او که سالها جامه اسطوره ای یک چریک و مجاهد و مبارز راه دین و دیانت را پوشیده بود، کشف جدید از جایگاه ُُ، مامن ومخفی گاه او نشان داد که آن تصورات، باطل و نابه جای بوده است، او در جای ومامن امن در منطقه ی خوش آب و هوای اسلامآباد با زنان و اولاد های بي شمار خويش مي زيسته وزندگی پرامن و مرفهی داشته است، از دیدن کشتار و انتحار پيروان ومريدان خویش لذت سرشاری می برده است.

 کشتار مردم بی گناه عراق در حملات کور انتحاری که در چند سال اخیر مردم فراوانی را در غم نشاند و از هر خانه و خانواده او افرادی به خاک و خون می نشستند، لذت سكر آ.ري براي ا. به ارمغان مي آورده است ازديدن آن صحنه ها محظوظ و مسرور می شده است. شاید در پیش گاه زنان و اولادهای پرشمار با دی هم به غبغب می افگنده است و بر پیروان کور و نادان و کوردل خویش مباهات فراوان می کرده است.

او به رغم شعار ضد مجوسی و امریکایی و خارجی، اگر به کار نامه پر از ننگ او نگریسته شود و آمار کشتگان او شمرده شود دیده خواهد شد که آنچه او کشته و دریده است یک برصدم آن آمریکا و مسیحی نبوده است.

 خیابان های ویران، برج و با روهای فروافتاده و فرزندان قطع نخاع عراقی ها یمنی ها و نا امنی، ویرانی افغانستان، بی سروسامانی، فساد و بی بندوباری اخلاقی و اجتماعی همه و همه زاده فکر سخیف و پلید اوست که در افغانستان جریان دارد. پول کمک های خارجی ای که در کشور سرازیر می شود تا برای بهروزی مردم مصرف شودو آشفتگی روزگار این مردم برطرف گردد، یکسره برای ایجاد امنیت و جلوگیری از ترور، خشونت و انتحار بن لادن و پیروان او مصرف می شود.

  امروز اگر نه تمام بدبختی و سیه روزی کشور ما بلکه اکثریت آن مربوط به شبکه تروریستی القاعده و پیروان کوردل و نادان اوست. اگر هیچ جرمی مرتکب نشده بود، هیچ جنایتی انجام نداده بود و هیچ خانواده ای را به سوگ نشانده بود، همین که فرزندان بی گناه مسلمان را به بهانه های واهی اغفال می کند تا خود را به کشتن دهندو دیگران نیز بكشند.تنها همین یک جنایت بس است که او را یکی از چهره های نابکار و ضد انسان معرفی کرد.

 هر که بر او اشک می ریزد و یا او را شهید می خواند فقط یک بار وجدان خویش را داور قرار دهد و سر در گریبان فرو برد و به وجدان خویش مراجعه کند، ترازی فراز کند، میان آنچه که بن لادن و پیروان او داده است و آنچه از مردم ما و مردم دنیا گرفته است به سنجش بنشیند درخواهد یافت که خسارت آن بیش از حد تصور است.

 چرا از خود نمی پرسیم، چرا به خود نمی آییم، چرا ندای وجدان را نمی شنویم، چرا از پیامبر درونی خویش استمداد نمی طلبیم، چرا لجام جهل بر ذهن زده ایم، عقول را تعطيل كرده ايم اوهام راپيامبر خويش ساخته ايم، به سوی حرکت می کنیم که نه دین خدا از ما خواسته است و نه عقل بشر!

چرا نمی پرسیم که بن لادن و اصحاب او به ما چه داده است، اعتقادات ما به توحید به خدا، به روز قیامت به حساب روز جزا افزایش یافته است، قبل از او مسلمانان بدین باور کفر می ورزیدند و اینک كه سر برآوردهخ است ونداي اسلام سر داده است ایمان آورده ایم؟

  در اخلاق ما چطور چه تاثیر نهاده است؟ آیا دروغ، دزدی، تجاوز، خیانت به مال مردم، ریاکاری و امثال این رذایل اخلاقی از میان ما رفته است و آن را باید مدیون فعالیت بن لادن باشیم؟

هر عقل سلیمی باور می کند به اخلاق و اعتقادات و باورهای دینی در میحط امن پرورش می یابد، خداوند عالم در سوره قریش می فرماید امنیت و برخورداری را از بزرگترین موهبت های خود می داند «الذین اطعهم من جوع و آمنهم من خوف» آن که شما را امنیت و سیری عطا کرده منت او را باید کشید، سوره مبارک خداوند به صراحت می گوید خدای این خانه (کعبه) را بپرستید، آن که شما از گرسنگی نجات تان بخشید و شمارا امنیت عطا کرد. آیا کسانی که بنده خدا است و ادعای پیروی از دستور خدا را دارد باید امنیت ایجاد کند يا امنیت را از بین ببرد؟ آیا واقعاً خداپرستی در محیط امن و با شکم سیر تحقق پذیر است یا آن که در محیط نا امن و در حال فقر؟ آیا بن لادن و پیروان او همین دو عنصر و دو گزینهرا داده است یا سلب کرده است؟ بی شک هیچ وجدانی باور نمی کند که برخود بقبولاند كه بن لادن را بانی امنیت بداند.

اصل تفکر و اندیشه کردن عنصر بسیارفربه وپر ارزشي در متون دین ما مسلمان ها است،    آیا در موضع گیری هاي مان گاهی این عنصر را به کار گرفته ایم، از این موهبت عظیم و عزیز آلهی سود جسته ایم،  آیا از خود پرسیده ایم که بن لادن در راه بسط و گسترش اسلام نقش داشته است یا در ایجاد نفرت و انزجار؟

  شاید به زعم القاعده و طرفداران آن گروه، این غربی ها و امریکايي باشد که به اسلام ضربه بزنند ولیکن واقعیت  آنست که چهره ای که این گروه از اسلام ارائه دادند، معرفی  ای که این گروه از اسلام  ارايه کردند، چنان نفرت و انزجار همگانی را برانگیخت که امروز دنیاي غرب حتا با لباس مسلمانان مخالفت می ورزندو  آن را نشانی از وحشت و بربریت می شناسند.

برای بدنام کردن، جریانی، آن رل بكوبيد همين كه اورا بد معرفي كنيد ، آن را بد مطرح کنید، همین که چهره ای وارونه ترسیم کنید، خود نفرت آفرین و انزجارآميز می شود. اسلام در نزد امروزيان همين جايگاه را گرفته است.

وقتی به دهه شصت و هفتاد نظر می افگنید، زمانی که مجاهدان در افغانستان با تمام خلوص نیست با کم ترین امکانات با آن همه مظلومیت، محرومیت وظیفه ي دینی و میهنی خویش را انجام می دادند، اسلام چهره درخشان و دلربایي را به خود گرفته بود، نهضت های اسلامی، در بسیاری از کشورهای دنیا جان تازه ای يافته بود، مسلمانانی که هیچ گاه شناخته نشده بودند، تحرکی تازه و جدیدی ایجاد کردند. البته این دفاع خشونت آمیز مجاهدین نبود که این همه دلربایی به وجود آورده بود، بلکه مظلومیت و حق خواهی آنان بود که آن همه جاذبه داشت، ولیکن هر قدر زمان گذشت، جهاد به مثابه ابزار و وسیله ی رسیدن به خواسته های شخصی و گروهی مورد معامله و سودجویی قرار گرفت به تدریج آن جاذبه های اول و آن دلربایی اولیه رااز دست داد، اما با برسربر آوردن تروریستان القاعده نه تنها نام نیک مجاهدین افغانستان و کارهای سترگی که این ها انجام دادند به فراموشی سپرده شد، که بدنامی، سرافگندگی و خشونت ورزی ودرنده خویی از ویژگی های عمده ای مسلمانان به حساب آمد.

امروز اگر آگاهان مسلمان بخواهند، چهره به شدت مخدوش شده اسلام را به جای اصلی او برگردانند و چهره ممدوح و مطلوب او را جلوه دهند باید هزینه های گزاف بپردازند و توان و پوتانسیل های فراوانی را به کار اندازند. متأسفانه، آنچه در پشت سر بن لادن و گروه او قرار دارد.

یک اندیشه خشونت ورزانه است که هیچ ارتباطی با اسلام ندارد. حال باید چهره اسلام از خشونت پاک شود و به دنیا فهمانده شود که خشونت القاعده ربطی ونسبتي به آموزه های دینی ندارد ما از صدر اسلام از زمان پیامبر عزیز اسلام تا کنون چنین چهره ای كم ترديده ايم استثناهايي هم اگر ديده شده است از همين قماش بن لادن ها بوده است. وقتی دیده می شود که برخی دینداران از تهاجم فرهگی سخن می رانند که غربی ها آمده اند تا فرهنگ ما را از ما بگیرند، اما به این واقعیت توجه نمی کنند که اولین تهاجم نابخردانه را ما خود برضد فرهنگ خود شروع کرده ایم، فرهنگ دینی و اجتماعی ما فرهنگ مسالمت جویانه بوده است، حتا قاتل فرزندان و اقوام ما وقتی به ما پناه می آوردند از خون او در می گذشتیم، ولیکن امروز اندک جرقه، آتش ها افروخته می شود خشک و تر می سوزد، خانه ها ویران می شود. اگر فرهنگ هم پذیری، تساهل وجود داشته باشد.

 ما در كنا يك ديگر بدون هيچ نگراني اي زيست خواهيم كرد

  به هر حال آنچه القاعده به مسلمانان داده است نه يك هويت مطلوب وانساني كه يك چهره درنه خوي نا شيكيبا وضد انساني ترسيم كرده است در واقعبايد گفت كه مسلمانان با پرداخت هزينه هاي گزاف هيچ چيزي به دست‌نياورده است.