هشت ثور وگشوده شدن عقده هاي قومي!
پلان وطرحي از قبل وجودنداشته است.دوم اين كه يك حركت بدن تيوري بوده است . مردم مي دانستند كه چه چيزي را نمي خواهند واما نمي دانستند كه چه چيزي را مي خواهند واين بسيار مهم است كه مردمي درراه حركت كنند بدون اين كه بفهمند براي چه حركت مي كنند وچه چيزي را مي خواهند بدستاورند پايان راه نيز با همان اهداف مشخص مي شود. در اتقلاب ها معمول ومتعا رف است كه رهبران انقلاب پيشاپيش مردم حركت مي كنند؛ اما در حركت مردم رهبران سياسي دنباله رو مردم بودند وقتي مردم حركت كردندوبرخي مناطق افغانستان ا ز اشغال حزب خون اشام دموكراتيك وارتش متجاوز شوروي بيرون اوردند؛ آنگاه رهبران احزاب با خورجين هاي از كار ت هاي عضويت حزبي سررسيدند ودر صدد فراهم آوري لشكري براي خود شدند. هر كه بيشتر پول وامكانات داشت لشكر بيشتر فراهم آورد اول از همه، طايفه وقبيله ي خويش را تجهيز كردند آنگ اه نوبت به سايرين رسيد وهمين بيشتر خواهي در فراهم كردن افراد بود كه رهبران را دريك رقابت فشرده وغير اخلاقي قرار داد وهر كدام مي خواست مناطق بيشتري را در تصرف داشته باشد وقلمرو فرمان روايير ا هر چه بيشتر بسط دهند تا بتواند امتياز هاي بيشتري رانصيب شود. ازاين رو بود كه مسئله ي قوميت را مطرح كردند، تخم نفاق وبد بيني توسط رهبران فرصت طلب و منفعت جو كاشته شد به تدريج حركت مردم باظاهر اسلامي ودر باطن قومي ادامه يافت. تا وقتي كه صف بندي ها مشخص شد وهر حزب سياسي بيانگر هويت قومي نيز به حساب آمد وبه تدريج وزنه ي قوميت براسلاميت ودينداري چربيد. حزب اسلامي ومشتقات آن هويت پشتوني به خود گرفت، جمعيت اسلامي به رهبري رباني هويت تاجيك هارا به نمايش گذاشت. حزب وحدت ومشتقات ان نمودي از هزاره ها بود، كه بعد ها جنبش دوستم محور ومدار ازبك ها شد.
اين مرزبندي ها قبل ازآن كه هشت ثور بوجود بيايد ايجاد شده بود.اختلاف هاي شديدوجودداشت در برخي مناطق كه فشار نيرو هاي تجاوز گر اتحاد شوروي شديد بود، اين اختلاف ها سر باز نه كرد هم چنان مكتوم باقي ماند؛ اما همين كه فشار حكومت ونيرو هاي خارجي كاهش مي يافت، ديده مي شد كه اختلاف هاي قومي به صورت تنظيم هاي جهادي رودرروي يك ديگر قرار مي گرفتند واز كشته ها پشته ها مي ساختند.البته اين جنگ ها وخون ريزي ها نيز ظاهر اسلامي وديني داشت؛ هريك ديگري رابه بي ديني متهم مي داشتند تا بتوانند تعدادي زياد تري در جبهه اي خويش داشته باشند. اين اختلاف ها تا حدي حاد شد كه به تدريج مناطق تا جيك نشين از حزب اسلامي پاك سازي شد ومناطق پشتون نشين از جمعيت اسلامي ومناطق هزاره نشين از هردو. لذا صف بندي ها توسط رهبران جهادي با زمينه هاي قبلي اي كه وجودداشت تشديد گرديد. البته در تشديد اختلاف ها سران حزب دمواكراتيك خلق نيز هيچ كوتاه نيامدند آنها نيز تا جايي اي كه توانستند ازاين اهرم سود بردند تا اختلاف هارا تشديد كنند. تشكيل وزارت اقوام وقبايل يكي از كار ويژ ه هاي عمده اش همين تشديد اختلاف ها مياناقوام كشور به حساب مي آمدبنابراين هشت ثور زماني بوجود آمد كه كه گردانندگان آن دويژگي عمده داشتند؛اول اين كه فاقد يك تيوري براي ساختن يك حكومت بودند. دوم اين متكي به قوم وقيبله خود بودند ودنيار ازهمين منظر مي نگريستند وهمين روح حاكم بود كه اعضاي حزب دموكراتيك خلق بعد از پيروزي سود جستند وخودرا تبريه كردند. آنهايي كه دست شان تا آرنج به خون مردم آغشته بود حكم برائت دريافت داشتند. به هر حال براي پرهيز از طولاني شدن مقال مي خواهيم اين نتيجه را بدست دهيم كه متاسفانه هشت ثور نه تنها نتيجه مي طلوب وقابل قبولي به بار نياورد كه بار ديگر خامي فكر ونا اراستگي عمل افغان هارا به نمايش گذاشت. به نظر اين نگارنده نه تنها هشت ثور مايه غرور ومباهات نيست كه بايد مردم افغانستان از جمله داعيه داران جهاد اين روز را ماتم اعلام دارند ودر كنار يك ديگر بنشينند وبه حال خود ومردم اين كشور گريه كنند؛ زيرا چيزي به مردم نداده اند تا به آن افتخار ورزند. كم ترين دستاوردي كه بايد مردم بدان دست مي يافتند عزت وسر افرازي وازادي بود كه امروز متاسفانه گوهر نايابي است كه به زودي واساني نيز به دست نخواهد آمد. علاوه برآن عقده هاي قومي هرروز شديد تر ودرد نا كتر از گذشه خودرا نشان مي دهد واين معيار سخيف وضد ديني وضد ملي چنان پررنگ شده است وودر مغز واستخوان سياست مداران چنان رخنه وريشه كرده است كه امكان رخت بر بستن آن نيز ديده نمي شود.درآخير اين مقال به شهيدان كشور وانان كه جان هاي شيرين خويش را از كف دادند درود مي فرستيم وبه آناني كه خون شهداي عزيز اين كشور را سفره هاي رنگين براي خود ساختند نفرين ونفرت.