. قرون وسطی در اروپا یکی از دوران های سیاه و تاریک جهل و خرافه پرستی در اوپا بوده است که در این دوران نقش روحانیون مسیحی و کلیساهادر كشتن ودريدن وگرفتن چنان بر جسته وپررنگ بوده است که هیچ مورخ منصفی نمی تواند آن بينش ویرانگرانه و تخریب كارنه را نادیده انگارد. در تاریخ اسلام نیز در زمان خلیفه چهارم، در جنگی که میان سپاهیان او و معاویه صورت گرفت و معاویه با افراشتن قرآن بر سر نیزه ها توانست پاره ای از آدم های کم سوادوساده لوح لشكر خليفه چهارم را بفريبد وان جمع راعليه خليفه بشوراند؛در نتیجه آن گروه بر خلیفه چهارم شوریدند که به حکمیت تن در دهد و حکم خدا را بپذیرد، حوادثی که بعداً پیش آمد گویای واقعیت های تلخ و دردناکی است که تاریخ اسلام را تحت تاثیر قرار داد.

این گروه موسوم به "خوارج" که در در رویاروی با علی قرار گرفت و تعداد کثیری از این گروه کشته شدند و آن چه بسیار جالب است آن که در تاریخ آمده است که بعد از جنگ نهروان علی در یک خطا به ای گفت که؛ "چشم فتنه را من در آوردم" تعبیرحضرت علی نسبت به این طایفه تعبیر فتنه گر بود. می گویند که حضرت علی در دو جنگی دیگری که رو در روی دشمنان قرار گرفت، هیچ گاه این لحن را به کار نبرد و حتا بسیار متأسف و متأثر بود امابعد ازجنگ با خوارج    او به كشتن ان گروه افتخار می کند و سرانجام علی نیز توسط یکی از افراد این گروه به شهادت رسيد. علت اين افتخار ضربه اي بود كه آن گروه تحت نام اسلام بر پيكر اسلام وارد آورد. اگرچه تاريخ اسلام آمده است كه علي دستورداد كه بعد ازاو كسي اين گروه را تعقيب نكندومورد ازار قرار ندهد حتا تا زماني كه آن گروه دست بع سلاح نبرد حضرت علي دربرابر آن گروه خويشتن داري كرد  گفه مي شود كه گاهي نماز علي را قطع مي كردند وايه اي از قرآن مي خواندن وليكن علي سكوت اختيار مي كرد وخشونت به خرج نمي داد

این مقدمه را گفتیم تا به این امر بپردازیم و یادآوری کنیم که سوی استفاده از دین و یا قرائت خشونت ورزانه از دین امر جدیدی نیست از صدر اسلام تا کنون وجود داشته وجود هم خواهد داشت. آنچه مهم است نحوه ي برخورد با این گروه ها است. آیا تبلیغات زهرآگین ومسموم کننده این گروه را به حال خود گذاشت تا تحت نام آزادی بیان هرچه می خواهند بگویند و هر کاری می خواهند بکنند؟ ياآن که به مقابله با آنان پرداخت و قبل از آن كه کار د به استخوان برسد باید از تبلیغ آنها جلوگیری کرد.

 برخي گمان دارندکه نمي توان به بهانه قرائت خشونت ورزانه، سد ومانع اظهار نظر هاي ملاامام هاي مساجد شد. اصل آزادی بیان و عقیده حکم می کند که هر که هرچه دارد باید بیان دارد و قانون نیز منعی بر آن ننهاده است، لذا حکومت از نظر قانونی حق ندارد از تبلیغات آن ها جلوگیری کند؟ اما این رویکرد یک مشکل اساسی دارد و آن اینست که طرفداران این دیدگاه از این غفلت کرده اند که حق آزادی بیان و عقیده حق هر فرد است اما اگر این حق با حقوق اجتماعی وحق حیات در تعارض و تقابل قرار گرفته باشد، آن گاه قانون چه حكم خواهد كرد باز هم اجازه خواهد داد تا تبليغات زهر آگين هم چنان ادامه يابد يا آن كه حكومت به عنوان حافظ منافع عمومي مسئوليت دارد تا مانع تبليغات منفي مخالفان شود؟

 شايد برخي استدلال ها اين باشد كه مرز آزادی بیان تا زمانی است که در حد بیان آزاد باقی بماند، اگر منظور از بیان آزاد دعوت به خشونت باشد در آن صورت حکومت نمی تواند سکوت کند.

پرسش دیگری که باز مطرح می شود آنست که دعوت به خشونت، جان و مال مردم را در خطر نابودی قرار دادن در چارچوب آزادی بیان می گنجد یا خیر؟

 گذشته از قانون های متعارف، آیا اسلام به عنوان یک دین، یک فرهنگ این اجازه را به پیروان و طرفداران خویش داده است که در برابر حقوق مردم بی تفاوت باشد و یا مردم را به کشتن دریدن دعوت کند؟

پاره ای از ملاامامان مساجد گاه چنان تحت تاثیرالقأت و شاییه های خشونت ورزان قرار می گیرند که نه سیرت و سنت رسول گرامي اسلام را به یاد می آورند و نه اعمال ددمنشانه و خلاف اسلام، طالب نمایان آدم کش را. آیا از خود نمی پرسند که می توان به نام اسلام دست به هر جنایتی زد و هر کی را کشت و هر مالي را ربود؟

متاسفانه آنچه آشکار است آنست که پاره اي  از ملاامامان دروازه ي عقل وانديشيدن برروي را بسته اند در حالی كه خدا و پیامبر ما را به عقل و تدبر و تفکر فرا می خواند، سخن معروفی از حضرت پیامبر نقل است که کسی از پیامبر اسلام پرسید که کارهای دین دارانه و غیر دیندارانه را چگونه بشناسم؟

  حضرت فرمود: به درونت مراجعه كن يعني اگر عقلت گواهي دادآن كارديني است؛ واگر عقلت حكم نه كرد مطمئن باش كه آن عمل تو ديني نيز نيست.

روحانیونی که مبادرت به تبلیغات خشونت ورزانه می کنند بیشتر از دو منبع تغذیه می کنند یا کسانی هستند که اساس و بنیاد فکری شان با گروه های افراطی سنخیت و همگونی ندارد و این گونه ملاها تحت تاثیر اندیشه های سلفیت قرار گرفته اند و برگشت به گذشته و زمان پیامبر اسلام را شعار و شیوه ي خود قرار داده اند، همه مظاهر دنیای جدید و مواهب و وسایل مدرن زندگی کنونی  رامظاهر شرک و جهالت می دانند؛ این طيف ها واقعاً افق های ذهنی شان در همین حد متوقف شده است که نمی توانند بالاتر و برتر از این درک کنند، این گروه از روحانیون، بدون آن که غرضی داشته باشند، صفا و پاکی و حضرت رسول را در نظر دارند و خود را موظف می دانند که از آن تبلیغ کنند، برخورد با این گروه آنست که از خطبه خواندن و موعظه کردن منع شوند و حتا اگر امکاناتي فراهم باشد تا در فضای مناسب قرار گیرند تا بیشتر اندیشه کنند و با دید دقیق تر و عمیق به دین، آموزه های دینی و سیر تفکر دینی بنگرند،تاريخ تحول دين را مطالعه كنند بدون شك متحول مي شوند ودين را همراه با تحولات جديد ارزيابي خواهند كرد. اما گروه دیگری از ملاامامان مساجد هستند که این ها یا تحت تاثیر القائات ملاهای پاکستانی قرار دارند و اسلام را برای خشونت ورزی فرا گرفته اند و این ها براي آن که خشونت ورزان را پایگاهي باشند كوشيده اند تا با انواع حيله در مساجد كشور جايي براي خود بسازند وازآن طريق به تبليغات زهر آگين مبادرت ورزند. اين گروه دانسته وبا اراده قصد ونيتي جز بر هم زدن نظم عمومي وايجاد خشونت در ميان مردم ندارند  وباید از سوی دولت و ارگان های امنیتی مورد پیگرد قرار گیرند و محاکمه شوند. دستگیری و پیگرد قانونی و برکناری این گروه هیچ ربطی نه به اسلام دارد و نه آزادی بیان، زیرا بیان به معنای بیان قانون شکنی و ایجاد رعب و وحشت و خشونت نیست، و هم از نظر اخلاقی  نيزهمه ازاد هستند؛اما تاوقتی که آن ازادی به دیگران صدمه و لطمه ای وارد نیاورد. هرگاه به نام آزادی حیات و زندگی سایر مردم در معرض تهدید قرار می گیرد بر حكومت است که برای دفاع حقوق شهروندان و پاسداری از حیات مردم از تبلیغات سو و زهر آگین جلوگیری کند.