افول قدرت هاي اقتدار گرا در خاور ميانه
براي ماندن ورفتن يك رژيم سياسي در دنيا به ويژه در كشور هاي جهان سوم دو عامل عمده تاثيرگذار هستند؛ اول مردم آن كشور ها است؛ دو م قدرت هاي فرا منطقه اي. رژيم سوريه نيز ازين قاعده مستثنا نيست اگر اصلاحاتي كه بشار اسد وعده اي آن را داده است وكميسيوني كه براي راهكار هاي اصلاحات ايجاد كرده است بتواند راهبرد مناسب ارايه دهد وقناعت مردم را به دستاو.رد بي ترديدخشونت ها كاهش خواهد يافت ودراين صورت حافظ اسد نيز متوقع نخواهد بود كه بار ديگر بر اريكه قدرت باقي بماندزيرا اولين قدم درراه اصلاحات اصلاح قانون اساسي در آن كشور ورفتن به سوي يك انتخابات ازاد است درصورت تحقق اين امر، ممكن است بشار اسد وحزب بر سراقتدار او هر گز به قدرت دست نيابند
اما دراين ميان نقش قدرت جهاني امريكا را نمي توان از نظر دور داشت خانم كلينتون در اظهار نظري خواستار كناره گيري رژيم اسد نشد وآن رژيم را قابل اصلاح دانست واين گونه سخن گفتن براي اسد بسيار مهم است كه ديد گاه موافق امريكارا با خود د اشته باشد اگر رژيم عبدالله صالح وپادشاه بحرين هم چنان در قدرت باقي مانده اند؛ به معناي آن نيست كه آن ها به خواسته هاي مردم درآن كشور ها پاسخ مثبت د اده اند وخواسته هاي مشروعمردم اينك بر آْورده شده است؛ بلكه چراغ سبز امريكا درآن كشور ها است البته با علت ها وانگيزه هاي متفاوت . اگر در بحرين حكومت پادشاهي آن باقي مانده است براي آنست كه بيم دارند در صورت سقوط حكومت آل خليفه حكومت دردست شعيان آن كشور قرار بگيرد كه در آن صورت ،پايگاه ايران درآن كشور مستحكم خواهد شد .و شعيان نزديك به بحرين در عربستان سعودي قدرت بيشتر خواهند يافت ودر نهايت رژيم سعودي رو به افول خواهد گذاشت. اين فاكتور ها است كه امريكاي دموكراسي خواه، دربرابر حكومت ال خليفه ودد منشي هاي او سكوت كرده است. در يمن اگر سياست هاي دو گانه اتخاذ شده است ؛بدين معنا است كه گروه يا حزب سياسي منسجمي كه قدرت را از صالح بگيرد ومنافع قدرت هاي جهاني را تامين وتضمين كند وجود ندارد بلكه بيم ازانست كه شايد به جاي صالح گروه نا صالح القاعده تكيه زند وآن زمان به قول معروف "كوزه بگير وحوض را پر كن!"
در ليبي نيز سياست هاي يك دست ويك نواخت ميان قدرت هاي غربي ديده نمي شود، فرانسه داغتر از همه وارد بازي شد وليكن تا هنوز نه توانسته است شركاي غربي خويش را قانع كند كه به يك حركت تهاجمي قذف قدرت قذافي را اعلام كنند ومخالفان آن رژيم را به رسميت بشناسند.
اما در سوريه هم منافع امريكا مطرح است وهم امنيت اسرائيل، برخي كار شناسان از قول سران رژيم اسرائيل گفته اند كه حركت هاي سوريه در قبال آن كشور قابل محاسبه است مي توان پيش بيني كرد كه سوريه چه سياستي را در قبال آن كشور در پيش مي گيرد؛ در حالي كه جانشينان رژيم سوريه قابل پيش بيني نخواهد بود. ازسوي ديگرساختار رژيم سوريه وديكتاتوري حاكم بران كشور بي شباهت به ساير كشور ها نيست اما مشكلي كه وجوددارد انست كه در سوريه مانند ساير كشور هاي عربي گرو هاي مدني واحزاب سياسي رشد نه يافته اند كه به جاي رژيم بشار اسد بنشيند وكار كرد بهتر از رژيم اسد داشه باشد. اگر غربي ها با ترديد مي نگرند نيز بدين خاطر است كه اطمناني به اينده ندارند. تنها گروهي كه همواره از سوي رژيم سوريه سر كوب شده است اخواني ها است كه گفته مي شود افراطي تر از رژيم كنوني است. اگر چنانچه آن گروه بر قدرت تكيه زند؛ ممكن است خطراتي متوجه اسرائيل كند. بنابراين غربي ها مي كوشند از اصلاحاتي در پيش گرفته شده حمايت كنند تا اين رژيم ديكتاتوري از هم نپاشد.ا
اما اين كه بعد از اصلاحات رژيم كنوني بتواند دوام بياورد وهم چنان بر قدرت باقي بماند جاي ترديد فراوان وجودداردِ زيرا اين گونه رژيم هاي سر كوب گر هيچ گونه پايگاه وجايگاه مردمي ندارند ودر صورت باز شدن فضاي تنفسي براي مردم، بر اريكه قدرت باقي نخواهند ماند.
مگر آن كه بعد از اصلاحات چنان شايستگي از خود نشان دهد كه بتواند مصدر توجه مردم قرار گيرد. گرچه گفته مي شود كه بشار اسد بنابرخاستگاه فكري خود دراوايل دست يابي به قدرت خواستار اصلاحات بنيادي در آن كشور بوده است. اما از سوي اعضاي محافظه كارحزب بعث مورد توافق قرار نگرفته واسد مجبور شده است كه لب فروبندد وبه قدرتي كه دردست داشته رضايت دهد. اما بحران هاي مشروعيت در خاور ميانه وسقوط رژيم هاي ديكتاتوري بايد اين پيام را به اسد وحزب بعث سوريه داده باشد كه ماندن در قدرت بدون دست زدن به اصلاحانت عميق وهمه جانبه وتمكين به راي مردم ممكن وميسر نيست. گرچه اصلاحات در سوريه تعين كننده است اما نقش قدرت هاي بزرگ جهاني را نمي توان ناديده گرفت.