در بدو  امر گرچه پاسخ گفتن بدين گونه مسايل غور وتعمق فراوان مي طلبد اما آن چه منظور اين مقال است مقايسه ميان دو طرف جنگ يعني ازيك سو طالبان واز سويي تمام مردم افغانستان ومشخص تر حكومت افغانستان است. ما درروز هاي گذشته شاهد خشونت هاي چندي در كشور بوديم واين خشونت ها در ادامه خشونت هاي ماه ها وسال هاي گذشته انجام گرفته است.  بدون آن كه كم ترين تفاوت ويا كاهشي به ديد رسيده باشد. روز چهارشنبه هفته گذشته،  رسانه ها گزارش كردند كه بيش از ده نفر از وطنداران ما درشرق كشور بر اثر حمله انتحاري طالبان به شهاد ت رسيدند . هنوز اين خبر ازروي آنتن رسانه هاي صوتي تصويري پاك نشده بود كه خبر نا گوار ديگري اذهان واحساس هارا براشفت وپرده از روي جنايت هاي بي شمار طالبان بر افگند؛ آن خبر اين بود كه فرمانده پوليس ولايت قندهار با چند نفر از سر بازان پوليس ملي در يك حمله انتحاري به شهادت رسيدند؛ وبار ديگر خانواده هايي دراين كشور بر اثر جنايت هاي بي شمار اين گروه به سوگ نشستند. اين در حالي است كه حكومت افغانستان از يكي سو مي كوشد افراد تسليم شده آن گروه را در خانه هاي امن پناه دهند واز  سوي ديگر در صدد رسميت  دادن  طالبان در مجامع بين المللي است.  شايد در يك سال گذشته تمام دست‌اورد هاي شوراي عالي صلح آن باشد كه جنايت كاران طالبان بدون هيچ

 محاكمه اززندان هاي كشور رها ساخته شدند و آنان نيز به صورت وقيحانه باز به صفوف طالبان پيوستند ويا‌ان كه با ايجاد خانه هاي امن تمام امكانات  دراختنيار آن گروه قرار گرفت تا در موقع مناسب جنايتي ديگر را مرتكب شو.ند در حوادثي كه در مزار شريف اتفا ق افتاد ، و همه شاهد ماجرا بودند ،تحقيقاتي كه صورت گرفت معلوم كرد كه افراد آن گروه ا زخانه هاي امن بيرون آمدند وبه صفوف مردم پيوستند وآن جنايت عظيم رابوجود آور دند؛ كه هر انساني حتا از بازگو كردن آن شرم دارد. بررسي وضعيت حاكم در كشور دو جريان مختلف ومتباين را اشكار مي سازد؛ ازيك سوحكومت افغانستان است كه با تمام توان وحتا با رنجاندن دوستان بين المللي خود مي كوشد؛  طالبان را به سوي صلح وامنيت بكشاند واز سوي ديگر طالبان است كه حتا يك قدم نيز از مواضع خود عقب نشيني نه كرده اند وهم چنان جنايت مي افريند وآدم مي كشد. ايا بررسي اين وضعيت نياز مند ارزيابي عقلاني است ياخير؟ اين جا است كه بايد پاي عقل را در ميان كشيد واز خود پرسيد كه ايا‌ اين دو حركت متباين سر انجام به كجا منتهي خواهد شد؟ بايد عقل را داور قرار داد وازاو پرسيد كه تا كي مي توان جاده يك طرفه پيمود ومصارف هنگفت مادي ومعنوي را متحمل شد وليكن دست‌اورد قريب به صفر داشت؟  هر آدم منصفي وقتي به روند كنوني مي نگرد اين پرسش نا خود آگا درذهن او مطرح مي شود كه ما صلح را براي چه مي خواهيم‌؟

  مگر صلح  براي يك زندگي انساني وكاستن از بار خشونت ها نيست ؛ مگر صلح براي بر پايي عدالت اجتماعي مطرح نمي شود ؟ وقتي صلح طلبي حكومت خود نردباني براي رفتن به سوي بي عدالتي است  چگونه مي توان در پرتو اين صلح، عدالت را بر قرار كرد؟

  در چهار يا پنج سال گذشته كه سخن ار صلح رفته است؛ كدام فرد جنايت كار طالبان به محاكمه كشيده   شده است وخون هاي به ناحق ريخته شده اي مردم ازان ها خواسته شده است،در كجاي دنيا چنين رسم بوده است، كه جنايت كاران را به حال خود رها كنند واز جنايت هاي آنان نه پرسند؟

   گذشته از تاريخ كه بحث مفصل ومطولي مي طلبد ما در دهه ي‌اخر قرن بيستم جنگ هاي بالكان را شاهد بوديم كه صرب هاي جنايت كار دست به كشتار مسلمانان زدند اما جامعه اروپا، ساز مان ملل متحد ونهاد هاي حقوق بشر همه وهمه دست دردست يك ديگر دادند وجنايت كاران صرب را دستگير كردند وسر انجام آن جنگ خاتمه يافت.  اما درافغانستان هيچ گونه ضابطه ي وجود ندارد.حكومت ونهاد هاي وابسته تا هنوز قدمي درراه عدالت بر نداشته اند در واقع قدمي درراه صلح واقعي برداشته نشده است. هرروز كه مي گذرد حاميان طالبان خواهان امتياز هاي بيشتري ازحكومت وجامعه جهاني مي باشند.

    شايد منتقدان اين ديد گاه بدين باور باشند كه نفس رفتن به سوي صلح يك ارزش است حال اين كه اين تلاش ها به نتيجگه برسد خود بحث ديگري است.

   اما پاسخ‌آنست كه عقلانيت وخردورزي در خلا تعريف نمي شود، صلحي خرد پسند  ونيگو است كه  بردو مولفه ي عدالت ومنفعت استوار باشد.   

    منظور ازعدالت نيز آن مفهوم فلسفي نيست كه بايد روز ها نشست وبحث تيوريك انجام داد؛منظور از عدالت همان معناي معمول ومتعارف از عدالت ا ست؛ يعني گذاشتن هر چيز به جاي خود.  اگر جنگ وخشونتي از سوي گروهي سر مي زند حد اكثر كوشش صورت گيرد كه با منطق وعقل دست از خشونت بردارند، آدم نكشندوخانه هاي مردم را به ويراني تبديل نكنند؛  اما زماني كه آن گروه دست از خشونت بر نمي دارند وبر تلاش هاي خشونت ورزانه اصرار وابرام مي كنند كه زندگي عادي مردم را به خشونت بكشاند راه عادلانه  وعدالت پسند مماشات نيست.  بايد با شدت وباتمام توان دربرابر آن ايستاد واز ساير مردم حمايت كرد.

     طالبان، مصداق همان جنايت كاران را دارد كه از كشتن مردم بي گناه لذت مي برد. مگر ختم جنگ براي ختم آدم كشي نيست؛ مگر ختم جنك براي آن نيست كه ديگر فرد بي گناهي به خاك نيفتد وخانه ي ويران نگردد؟  اگر اين گونه است ،اولين قدم آنست كه بايد جنايت كاران به ميز محاكمه كشيده شوند وعدالت بر آن ها اجرا شود. مصاحبه اي كه سخنگوي حقوق بشر افغانستان در چند روز گذشته داشت بيان همين واقعيت بود كه روندكنوني صلح به جاي آن كه عدالت را تحكيم سازد ودست جنايت كاران را كوتاه كند، دست آن هارا در اعمال جنايت كارانه آن ها گشوده تر كرده است.آنچه حكومت افغانستان انجام مي دهد وآنچه كه حكومت پاكستان به دنبال آنست هردو در يك موضع نشسته اند ومي خواهند دست جنايت كاران را گشوده تر از گذشته كنند. حكومت افغانستان جنايت كاران طالب را رها مي كنند وپاكستان با حملات هوايي در خاك خود مخالفت مي كندومخالفت پاكستان براي آنست كه پناه گا هاي تروريستان اسيب نبينند واز آن طرق بتواند آدم كشاني بيشتري به سوي افغانستان گسيل دارند.حكومت افغانستان نيز دست جنايت كاران طالب را  در جنايت هاي شان باز گذشته است آناني كه به حكومت پيوسته اند بدون آن كه كم ترين ا رزشي انساني داشته باشند مورد تكريم وتعظيم حكومت قرار مي گيرند نمونه آن  را مردم ديدندكه اغاز سال تحصيلي با نواختن زنگ با دست جنايت كاري اغاز يافت.

  مولفه ديگري كه لازم بود روي  آن درنگ بيشتر صورت گيرد،  منافع ملي است. بدون هيچ محاسبه اين مي نتوان پرسيد كه هزينه اي كه امروز حكومت افغانستان مي پردازد ودم از صلح مي زند به مراتب كمتر از هزينه اي است كه در جنگ باطالبان پرداخته مي شود؛ پس عقل حكم مي كند كه آنچه به نفع افغانستان است بايد مد نظر گرفته شود.

  به هر حال آنچه تا كنون حكومت افغانستان ونهاد هاي وابسته به حكومت طي كرده است هرروز به بن بست جديدي كشيده مي شود واگر اين راه هم چنان ادامه داشته باشد دو عنصر ومولفه ي مهمي كه روند صلح بايد داشت باشد فاصيله ايجاد مي گردد.

      هيچ كس دز كشور مخالف صلح نيست اما بايد ميان صلح وپرداخت بهاي آْن نسبتي وجودداشته باشد اگر چنانچه اين گونه صلخ خواهي  افغانستان به كانون جنايت كاران تبديل كند، سر انجام آن صلح به كجا خواهد انجاميد.  به نظر مي رسد كساني كه درراس نهاد هاي صلح خواهي نشسته اند بيش تازآن كه به صلح پايبندباشند؛ چشم به امكاناتي دارند كه دردست شان قراردارد وتلاش مي كنند تا همان امكانات را مصرف كنند. حال اگر  صلح تامين شد كه وجهه سياسي كسب مي كنند وگر نشد هم آنها ضرري نه كرده اند كه هيچ كه انبان هاي خويش  را انباشته اند!