.  بسياري از ايدولوژي هارا نيز با محك كار آمدي به سنجش مي گيرند؛به طور مثال اگر ايدولوژي ماركسيسم نتوا نست زندگي مردم شوروي سابق  وباقمار اورارا سروساماني بخشدكه  جز اختناق سياسي وعقب ماني اقتصادي به بار نياورد،  به معناي‌ان نيست كه ذات ونفس آن ايدولوژي هيچ كاستي نداشته است و كشور هايي مخالف آن ايدولوژي بوده اند كه سنگ لاي چرخ آن مي گذاشته اندواز كام يابي آن جلو گيري مي كردند. چنانچه برخي كار شناسان بدين باوراند  كه توطيه هاي امريكا وكشور هاي غربي بود كه ماركسيسم را از سرير قدرت به زير كشيد وبا شكست مواجه كرد وگر نه چنان بهشتي مي ساخت كه ادميان، بهشت موعود را فراموش مي كردند. با اين معيار مي توان حادثه ي هشت ثور يا همان پيروزي مجاهدين را مورد نقد وارزيابي قرار داد. به باور كثيري از مجاهدين وپديد آورندگان آن روز، هشت ثور روز تجلي حماسه ي مردم بود. مردم افغانستان بعد از تلاش هاي خستگي نا پذير وتحمل دردو رنج فراوان سر انجام در هشت ثور 1371 شاهد پيروزي را در آغوش گرفتند وبه آرزو هاي ديرينه خود دست يافتند؛ اما وقتي پرسيده مي شود كه چرا خاطره پيروزي هشت ثور در خاطره هاي مردم افغانستان باقي نماند و وديري نگذشت كه هشت ثور يكي ازروز هاي نكبت بار تاريخ افغانستان به حساب آمد، بي ترديد وتامل پاسخ شنيده مي شود كه دخالت هاي كشور هاي همسايه درامور افغانستان وهم چنان عدم توجه كشور هاي غربي باعث گرديد، كه افغانستان بار ديگر دچار بحران شود وروبه سوي قهقرا اورد.  اين سخن عين همان سخناني است كه در مورد كثيري از انقلاب هاي اجتماعي وايدو لوژي ها ي  سياسي گفته مي شود. اگر پرسش صورت گيرد كه فلان ايدولوژي چرا نا كام شد  ونتوانست خواست هاي مشروع مردم را جواب دهد بي درنگ اين سخن شنيده مي شود كه توطيه ها بين المللي بود كه ان ايدولوژي را با شكست مواجه كرد.    به هر حال،نگارنده اين سطور مدعي است كه هشت ثور هماننديك نطفه حرامي بود كه درشكم مادربيمار قرار گرفت وسر انجام نيز كودك ناقص  ازاين نطفه متولدشد. البته وقتي مي گوئيم نطفه حرامي به معناي غير ارادي بودن آنست، زيرا باور بر‌انست كه زمينه هاي هشت ثور ريشه در عمق باور هاي مردم اين كشور نداشت.  براي آن كه هشت ثور دانسته شود بايد به اصالت ها وريشه هاي ايجاد آن توجه صورت گيرد.  هيچ پديده اي بدون علت ها ويا دلايل ايجادي خود شناخته نمي شوند. هشت ثور نيز يك روز استثناي از تاريخ نبود بي شك ريشه هاي اين روز در هفت ثور 1357 بر مي گردد، زماني كه كودتاي حزب دموكراتيك خلق به پيروزي رسيد- كه بربرسي علت هاي ان كودتا نيز خود بحث مفصل ومطول مي طلبد كه چرا هفت ثور در كشوري به وقوع پيوست كه هنوز هيچ كدام ار علت هاي زمينه ساز آن ايجاد نشده بود نه طبقه كار گري وجودداشته ونه هم اتحاديه كا گري بوجود آمده بود ونه كسي ازايدولوژي طبقه كار گر چيزي مي فهميد- به هر حال كودتايي صورت گرفت. حوادث ورخداد هايي كه بعدا بوجود آمد، زمينه هاي حركت مردم را فراهم آورد. اين زمينه ها قبل ازان كه نشات گرفته ازيك آگاهي دروني باشد ومردم از بيم به خطر افتادن دين وايمان وبارور هاي اعتقادي خود در صحنه آمده باشندو به خاطردفاع ازدين قد بر دافراشته باشند؛ بيشترينه از جان خويش بيم داشتند يعني دد منشي ودرنده خويي هايي كه درمتن وبطن حزب دموكراتيك خلق وجودداشت وخشك وتررا يك جا مي سوزانيد، باعث گرديد كه مردم دست به شورش بزنند تا خودرا از شردشمنان خويش مصئون ومحفوظ دارند. اين سخن به معناي آنست كه آگاهي ديني باعث نشد كه مردم دست به قيام بزنند وحزب دموكراتيك را مخالف اعتقادات خود بدانند وبراي دفاع ازدين خويش به پا خيزند. وقتي گفته مي شود كه مردم به خاطر دين قيام كردند به معناي آنست كه مردم اين كشور به حدي  از آگاهي رسيده بودند كه مي دانستند مرز دين داري وبي ديني بدانند كه  در كجا است وتشخيص مي  داده اند؛  كه كار هاي حكومت حزب خلق مخالف دين است، ازاين رو حركت را برماندن وبر خاستن را بر نشستن ترجيح داده اند. اين آگاهي قطعا وجودنداشته است اگر اولويت بندي نيز صورت گيرد ممكن است دفاع ازدين دررديف چندم قرار گيرد نه آن كه آن را علت العلل به حساب آورد.پس دو ويژگي عمده در قيام مردم وجودداشته است اول اين كه آن خيزش ها يك حركت عكس العملي بوده است هيچ

 پلان وطرحي از قبل وجودنداشته است.دوم اين كه يك حركت بدن تيوري بوده است . مردم مي دانستند كه چه چيزي را نمي خواهند واما نمي دانستند كه چه چيزي را مي خواهند واين بسيار مهم است كه مردمي درراه حركت كنند بدون اين كه بفهمند براي چه حركت مي كنند وچه چيزي را مي خواهند بدست‌اورند پايان راه نيز با همان اهداف مشخص مي شود. در اتقلاب ها معمول ومتعا رف است كه رهبران  انقلاب پيشاپيش مردم حركت مي كنند؛  اما در حركت مردم رهبران سياسي دنباله رو مردم بودند وقتي مردم حركت كردندوبرخي مناطق افغانستان ا ز اشغال حزب خون اشام دموكراتيك  وارتش متجاوز شوروي بيرون اوردند؛ آنگاه رهبران احزاب با خورجين هاي از كار ت هاي عضويت حزبي سررسيدند ودر صدد فراهم آوري لشكري براي خود  شدند. هر كه بيشتر پول وامكانات داشت لشكر  بيشتر فراهم آورد اول از همه، طايفه وقبيله ي خويش را تجهيز كردند آنگ اه نوبت به سايرين رسيد وهمين بيشتر خواهي در فراهم كردن افراد بود كه رهبران را دريك رقابت فشرده وغير اخلاقي قرار داد وهر كدام مي خواست مناطق بيشتري را در تصرف داشته باشد وقلمرو فرمان روايير ا هر چه بيشتر بسط دهند تا بتواند امتياز هاي بيشتري  رانصيب شود.  ازاين رو بود كه مسئله ي قوميت را مطرح كردند، تخم نفاق وبد بيني توسط رهبران فرصت طلب و منفعت جو كاشته شد به تدريج حركت مردم باظاهر اسلامي ودر باطن قومي ادامه يافت. تا وقتي كه صف بندي ها مشخص شد وهر حزب سياسي بيانگر هويت قومي نيز به حساب آمد  وبه تدريج وزنه ي قوميت براسلاميت ودينداري چربيد. حزب اسلامي ومشتقات آن هويت پشتوني به خود گرفت، جمعيت اسلامي به رهبري رباني هويت تاجيك هارا به نمايش گذاشت. حزب وحدت  ومشتقات ان نمودي از هزاره ها بود، كه بعد ها جنبش دوستم محور ومدار ازبك ها شد.

    اين مرزبندي ها قبل ازآن كه هشت ثور بوجود بيايد ايجاد شده بود.اختلاف هاي شديدوجودداشت در برخي مناطق كه فشار نيرو هاي تجاوز گر اتحاد شوروي شديد بود، اين اختلاف ها سر باز نه كرد هم چنان مكتوم باقي ماند؛ اما همين كه فشار حكومت ونيرو هاي خارجي كاهش مي يافت، ديده مي شد كه اختلاف هاي قومي به صورت تنظيم هاي جهادي رودرروي يك ديگر قرار مي گرفتند واز كشته ها پشته ها مي ساختند.البته اين جنگ ها وخون ريزي ها نيز ظاهر اسلامي وديني داشت؛ هريك ديگري رابه بي ديني متهم مي داشتند تا بتوانند تعدادي زياد تري در جبهه اي خويش داشته باشند.  اين اختلاف ها تا حدي حاد شد كه به تدريج مناطق تا جيك نشين از حزب اسلامي پاك سازي شد ومناطق پشتون نشين از جمعيت اسلامي ومناطق هزاره نشين از هردو. لذا صف بندي ها توسط رهبران جهادي با زمينه هاي قبلي اي كه وجودداشت تشديد گرديد. البته در تشديد اختلاف ها سران حزب دمواكراتيك خلق نيز هيچ كوتاه نيامدند  آنها نيز تا جايي اي كه توانستند ازاين اهرم سود بردند تا اختلاف هارا تشديد كنند. تشكيل وزارت اقوام وقبايل يكي از كار ويژ ه هاي عمده اش همين تشديد اختلاف ها مياناقوام كشور به حساب مي آمدبنابراين هشت ثور زماني بوجود آمد كه كه گردانندگان آن دويژگي عمده داشتند؛اول اين كه فاقد يك تيوري براي ساختن يك حكومت بودند. دوم اين متكي به قوم وقيبله خود بودند ودنيار ازهمين منظر مي نگريستند وهمين روح حاكم بود كه اعضاي حزب دموكراتيك خلق بعد از پيروزي سود جستند وخودرا تبريه كردند. آنهايي كه دست شان تا آرنج به خون مردم آغشته بود حكم برائت دريافت داشتند. به هر حال براي پرهيز از طولاني شدن مقال مي خواهيم اين نتيجه را بدست دهيم كه متاسفانه هشت ثور نه تنها نتيجه مي طلوب وقابل قبولي به بار نياورد كه بار ديگر خامي فكر ونا اراستگي عمل افغان هارا به نمايش گذاشت. به نظر اين نگارنده نه تنها هشت ثور مايه غرور ومباهات نيست كه بايد مردم افغانستان از جمله داعيه داران جهاد اين روز را ماتم اعلام دارند ودر كنار يك ديگر بنشينند وبه حال خود ومردم اين كشور گريه كنند؛ زيرا چيزي به مردم نداده اند تا به آن افتخار ورزند. كم ترين دست‌اوردي كه بايد مردم بدان دست مي يافتند عزت وسر افرازي وازادي بود كه امروز متاسفانه گوهر نايابي است كه به زودي واساني نيز به دست نخواهد آمد. علاوه برآن عقده هاي قومي هرروز شديد تر ودرد نا كتر از گذشه خودرا نشان مي دهد واين معيار سخيف وضد ديني وضد ملي چنان پررنگ شده است  وودر مغز واستخوان سياست مداران چنان رخنه وريشه كرده است كه امكان رخت بر بستن آن نيز ديده نمي شود.درآخير اين مقال به شهيدان كشور وانان كه جان هاي شيرين خويش را از كف دادند درود مي فرستيم وبه آناني كه خون شهداي عزيز اين كشور را سفره هاي رنگين براي خود ساختند نفرين ونفرت.