جهانی پسا بن لادن!
که آیا واقعاً کشته شدن بن لادن به صورت کنونی و به نحو دراماتیک به صورت طبیعی و بعد از جست و جو گری های فراوان انجام یافته است، که بعد از ده سال تجسس مداوم و خستگی ناپذیر محل اختفای او را دریافته باشند و قهرمانان افسانه ای در یک شب تاریک در محل اختفای او هجوم برده باشند و به کشتن شخصي همت گماشته باشند که بزرگترین تهدید امنیتی را متوجه جهان ساخته بود؟ برخي بدين گمان اند كه بيشك بن لادن پروژه اي بيش نبود اينك كه عمر آن پروژه به سر آمده است بايد از ميان مي رفت سناريوي ديگري روي دست گرفته شود.
به گفته یوسف رضا گیلانی همان گونه که امریکایی ها در پروردن و رشد بن لادن سهمی و نقشی داشتند و او را برای پروژه ای ساخته بودند و اکنون آن پروژه به سر آمده و بن لادن از حیز انتفاع خارج شده بود و اینک خواستند تا با گلوله به مغز او از میان بردارند تا پروژه ی دیگری روی دست گرفته شود یا آن که پروژه هایی که وجود دارد به سر برسد؟ اين طيف تحليل گران بدين باوراندكه:
امریکایی ها بعد از جنگ سرد همیشه به دنبال استیلای بی چون و چون بر منطقه وسیع خاورمیانه بودند و می کوشیدند بهانه ی بدست آورند تا به این خواسته جامه واقعیت بپوشانند، پيش مرگ تحقق این ایده صدام حسین دیکتاتور عراق بود، او را تحریک کردند تا بر کویت حمله کند او هم بازی، بازیگران غربی راخورد و حمله کرد، دیده شد که روز او تیره و تار شد و سرانجام با حضور نیروهای غربی در خلیج فارس و گرفتن گلوگاه های نفتی ، بازهم برای از بین بردن او سناریوی دیگری آماده کردند و گفتند که او مجهز به سلاحهای هسته ای است و امنیت جهانی را برهم می زند و بهانه ای ساختند، این بار خود او را به شکل رسوایي آن به دام انداختند و سرانجام کشتند. شبکه القاعده در جنوب آسیا نیز همین حکم را دارد.
امریکایی ها برای حضور در جنوب و جنوب شرق آسیا، در جوار هند و چین و آسیای میانه نیازمند حضور دایمی و مستمر بود، از یک سوبه این کشورهای دست نخورده و دست رسی داشته باشد، از سوی دیگر دشمن دیرینه ی خود ایران را همیشه تحت نظر و مراقب نگهدارد، لازمه این کار حضور پررنگ و دایمی در این منطقه بود. این حضور بدون بهانه ای نمی توانست تحقق بیابد و بهترین گزینه و مطلوب ترین آن همین بن لادن سرمایه بود که سر آن وابسته به کشورهای عربی خلیج فارس بود ارتباط دیگر آن با سرمایه داران و تاجران امریکایی سازمان القاعده، ایجاد شد تا به این خواسته ها دست پیدا کند. حال وقتی اذهان عمومی دنیا به بازی گرفته می شود که سازمان استخبارات پاکستان در اختفای بن لادن دست داشته است، شاید برای بسیاری ها قابل باور باشد ولیکن برای کسانی که عمق ودرون مايه اين گونه بازي هارا ديده است اين سناريو ها قابل باور نيست ، زیرا سازمان های اطلاعاتی امریکا و پاکستان از زمان حضور نیروهای شوروی سابق در همکاری و هماهنگی نزدیک قرار داشتند و پروژه های مشترکی را دنبال می کردند و سازمان سیاه از ساختار درونی استخبات پاکستان کاملاً آگاهی دارد هر ادعایي که صورت گیرد برای کثیری از تحلیل گران قابل باور نیست، بنابر این اختفای بن لادن در خاک پاکستان نه از چشم استخبارات پاکستان پنهان بوده است و نه از دید استخبارات امریکا دور مانده است. آنچه امروز مطرح می شود و اتهاماتی بر سازمان استخبارات پاکستان وارد می گردد به نظر می رسد بیشترینه بازی با افکار عمومی است و این که این سناریو را بیشتر از این، در افکار عمومی داخلی و خارجی از امریکا برجسته کند تا امریکایی ها به عنوان قهرمان و ناجی بشریت از زیر ظلم و استبداد و تروریسم جلوه کنند.
حضور امریکا در این منطقه ي آسیا نیازمند چنین زمینه سازی هایي بوده است که این زمینه ها توسط بن لادن آماده شد و بعد از ده سال حضور در افغانستان و افزایش خشونت در این منطقه دوام حضور ایالات متحده امریکا به صورت طبيعی احساس می شود، جایی که با کم ترین هزینه بتواند حضور داشته باشند و به پاره ای از خواسته های خود برسند چه نیازی است که بازهم مردمی را در هراس قرار دهند و سایه ی از سیاهی را بر سر مردم دنیا قرار نگاهدارند
اینک که بن لادن کشته شده است زمام داران امریکایی می نگرند که جهان چه عکس العملی در برابر این واقعه نشان خواهد داد، آیا جهان روبه سوی آرامش و امنیت پیش خواهد رفت و امریکا بدون کدام دردسر جدی به اهداف خویش در منطقه دست پیدا خواهند کرد یا این كه چالش های جدی تری فراروی آن ها قرار خواهند گرفت. اگر چالش های جدی ایجاد نشود، تنها وجود همین طالبان تضعیف شده کافی است که حضور نیروهای امریکایی را توجیه کند و مقام های افغانی نیز رضایت دهند که نیروهای امریکایی در افغانستان بماند. اما اگر چالش ها در برابر حضور نیروهای امریکایی پررنگ تر شود و جبهه وسیع تری شکل گيرد، امریکایی بن لادن دیگری به وجود خواهند آورد که با چند انفجار و انتحاری حضور درازمدت خویش راتثبیت کنند.
بنابراین جهان پسا بن لادن بامنافع قدرت های فرا منطقه ای پيوند وپيوستگي دارد اگر برآورده شد كه ديگر بن لادني ظهور نخواهد كرد واگرنه بايد منتظر ظهور وحضور بن لادن هاي بي شماري باشيم. اما تحلیل دیگری وجود دارد، آن اینست که وقایع پیش آمده را نه یک سناریو و طرح از پیش تدوین شده که یک امر واقعی می داند، و باور دارد آنچه اتفاق می افتد خارج از حیطه قدرت های جهانی است و بدون اداره ی آنان ایجاد شده و بدون خواست آن ها نیز توسعه یافته است. این گروه تحلیل گران بدین باور اند که ممکن است در ساختن اتوریته بن لادن، قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ی نقش داشته باشند ولیکن این مدرسه های دیوبندی پاکستان بوده است که افراطی گری را نهادینه کرده است و از آن یک ایدولوژی سخت و انعطاف ناپذیر ساخته است. در زندگي نامه بن لادن گفته نشده است که او در فلان مدرسه درس خوانده باشد و تفکر افراطی را پذیرفته باشد، اما آنچه او را در صدر و محور سازمان های تروریستی قرار داد، سرمایه و ثروت او ازيك سو وارتباط او باجهان سمايه داري از سوي ديگربود. و اگر تا هنوز نیز توانسته بود از نفوذ و اعتباری برخوردار باشد بی تردید همان نفوذ دیرینه او در میان تاجران و سرمایه داران بود و هم چنان عرب های خلیج فارس از بیم او به او کمک می کردند تا گزندی به آنان نرسد. حال که بن لادن از بین رفته است، بعید می نماید که کسی همانند او که هم دارای ثروت و سرمایه باشد و هم ارتبا ط قوی داشته باشد بوجود آید و مقام و موقعیت او را احراز کند. بنابر این ستون فقرات القاعده کشسته است، اگر عقب نشینی و تسامحی صورت نگیرد بی شک القاعده به تاریخ خواهد پیوست. به هر حال جهان پسا بن لادن مربوط به کنشگران سیاسی قدرت های جهانی و منطقه ای است اگر منافع شان در محور بن لادن و رهروان او باشد بی شک جهان به سوی امنیت خواهد رفت در غیر آن صورت بن لادن های دیگری با توان و کارکرد خوردتر بوجود خواهد آمد و پروژه ای بن لادن را به پیش خواهد برد.