اين كه ابتداي به ساكن همه رخدادها را به حكومت نسبت داد و نيروهاي امنيتي را مقصر اصلي برشمرد تصور مي شود مسأله را حل نمي كند، بلكه صورت مسئله را پاك مي كند، پاك كردن مسئله لزوماً حل مسئله نيست.

 مسئله اين نيست كه طالبان با رخنه كردن در ميان صفوف مردم آن حادثه را آفريدند؛ بلكه سوال آنست كه چرا طالبان بتوانند زمينه و بستر نفوذ داشته باشند كه در ميان مردم رخنه كنند و در جلو چشم مردم آن حادثه ي دلخراش را به وجود آورند و ساير مردم با بي تفاوتي يا با ابراز رضايت بدان بنگرند يادم فرو بندند يا بي تفاوتي از كنار آن بگذرند؟

  ما در قندهار شاهد حكومت طالباني بوده ايم، در آن ولايت نسبت به سنخيت هاي قومي و زباني اي وجوددارد، طالبان از جايگاه بلند برخوردار استو اما در مزار شريف ما شاهد تنفر و انزجار بلندي بوديم، مردمي كه هنوز تحقير و توهين طالبان را فراموش نكرده اند.

   مردم مزار شريف فرعونيت حكومت طالباني را تجربه كردند، در سايه حكومت ظالبانه ي طالباني، مردم نمي توانستند سربلند كنند و همانند آدم هاي آزاد راه بروند، در آن جا چرا طالبان جاي پايي داشته باشند و بتوانند در دل مردم نفوذ كند و مردم را اغوا كند؟

با اين پيش زمينه ها است كه پرسش هاي گوناگوني در ذهن خطور مي كند و نيازمند به يافتن پاسخ است.

  بيش از همه بايد نهادهاي فرهنگي و آموزشي در كل كشور بويژه ولايت بلخ را مورد خطاب عتاب آلود قرار داد و از آنان پرسيد كه نسبت به كاركردهاي خود چرا بازنگري نمي كنند و چرا اين حادثه ي دردناك را با تامل بيشتر نمي نگرند و نسبت به برنامه هاي ارائه شده ي خود تجديد نظر نمي كنند؟

  وقتي به ابعاد فرهنگي آن رخداد نگريسته مي شود اين نتيجه حاصل مي آيد كه رسانه هاي كشوردر مجموع و رسانه هاي آن ولايت به ويژه درسا مان دادن تفكر ضد طالباني موفق نبوده اند كه هيچ حتا انزجار و تنفر مردم نسبت به طالبان را نيز نتوانستند زنده نگهدارند؟

مردم افغانستان در مهمان نوازي و احترام به ديگران زبانرد  بسياري از خارجي ها بوده اند و انسان دوستي واحترام به خون ومال مردم از ويژگي هاي عمده اي اين مردم به حساب مي آمده است.اما واقعاً آن كساني كه در دفتر نمايندگي سازمان ملل متحد حضور داشتند چه گناهي را مرتكب شدند تا چنين بي باكانه كشته شوند و مردم نيز بدون هيچ واكنشي به آن حادثه بنگرند، يا منفعل باشند و يا آن كه رضايت دهند؟

مورد دومي كه انتقاد و اعتراض شديد بر آنان وارد است، ملاامامان مساجد و روحانيون ديني در آن ولايت است.

چرا در جايي كه ده ها مسجد وجود دارد و هر مسجد داراي ملا امام و مبلغ دين هستند، مردم به تبعيت از طالبان در خيابان هاي شهر راه بيفتند ومبادرت به عملي كنند كه لكه ي ننگين و ذلت آميز بر دامن اسلام نشيند؛ آيا آن ملا امامان از خود نپرسيده اندو فكر نكرده اند كه اگر با سوزاندن قرآن هويت اسلامي مسلمانان خدشه دار مي شود با خشونت و درنده خويي مسلمانها، اسلام بيش از پيش مايه نفرت و انزجار قرار نمي گيرد؟

آيا نمي دانند كه اگر اسلام امروز آن همه جاذبه دارد و از هرگوشه و كنار دنيا مردم به اسلام مي گروند از آن جهت است كه اين دين، آرامش روحي و امنيت رواني به ارمغان مي آورد. زشت تر و زننده تر و ننگين تر آنست كه مردم بعد از نماز جمعه به اين عمل قبيح و وقيح دست مي برند، بعد از آن كه خدا را به بزرگي و بي همتايي خوانده اند كه بايد دل در گرو رحمت و مغفرت او نهاده باشند و روح خويش سبك كرده باشند ذكر خدا را در دل زنده نموده باشند و شفقت بر خلق خدا را در دل زنده نموده باشند و اين ذكر تا هفته ديگر و نماز ديگر در دل ها نشسته باشد با ذكر مستمر دل ها به ياد او و نام اونوراني شود، سكينه ي دنيا و اطمينان به پاداش آخرت در دل ها نشسته باشد. چهره هاي خشم گين، دل ها پر از نفرت، دست ها گشوده به جنايت سوار بر مركب شيطان به سوي جهنم شتابان روان مي شوند تا بندگان بي گناه خدا را بكشند.

   درزمان خليفه چهارم زني يهودي در قلمرو حكومت اومورد تعرض قرار گرفته بود سربازي از سر بازان اسلام زيوراز پاي او به يغما برده بود. آن خبر به علي رسيد، و او بر خود پيچيد و گفت اگر از شنيدن اين مصيبت بميريم باكي نيست. واقعاً در هر شهر و ديار اين كشور،  ملاهاي مساجد حاكمان معنوي و روحاني دراين كشور هستند؛ چرا در اين قلمرو روحاني خشم و خشونت به نام اسلام سربزند و مشتي بي شخصيت دست به ننگي بيالايند كه لكه هاي آن بردامن همه مسلمان بنشيند؟

چند روز پيش بود كه طالبان كرام، اين جرثومه هاي ننگ و نفرت بيش از پنجاه نفر از صوفيان را در پاكستان به خاك و خون كشاندند و افتخار نيز كردند كه به تلافي حمله ارتش پاكستان چنين جنايت هولناكي را مرتكب شدند؛ چرا اين ملاامامان مساجد از اين جنايت ها سخن نمي گويند، چرا چهره هاي پليد طالبان را افشأ نمي كنند، اين ها همه پرسش هايي است كه بايد از روحانيون ديني پرسيده شود. اگرمخالفت با هر خلافي يك وظيفه شرعي است ودر برابر هر جنايتي بايد سكوت را شكست؛  چرابايد دربرابرجنايت هاي بي شماري كه هرروزصورت مي گيرد مهر سكوت بر لب ها زده مي شود؟

سومين موردي كه بازهم مي تواند محل پرسش باشد، نهادهاي فرهنگي دولتي است، هم قدرت هاي جهاني و هم سران حكومت افغانستان باور دارندوبار ها اظهار داشته اند كه جنگ با طالبان راه به جايي نخواهند برد، يعني اين كه بايد از راه هاي سياسي مخالفت با طالبان را حل كرداين دريافت درستي استكه اكثريت بدان مقر ومذعن هستند؛ اما بايد دانست كه روند هاي سياسي بدون كار فرهنگي به جايي نمي رسد، گفته مي شود كه دولت بيش از نيمي از بودجه سال جاري را در امرامنيت اختصاص داده است. حتماً ايجاد امنيت از نظر دولت پرداخت سخت افزارهاي امنيتاست. اگربخشي از اين بودجه براي ايجاد برنامه هاي فرهنگي اختصاص يافته باشد، بي شك بازدهي و نتايج آن بيش از قابل تصور بود. سريال هاي تلويزيوني، تياتر، برنامه هاي تفريحي- فرهنگي مي تواند در كاستن از خشونت ها موثر باشد كه متأسفانه حكومت فاقد اين درك و دريافت بنيادي در كشور است.

به هر حال پشت سرگذاشتن خشونت درحقيقت پشت سر نهادن و گذر كردن از تفكر طالباني است و نيروهاي امنيتي فقط مي تواند زمينه و بستري فراهم كند تا نهادهاي دولتي و غير دولتي بتوانند با برنامه ريزي ازين وضعيت عبور كنند.