سالهاقبل اقاي خميني رهبر ايران يك بار گفته بود كه ما انقلاب مان را صادر مي كنيم؛برخي از صاحب نظران وجامعه شناسان بدان پوز خند زده بودند كه مگر  انقلاب كالاي تجارتي است كه بتوان آن را صادر ياوارد كرد؟ زيرا وقوع هر انقلابي وابسته به برخي مولفه هاي وابسته است كه اگر چنانچه آن مولفه وجودنداشته باشدانقلاب اگر هم صادراتي باشد همانند جنس هاي پاكستاني كه اكثرا تقلبي اند؛ مشتري نخواهد داشت ودر گوشه  ای متروك خواهند ماند عاقلا ن آن نظام دانستند كه  شعار رهبر شان زياد مبناي علمي ندارد كوشيدند كه بار ديگر آن شعار غير عملي را تكرار نكنند حتا برخي مقام هاي مسئول منكر آن شعار شدند وگفتند كه اصلا چنين شعاري مطرح نشده است.ا

ما مطرح شدن برخي شعار ها از سوي برخي جوانان ما عكس شعار اقاي خميني است  يعني او گفته بود كه ما انقلاب مان صادر مي كنيم؛ اما جوانان ما شعار شان اينست كه انقلاب خاور ميانه را وارد مي كنيم! اين جوانان نيز   نداسته اند كه انقلاب وجنبش هاي اجتماعي وارداتي نيست. آنچه كشور هاي خاور ميانه در حسرت ان سوختند ونداشتند وبه دنبال آن بودند  ازادي بود. آزادي براي گفتن آنچه درذهن داشتند ونمي توانستند اظهار كنند در نتيجه چون خاري در گلوي شان گير كرده بود، تلاش مي كردند تا فضايي گشوه شود تا بتوانند آن داشته هارا فرياد كنند. استبدادي كه در خاور ميانه وجودداشت ومجال همه چيز را از مردم گرفته بود مانع ديگري درراه رشد اجتماعي وسياسي در خاور ميانه بود.

  البته اين استبداد خشن باعث شده است كه هوشياري وآگاهي اي فوق العاده اي در ميان جوانان آن كشور ها ايجاد شود كه بسيار تحسين بر انگيز است ،كه متاسفانه جوانان ما نه آن آگاهي رادارند ونه هم آن هوشياري را.اين هوشياري سياسي گذشته از تجليات عمومي در سطح شعار هاي مطرح شده به وضوح خودرا نشان مي دهد  وقتي تحليل گران ما به تحليل اوضاع خاور مياته مي پردازند يكي از عناصر محرك آن قيام هارا دين  مي دانند اما وقتي خوب دقت شود هيچ شعار اسلام گرايانه كه باعث تحريك برخي كشور ها گردد شنيده نمي شود.وقتي سخنان رهبر اسلام گرايان تونس شنيده شد بسيار تامل برانگيز بود وقتي خواسته هاي دروني اورا پرسيدند گفتِ نه من خميني هستم ونه شيعه؛ با دو كلمه تمام ضمير و ذهن خويش را به نمايش گذاشت .به دنيا نشان داد كه براي حركت هاي مردم تونس هيچ الگوي از پيش تعين شده اي وجودندارد واين مردم تونس است كه خود مي توانند تصميم بگيرند كه چه بخواهند وچه چيزي را نخواهند.   در مصر هم بسيار جالب بود ما ازرسانه هاي برخي كشور هاي همسايه مي شنيديم كه مي گفتند مردم مصر بر ضد نظامي شوريد ه اند كه وجهه اي امريكايي داشت؛ اما هيچ كس نشنيد كه جوانان مصري شعار مرگ بر امريكايا بر  اسرائيل را سر داده باشند وبا‌ان شعار ها بخواهند سران رژيم اسرائيل را تحريك كنند . ممكن است كثيري از مردم وجود اسرائيل در هم جواري خويش نه پذيرند وليكن شعارهاي نخواستن  هيچ گاه مطرح نشد و مردم آن كشور اين پختگي سياسي را داشتند كه خواسته ي مدني وانساني خويش را مطرح كردند بربر آورده شدن خواست هاي مدني خود تاكيد گذاشتند.كهر هايي از استبداد دير پاي زمينه ساز برآورده شدن بسيار دل مشغولي ها مي شود؛  وليكن برجسته نشدن شعار هابيانگر اراده اي قوي اي بود كه پشت سر آن جوانان قرار داشت.

  وقتي دربحرين نيز نگريسته مي شود از هفتصد هزار جمعيت بحرين ششصد هزار آن شيعه هستند و ازديد ما اگر باشد بايد شعار ها همه بر محور مذهبي شكل گرفته باشد ومردم بر هويت شيعي خودتاكيد وتكيه كنند اما ديده مي شود كه هيچ شعاري صورت مدهبي ندارد.یکی از نماينده پارلمان بحرين با وبسايت دپلماسي ايراني مصاحبه مي كند مي گويدِما خواستار حكومت شيعي نيستيم وتاكيد مي گذارد كه ما تغير قانون اساسي مي خواهيم كه درآن حقوق همه آنسان ها محترم داشته شود وما وبراي داشتن حق مدني خود مبارزه مي كنيم. نگاه ژرف کاوانه به اين مصاحبه ها واظهارنظر ها مي رساند كه خاور ميانه از ويژگي هايي بر خوردار هستند كه ما پاك فاقد آن ويژگي ها هستيم.

   شايد بسيار باشند كساني كه شعار تغير سر می دهند اما شك نكينم كه تغير هر كس به اندازه ذهنيتي است كه او از تغير دارد.تغيري كه در خاور ميانه مطرح مي شود تغير در وضعيت سياسي واجتماعي وباز شدن فضاي گفتماني جديد است اما واقعا ما چنين تغيري در ذهن داريم؟بدون شك كه نداريم. اگر اين نوشته به درازا نكشد مي خواهم نقبي بزنم به دهه هاي پنجا. در اويل دهه پنجه بسيار ي از دانشجويان به خيابان های شهرمي آمدند واز جمله شاگردان مكتب رحمان بابا نيز مي آمده اندخب خبرنگاري از شاگردان رحمان بابا مي پرسد كه شما چه خواسته ای داريد مي گويند "مونژ سبايي وريج غوالو"يعني كه ما صبحانه هم برنج مي خواهيم!ازان ها شكايتي نيست چون ذهنيتي كه داشتند وچيزي كه براي شان مهم يود در خواست كرده بودند.اما ما كه خواهان تغير هستيم ومي خواهيم از كشور هاي خاور ميانه الگو برداري كنيم گذشته از ساير ويژگي ها كه فاقد آن هستيم واقعا باور مند به اين هستيم  كه ما يك ملت هستيم؟واقعا اگر دركشور ما هر قومي ساير اقوام را به رسميت بشناسد وبراي آن احترام قايل باشد بي ترديد كه ما يك قدم به پيش گذاشته ايم وليكن متاسفانه اين گونه نيست . وقتي استادانشگاه وبه اصطلاح يكي از نخبگان اين كشور كتاب سقوي دوم را مي نويسد واز قدرت گرفتن غير قوم خود اظهار واحساس دلتنگي مي كندبه چه معنا است؟

   مگر اين معنارا نمي دهد كه ديگران هيچ نيستند هر چه هست ما هستيم ؟ واقعا شده است كه دراين چند سالي كه سخن از قهرمان ملي گفته مي شود يك پشتون از قهرمان ملي تجليل كرده باشد ويا در جنوب مراسمي براي‌ان شهيد گرفته باشند؟

   تا حال كسي به يا ددارد كه از شهيد مزاري تاجيكيي ا پشتوني تجليل كرده باشند .؟ ايا كسي به يارددادر كه كسي از غير پشتون ها ظاهر شاه را باباي ملت گفته باشند؟

   اين ها واقعيت هاي جامعه ی ما است.اگر شناختي ازاين جامعه وجوداشته باشد وواقعيت آن در نظر گرفته شود ايا تغيري كه مي خواهيم ايجاد شودچه خواهد بود؟در كدام سطوح تغير مي توان ايجاد كرد؟چه چيزي را مي توان تغير داد؟آيا اگر كرزي برود تضميني وجوددارد كه وضع بهتر شود؟

   به هر حال ؛گرچند گفته اند كه ارزو بر جونان عيب نيست؛چه بهتر كه ارزوي جوانان ما اندوختن آگاهي بيشتر و رهانيدن خود وجامعه خود از جهل وخرافه وخشونت باشد. هر قدمي كه به كم كردن بار جهل بر مي داريم در حقيقت به سوي بهبودي خويش قدم گذاشته ايم.تغيرمثبت وقتي ايجاد مي شود كه مردم يك ديگررا پذيرفته باشند؛مليت ومذهب ونژاد دراين كشور به مطالبات درجه دوم تبديل شده باشدواولين و اصلي ترين خواسته ها خواسته هاي مدني وانساني هر شهر وندي دراين كشور باشد.