومعتقد بود ه كه خدا وندازآن جهت زن را به شكل انسان در آورده كه مرد بدو رغبت پيدا كند ،بر خي روشنفكران معاصرقبل ازآن كه به نقد سخنان آن حكيم بپردازد جو فرهنگي بعدازآن را مورد نقد قرار مي هد كه دراين چند قرن بعد ازآو هيچ آدمي پيدانشد كه نقدو يا اعتراضي برآن سخنان داشته باشند ؛حتا در ميان عالمان متاخر نيز كسي يافت نشده است كه نفرت خويش ازان گونه اظهارات خفن ونقض اشكار حقوق انساني زنان ابراز دارد.انچه دراين امر مهم است آن كه تمام تفاسير وتوجيه ها براساس يك پارادايم ثابت واستوار صورت گرفته است وهيچ كسي يافت نشده است تاشالوده شكني كند ونظام حقوقي ومعرفتي زمانه را مورد پرسش ونقد قرار دهد.
استمرار استبدادفرهنگي يك نوع باور وفرهنگ را نيز دردامن خويش زاده است كه مردم را به دوطبقه تقسيم مي كرده است، طبقه اي حاكم وطبقه ي محكوم كه از نگاه حقوقي مي توان طبقه اي محق ومكلف برآن نام نهاد.اين گفتمان گفتمان غالب تاريخ فر هنگي ما است وتا امروز نيز اين گفتمان غالب ادامه دارد. بنا براين براي اين كه ارزش هاي نوين انساني مانند حقوق بشر دركشور رواج ورونق پيدا كند بايد جو فر هنگي كشور متحول شود.
.2—تاريخي -سياسي:اگر جامعه اي صورت وسيرت بدوي وسنتي داشته باشد اما حكومت ها ازديد باز بر خوردار باشند مي توانندبااعمال قدرت مشروع كه قوانين اساسي در هر كشوري در اختيار او مي گذاردتغيراتي در سيستم حقوقي به وجود آوردوذهنيت هاي مردم رابه تدريج با سازو كار هاب مناسب ديگر گون كندوبه تدريج نگرش جديدي ايجادنمايد اما آنچه تاريخ افغاانستان نشان مي دهد سلسله هاي حكومتي كه در افغانستان به وجود آمده اند ازبدو حاكميت بر اساس ذهنيت قبيلوي بوده اند وتاريخ افغانستان مشحون ومملواز جنگ هاي قبيلوي ميان خاندان وخداوندان حكومتي بوده است . نفس قبيله محوري وگام نهادن دراين وادي ناقض حقوق بشر است زيرا در نظام هاي قبيلوي سلسله مراتب قدرت وجود دارد دراين سلسله مراتب يكي بر خوردار از همه مزاياي مي باشد.ديگري محروم از همه چيز. بنابراين دراين سيستم اجتماعي نمي توان انتظاربرد كه نظام حقوقي جديد ي شكل بگيرد و بر جاي نظام تفرقه افكن بنشيند لذا مي توان گفت كه مردم افغانستان هم به لحاظ تاريخ كهن خويش وهم به لحاظ تاريخ چند صد ساله خود به گونه اي زيسته است كه نهال حقوق بشر درآن بارور نمي شود، بعد ازآن كه دنيا پوست انداخت وپارادايم جديد مبتني بر انسان شناسي ومعرفت جديد به ميان آمد وبه انسان از منظر جديدي نگريسته شد جهان تفسيري ديگري يافت وجامعه شناسان بزرگي در امدند كه جهان وانسان را به گونه اي ديگر نگريستند وپيام ديگري به مردم دنيا دادند اما افغانستان وبسياري از كشور هاي شرقي در دام جنگ هاي قدرت طلبانه اي قومي گرفتار بودند ونظم ونظام هاي ارزشي جديد تاثيري چنداني برانها نگذاشت .گرچه تفسير جديد زلزله اي مهيبي دردنيا افگنده بود وازانسان وحقوق او تعريفي جديد ارايه كرده بود اما براي شرقي ها بويژه افغان ها دنيا شكل يك نواخت را داشت براي عالمان ومفسران ديني ما نيز دنيا تغيري چنداني نيافته بود به آدم ها همان گونه نگريسته مي شدكه قبلا مي نگريستند به گفته اي يكي از متفكران معاصر"وقتي دنيادر پي درا فگندن نظام سياسي جديد بود دركشور هاي شرقي بيشتر از دوطبقه وجود نداشت يك حاكم ومحكوم در حقيقت فلسفه اي سياسي ما كم بار تر وبي ثمر از ازهر فلسفه اي بود "ما چنان گر ماگرم جنگ وكشتار وخون ريزي ونزاع هاي مرد افگن بوديم كه نه نظريه هاي جديد ودست اورد هاي معرفتي جديدرا نشنيديم ويا اگر شنيديم جدي نگرفتيم .وقتي كانت فيلسوف قرن هيجده ندادرداد كه انسان ازآن جهت ارزش مند است كه انسان است نه ازآن جهت كه وسيله اي براي بر آوردن برخي اميال ديگر قرار گيرد "ما به آن توجه نكرديم ونمي توانستيم تو جه كنيم زيرا سرگرم ستيز با يك ديگر بوديم گرچه ادعا هاي بزرگي داشتيم و خودرا در استغناي كامل مي پنداشتيم . به هر حال تاريخ گذشته اي ما ابستن مفاهيم جديد نه بودوبه سخن ديگر زهدان تاريخ مافرزندي را به عنوان حقوق بشر در خود پرورش نداد و نمي دهد ،براي اين آكه اين تاريخ بارورشودو كودك جديد را در خود بپرورد بايد آمادگي به وجود ايد؛ گويا ذهن وزهدان باهم ارتباط تنگاتنگي يافته اند كه بدون تحول ذهني نمي توان زهدان را متحول كرد وما دراين راستا نيازمندكساني هستيم كه جرات وتبحر لازم را نيز داشته باشند اين ها به وجو نه خواهد آمد مگر آن كه به چند پارا متر مهم توجه صورت گيرد.
1-نقد تفسيرهاي سنتي از دين- 2- نقد سنت هاي اجتماعي 3- تفسير جديد براساس مسلم انگاشتن حقوق بشر موجود 4-ايجاد مراكز آموزشي ودانشگا ه هاي علوم انساني
1- نقد تفسير هاي سنتي ازدين: تاريخ ظهور اديان نشان مي دهد كه وقتي دين از سر چشمه هاي اصلي خويش فا صله گرفت وبا ذهن انسان ها ي عادي سرو كار پيدا كرد،خوانش هاي گوناگوني ازآن به وجود آمد كه حد اقل امروز سه گونه قرائت ازدين وجود دارد ،يك ؛ قرائت بنياد گرايانه دو قرائت سنتي وسه قرائت مدرن.
نگرش اول خواستار بر گشت به آغاز ظهور اديان هستند . دومين تفسير نيز گزاره هاي ديني را ثابت فرض مي كنند بدون آنكه به شان نزول نصوص ديني توجه داشته باشند . قرائت سوم كه مي تواند راه را براي پذيرفتن حقوق بشر باز كند نگرش جديد به دين است كه متون ديني را همراه با تحول زمان تفسير مي كنند امابسياري از اين روشنفكران ديني بدين باورند كه حقوق بشر وقتي با دين ساز گار مي افتد كه در اصول اسلام اجتهاد صورت گيرد يعني نوانديشان در كلام ، تفسير، ووانسان شناسي دين صاحب نظر شوند در صورتي كه تا هنوز قاعده بر آن بوده كه مجتهدان پاي از فروع بيرون نمي نهادند .يكي از روشنفكران مطرح مي گويدشايد بتوان حكم سنگ سار را لغويا برخي تغيرات جزيي در احكام فقه ايجاد كرد
امروزه فقيهاني لقب روشنفکر و نوآور گرفته اند که في المثل با توسل به غيبت امام غائب، يا پرهيز از وهن اسلام مي کوشند تا حکم سنگسار و درآوردن چشم و امثال آنها را لغو کنند. با حفظ احترام فقيهان اينها هرچه باشد نه روشنفکري است نه نوآوري چرا که زاده اجتهاد در اصول نيست ، بايد در اصول اجتهاد صورت گيرد در اخلاق، و نوفهمي نبوت و وحي و معاد و خدا... با درکي تازه از انسان و معرفت و تاريخ و جامعه است که مي توان حکم مرتد و مبدع تجديدنظر کرد وگرنه همه چيز را به قرار سابق نهادن و صرفا به خاطر ملامت ملامتگرانَ، حکم فقهي را موقتا تعليق کردن، نه جهدي مي خواهد نه اجتهادي. يک مصلحت انديش ساده و گذار است."
نقد احكام تاريخي دين جز با نگاه نو به اصول دين ممكن وميسر نيست واين ا مر نيز در حوزه هاي فقهي دين صورت نمي گيرد بلكه نيازمند نگاه معرفت شناسانه به دين است ، اين گونه نگاه افق ديد را مي گشايد وبه قرائت جديد ميدان مي دهد.برخي نوانديشان ديني بدين باورند كه نگاه نو به دين نه تنها تعارض ميان دين وحقوق بشرا از ميان بر مي دارد كه تعارض ميان دين وبسياري از ارزش هاي جديدرانيز از ميان مي برد اين رو شنفكران باور دارند كه بيش از نود در صد ايات قرآن كريم به تبيين سه بخش يعني امور ايماني ، اخلاقي وعباديات ا ختصاص دارد وتنها دود در صد ايات به فقه معاملات پرداخته است، اين نوانديش ديني بدين باور است كه نقطه اي اختلاف حقوق بشر ودين در فربه شدن بيش از حد جنبه هاي فقهي دين است وحتا در عبادات نيز بخش فقهي ان بسيار فربه تر از ساير ابعاد آن شده است. ويژگي اصلي در تلقي جديد از اسلام اهتمام فراوان ودرجه اول به امور ايماني ، اخلاقي وعبادي به عنوان پيكره اي اصلي دين الاهي است بدين معنا كه اين سه امر تعميق مي شوند وجايگاه قرآني خويش را باز مي يابند وبه مثابه اي شاخصه اي اصلي دينداري مطرح مي گردد درديد گاه اين نوانديشان تعارضي كه ميان دين داري وحقوق بشر وجود دارد فربه شدن همين فقه سنتي است اگر در احكام فقهي تجديد نظر صورت گيرد وبخش اصلي دين جايگاه خويش را در ميان مسلمانان باز يابد تعارض ميان اسلام وحقوق بشر از ميان مي رو د اين نو انديشان هم چنان باوردارند كه نوانديشي مربوط به هيچ مذهب خاص نيست بلكه يك حركت خود جوش جهانيست كه درميان همه مذاهب اسلامي مطرح شده است وآوانگارداين حركت نوانديشانه نيز روشنفكران مسلمان اند.
2-نقد سنت هاي اجتماعي: در اكثر جوامع شرقي تنها قرائت ديني نيست كه مانع تحقق ارزش هاي حقوق بشر مي شود بلكه بسياري از سنتهاي اجتماعي نيز سد راه تحقق ارزش اي حقوق بشر شده است بسياري ازاين باور ها در جامعه اي افغانستان نه ريشه در مذهب دارد نه در آموزه هاي ديني بلكه عرف اجتماعي اين باور هارا بر مردم تحميل كرده است وامروز چنان سنگ دربرابر ارزش هاي جديد قرار گرفته است .بر داشتن اين گونه موانع بابسط علوم اجتماعي وبا پيشرفت جامعه شناسي به عنوان يك معرفت جديد بسيار راه گشا خواهد بود. كه متأسفانه دانشگاه هاي ما ازاين نظر بسيار عقيم بوده ودر صد سال گذشته كه از عمر آن مي گذرد هيچ نو آوري دراين عرصه نداشته است .حتا انديشه هاي نوي كه از سوي عالمان علوم اجتماعي توليد شده است نيزدر دانشگاه هاي ما راه نيافته است واستادان دانشگاه هاي ما نيز ازسواد ودانش تبيين نيز برخوردار نبوده اند تا انديشه هاي جديد، فضارا براي ورود به گفتمان جهان مدرن باز كند تامحصلان كنه وعمق آن انديشه هارا دريابند ودر زندگي خويش به كار ببندند البته قابل يادآوري است كه تحصيل كردگان علوم اجتماعي نيز از موقف اجتماعي لازم برخورادر نبوده اند تا انگيزه اي باشد براي تحقيق بيشتر دراين عرصه ها، بنا براين پر باري و فربهي علوم اجتماعي به ويژه جامعه شناسي وفلسفه هاي جديد مي توانست راهي باشد براي ورود انديشه هاي جديد در كشور كه متا سفانه باروري نداشته است ودر نتيجه مفاهيم فخيم وفاخري مانند حقوق بشر نيز تقريبا از مفاهيم ناشناخته در كشورما باقي مانده است.
3-مسلم انگاشتن حقوق بشردر تفسير متون: البته اين كار در حوزه اي معارف ديني واجتماعي هردو لازمست ؛ بسياري از مفسرا ن علوم ديني واجتماعي بدين باورند كه هيچ تفسيري بدون پيش دانسته هايي صورت نمي گيرد بر خي اين پيش فرض ها اگاهانه انتخاب مي شود وبر خي نيز نا خود آگاه درذهن مفسر وجود دارد اگر كسي اين پرسش را در ذهن داشته باشد كهايا حقوق بشر با دين ساز گار است يا خير وبا اين ديدبه تفسير متون ديني بپر دازد ان چه بدست خواهد آورد نزديك با موازين حقوق بشر خواهد بود، داوري هايي كه امروز صورت مي گيرد بيشترينه جنبه هاي تحقيقي ندارند با آموزه هاي سنتي به سراغ متون ديني مي روند ودر نتيجه تفسير متصلبي ازدين بيرون مي آيدسخن معروفي ميان فقها وجود دارد؛ آن اين كه" فتواي عرب بوي عرب مي دهد وفتواي عجم بوي عجم "اين سخن به معناي آنست كه شرايط محيطي وجغرافيايي نمي تواند بر فتاواي مجهتدان بي اثر باشد، آنچه دراين جا اهميت دارد آنست كه حقوق بشررا بايد به عنوان يك فكرجديد ويك رويكرد انديشه گي نو قبول كرد وبا اين پيش فرض بايد به سراغ متون ديني رفت
4-تلاش هاي نهاد هاي حقوق بشر در چند سال گذشته بسيار موثر بوده است اما اين تلاش هارا به مثابه اي مسكن بايد دانست ، در صورتي كه نقض حقوق انسان دراين سرزمين مانند بيماري مزمن است ونياز مند علاج اساسي مي باشد وبراي درمان دايمي وهميشگي تلاش هاي پيگير وخستگي نا پذير بايد وجوداشته باشد آن چه در بالا به آ ن اشارت صورت گرفت به صورت موجز ومختر چنين بيان مي شود. براي انكه ارزش هاي حقوق بشر نهادينه شود وانسانها به حقوق خويش دست يابند بايد پارادايم تكليف محوري تغير يابد وتوازني ميان هردو پارادايم (تكليف انديشي و حق مداري) بر قرار شود وجامعه اي متعادل است كه حق وتكليف هردو وجود داشته باشد بنا براين در تعميم وتوزيع ارزش هاي حقوق بشر ونهادينه شدن آن گام اساي آنست كه نگاه وبينش انسان نسبت به خود او تغير پيدا كند. اين بينش نيز با انديشه كردن در خود درواقعيت هاي زندگي خود ودر بسيار از گرفتاري هاي روز مره حاصيل مي شود.
لذا نهادينه شدن حقوق بش را بايد در تغير نگرش هاي انسان جست و جو كرد . سيد جمال الدين افغاني مي گويد.بسياري از طالبان علم سال هاي ممتد دود چراغ مي خورند وسر از اوراق كتاب بر نمي دارند اما هي چگاه از خود نمي پرسند كه چرا وقني حباب (شيشه ) ازروي چراغ بر داشته مي شود چراغ دود مي كند " واقعيت همانست كه فيلسوفني كه حقوق طبيع انسان را كشف كردند با انديشه برآن به حقوق وضعي انسان دست يافتند وحقوق بشرازدل آن استخراج گشت. لذا ميتوان گفت كه نهادينه شدن حقوق بشر در هر جامعه اي يك راه بيشتر ندارد وآن تغير انديشه وفكر نسبت به خود انسان است.
يك نكته بيش نيست سخن عشق و ان عجب از هر كجا كه مي شنوم نا مكرر است
منابع:
1-اسلام وحقوق بشر
2-عبدالكريم سروش
3-تاريخ فلسفه سياسي غرب جلد دوم
4-نقدي بر قرائت رسمي از