بن لادن و داستان بی پایان تروریزم!
به همین خاطر است که برخی مورخان بدین اعتقادند که باید حد اقل صدسال از حادثه ي بگزرد تا واقعيت های نهفته در آن حادثه بیشتر آشکار شود؛ زیرا هر پدیده ای وقتي رخ مي دهد دل ها وذهن هايي را به خود مشغول مي دارد طرفدارانی پيدا مي كند. هرگاه به تبین آن بپردازندلاجرم تحت تاثیر پیش فرض ها و دلبستگی های ذهنی و عاطفی قرار می گیرند در نتیجه از اصل وكنه واقعیت دور می افتند و به داوری صایب دست نمی یابند. شاید این قاعده باشد براي هر پديده ساري وجاري باشدولیکن هر قاعده ای استثناهایي نیز می تواند داشته باشدكه یکی از همان استثناها بي شک کشته شدن پدر تروریست هاي جهان یعنی اسامه بن لادن است، یک شنبه گذشته اسامه بن لادن در عملیات نیروهای دریایی آمریکادر خاک پاکستان و در یکی از مناطق آن کشور، در نزدیکی های اسلام آباد و در همسایگی یکی از پایگاه های مهم نظامی پاکستانی کشته شد، زمانی که اوباما خبر کشته شدن او را اعلام داشت، واکنش های گوناگوني در سراسر جهان به بلند شد. برخی واکنش ها چنان چندش آور بود که برای یک انسان آزاد قابل باور نبود اين كه كسي يا كساني بدون الام ومصيبي كه اين شخص اورده است از اوئ پشتباني كنند .
اسمعیل هنیه نخست وزیر جنبش حما س او را یک قهرمان عرب خواند و رضوان خدا برای او درخواست کرد! برخی هم با اندک تندی و یا کندی در باره ي او سخن گفتند، برخی ستایش کردند و اورا قهرمان خواندند و مجاهد و برخی نیز به کشته شدن او احساس و اظهار رضایت کردند. ملا های ظاهر بین نیز دفن جسد او را بر اداب شریعت ندانستند و بر او خرده گرفتند. از این گفته و شنیده به بسيار چيز می توان پي برد از جمله اين كه كشته وزخمي شدن اين همه انسان بي گناه در افغانستان وويراني هزاران خانه وكاشانه اين مردم فقير هنوز وجدان برخي آدم هارا بيدار نكرده استوهنوز ريخته شدن خون يك انسان براي برخي ارزش واحترامي نداردوهنوز چهره اي خونريز وسفاك تاريخ به عنوان قهرمان افسانه اي جلوه مي كند. اما آنچه مایه شگفتی است، ستایش های برخی از هم وطنان ما و برخی ملاهای ظاهربین نسبت به دفن بن لادن است و نگارنده این پرسش را مطرح کند که چرا باید از بن لادن ستایش کنیم؟
اگر بن لادن یک مرام و مسلک انسانی می بود که هنوز خوانشی از آن صورت نگرفته بود و به اصطلاح هنوز گل های از او نشگفته بود، یا آن که بن لادن یک شخص به فعلیت درآمده نبود واميد و انتظاري ازاو برده مي شد كه كار هاي نيكي انجام خواهد داد.اين ابراز هم دردي ئغم شريكي وناراحتي موجه جلوه مي كرد. اما بن لادن مجموع از عملكرد ها بودوآنچه اوبه کشتن و دریدن خون ريختن دستور می داد و هیچ مرزی را نمی شناخت عین بن لادن و بن لادن عینی بود. لذا داوری در باره بن لادن داوری در باره طرز تفکر و ایده های نیست که تحقق نیافته باشد.
بن لادن مجموع از اعمال و افعال بن لادن است، اگر پرسیده شود که کدام عمل بن لادن قابل ستایش بودچه جوابي می توان دراين پاسخ دادو
آن عمل رابا کدام معیار می توان ارزیابی کرد که آلودگی های او را بشوید و قابل ستایش کند؟
عالمان دینی ، برای دین سه پایه شمرده اند، اعتقادات دینی، اخلاق دینی و احکام دینی؛ کدام یک از این سه پایه را می توان معیار قرار داد تا بتوان در بارة ي او نیز احترام بگذارند. بندگی خدا همراه با احترام و نیکو داشت بندگان خداست، نمی توان خدا را پرستید ولی بندگان او تهدید و تخویف کرد. خدا فرعون را مذمت می کند که طایفه ای تخویف می کند و خوار می شمارد و جمعی را بالا می کشد. به گفته ي بسیاری از مفسران ديني پیام خدا پیام سمبولیک است، دین قاعده را دست می دهد که نباید بندگان خدا را خوار شمرد و به آنان اهانت روان داشت. خدا در قرآن می فرماید که کسی که فردی را بدون موجب بکشد همانند کسی است که تمام بندگان خدا را کشته باشد، با همین نمونه ها چگونه می توان پذیرفت که اسامه معتقد و پای بند به اصول و ارزش های دینی بوده است و بندگان خدا را محترم می داشته است. کشتار بی رحمانه مردم ایالات متحده ي آمریکا در یازدهم سپتامبر، کشتار بیرحمانه مردم افغانستان قبل از یازدهم سپتمبر و بعد از آن با کدام اعتقاد دینی سازگار است؟
جواب اين خون هاي به ناحق ريخته شده چه كسي بايد بدهد؟ ما در قرآن شریف می خوانیم که اگر خدا می خواست همه به دین اسلام در آید، این امر بعیدی نبود، لذا گوناگونی ادیان و پیروان آن خواست خداوند است. تا وقتی کسی برکسی تجاوز نکرده است، چه دستاویزی می توان پیدا کرد که مجوزي براي كشتن مردم باشد؟
اخلاق دینی نیز جدا از باور ها و اعتقادات دینی نیست، و عدالت یکی از پایه های اساسی اخلاق دینی است. نگارنده این پرسش را مطرح می کند که آیا اعمال بن لادن راهی به سوی عدالت می گشود یا آن که راهی به سوی بی عدالتی باز مي كرد؟
نگاه گذرا به عمل کرد شبکه تروریستی القاعده در هان و افغانستان این واقعیت تلخ و دردناک را آشکار می کند که این سازمان تروریستی جز ترویج بی عدالتی، خشونت، درنده خویی، هیچ عملی انجام نداده است لذا هیچ توجیه اخلاقی نمی توان کرد تا آن اعمال جنایتکارانه را توجیه پذیر كند. و به گفته ي بسیاری از عالمان ديني، آیات صریح قرآن شریف بر حرمت خون مسلمان و انسان تاكيد گذاشته است. آیا عملکرد بن لادن نگهداشتن این حرمت بود یا شکستن این حرمت؟
اگر بن لادن خود را عامل احکام دینی می دانست، کدام مفتی به او فتوا داده بود که دست به جنایت ببرد و مردم را قتل عام کند؟
پرسش دیگر آنست که هر جهادی برای اقامه حکومتی، جامعه ی، نهادی صورت می گیرد اما برای بن لادن ایجاد کدام جامعه ای مدنظر بود، اصلاً او چه می خواست و خواستار ایجاد چه نوع حکومتی بود، فرض کنیم که کافران (به گفته بن لادن) شکست خوردند آنگاه چی می شود! چه حکومتی ایجاد می شود و ویژگی های آن حکومت چیست؟ آنچه بن لادن انجام می داد هم در راه او خللی وجود داشت و هم مقصد او، بنابراین باچه ضابطه ای می توان عمکرد آن را توجیه کرد و در کشته شدن او پیشانی درهم کشید وقتی او را ضایعه خواند شاید برای اسمعیل هنیه قابل توجیه باشد که او را قهرمان عرب بخواند، چون عصبیت های جاهلی قبل از اسلام هنوز در خون بسياری از اعراب وجود دارد ولیکن برای وجدان افغانی اي که جنایت های بن لادن، و متحدان آن را با گوشت و پوست و خون خویش لمس کرده اند چگونه قابل توجیه است که او راقهرمان بخوانند و بر مرگ او ماتم گیرند و اشک بریزند؟
آیا واقعاً با چه منطقی می توان، هم قاتل را شهید گفت و هم مقتول را؟
به هر حال کشته شدن بن لادن برای افغان ها که سالهای پر از خشونت و درنده خویی آن گروه را تجربه کرده بودند مایه مسرت بود، ولیکن پایان راه نیست، برای ایجاد جامعه عاری از خشونت، تنها حذف فزیکی افراد و اشخاص تروريست و جنایت كارکافی نخواهد بود، بلکه فرزندان و جوانان این کشور با رجوع به متون دینی و با معیارهای عقلانی بن لادن و شیوه های او را به نقد و ارزیابی بنشینند و این رهیافت های عقلانی را با سایرین شرک بسازند. نه هرکسی در دست آمریکا کشته شد شهید است و نه هرکه بر ضد آن جنگید مجاهد. این واژه ها خود جغرافیایی داشته اند برای استفاده از آن باید جغرافیای آن را در نظر گرفت.