فراوان بودند كساني كه از انديشه و توان تحليل آن قلم تجليل كردند وجرات اورا دران نقد دليرانه وعالمانه ستودند. اما؛ برخي نيز به جاي نقد عالمانه لب به فحاشي جاهلانه  گشودند يا افتاي فقيهانه صادر كردند، و ازاو طلب استغفار نمودند، امااو مودبانه وعالمانه دردونوبت پاسخ نيكو ،درخوروشايسته اي ارايه دادند وبه دفع ورفع بسياري از شبهات واردشده  ازآن نقد پرداختند.  كه اين قلم در صدد پاسخ گفتن دوباره نيست كه آن عزيز خود حق مطلب ادا كرده است و سخن به صواب گفته ومشت خشونت ورزان را گشوده است. اماآنچه اين قلم واداشت تابه ايجاد اين متن بپردازد پرسشي است كه درذهن نگارنده بوجود آمده است وآن اين كه چرا نقادي و.پرسش گري از برخي شخصيت ها اذهان واندديشه هاي بر خي را چنين اشفته مي سازد واورا وادار به واكنش چنين سردو سنگين مي نمايد؟

      تصوراينست كه نقد و نقادي از هر نوشته بادوالگو يا پارادايم صورت مي گيرد، يك پارادايم سنتي و ما قبل مدرن.

دو؛ پارادايم جديد يا مدرن.

    پرداختن ازدو پارادايم به معناي ياد آوري دونوع عقل است عقل سنتي كه دردنياي كهن شكل گرفته ودر محورتفسير شكل مي گيرد.   

 دوم عقل مدرن است كه به آن عقل نقاد نيز گفته اند.  

                   همانگونه كه بسياري از خوانندگان استحضار دارند برخي مفاهيم در پارادايم سنتي از چنان جايگاهي بلندي بر خورداراست  كه گاه  دور از دست رس تلقي مي گردد ونقد ناپذير  دانسته مي شود، وبسياري را جرات آن نيست تا به آن نزديك شوند، چه رسد به آن كه به نقد او بپردازند. كسي اگر نقدي مي كند بايد در چهار چوب همان الگو به نقد آن مي پردازدمثلا اگر كسي با پارادايم سنتي به نقد سيد قطب بپردازد تمام نقد ااو شايد از نقد الفاظ تجاوز نكند.اين وضعيت ممكن است نسبت به متن يك نوشته نيز صدق كند.شخصيت هايي كه خالق يك متن هستند نيز  چنان بزرگ واستثنايي جلوه مي نمايد كه كسي را جرأت آن نيست كه حتا به آن نزديك شوند ،چه رسد به اين كه اظهارنظر كنند كه پشت چشم تان ابروست. مرحوم سيد قطب نيز از همان شخصيت ها است كه سالهاي بلندي در اذهان وانديشه هاي بسياري از اصحاب فكر فر مان رانده است وچنان بزر جلوه كرده است كه اورا غير قابل نقد مي دانند . سيد قطب از جمله شخصيت هاي با نام ونشاني است كه صاحب اثار وتاليفات فراواني هم است وداراي ذهن خلاق ادبي، علمي بوده است ؛ ودر زمانه اي زندگي مي كرده كه هنوزپاي استعمار غرب در كشورهاي اسلامي وجود داشته، و ظلم و اجحاف فراواني بر امت مسلمان مي رفته است . سيد قطب نيز همانند برخي انديشمندان پسين مي كوشيده تا اسلام را به صورت يك ايدولوژي پيكار معرفي كند تا به كار مبارزه ي ضد استعماري ايد. تقسيم جهان به دو قلمرو  كفر و دين، ناشي از همين نگره اي ايدولوژيك ديدن جهان است . البته قابل ذكر است وقتي كسي دنيارا به كفر و دين تقسيم كند، اين مرز بندي به اين حد باقي نه خواهد ماند. در ميان مسلمانان نيز مرز بندي پر رنگ تر مي گردد، مذهب مورد توجه آن  فرد نيز در صدر مي نشيند.در ميان مذاهب اسلامي نيز كساني به كفر وارتداد متهم مي گردند و از جرگه امت اسلامي يبيرون گذاشته مي شوند و سر انجام گروه اندكي باقي مي ماند كه طرز ديد و تفكر ايدولوژي گرايان را قبول داشته باشد. كسي كه دنيا را به اين نگره ديده اند و مي نگرند لاجرم تفسير شان نيز از خدا، پيامبر، كلام خدا نيز همان سبك و سياق را به خود مي گيرد، جهان را دو رنگ مي بينند، سياه و سفيد. رنگ ديگري كه تركيب اين دو رنگ را  داشته باشد يا وجود ندارد.  يا اين كه در تفسير هاي آنان ازمتون دنيني چندان اثر بخش نيست .كساني كه نقد بر سيد قطب را روا نمي دارندوآن را هم رديف كفر وارتداد مي دانند بر ناقدان توبه را لازم دمي شمارند،اصل آنست كه پاي ازپارادايم سنت بيرون ننهاده اندوازفلسفه هاي جديداطلاع چنداني ندارند  ميان متن دين وتفسير دين فرق نگذاشته اند؛ در حالي كه زمان بلندي مي گذرد كه معرفت شناسان ديني پ‍ژو هش هاي  فوق العاده مهمي  انجام داده اند وبه اينتقسيم بندي جديد دست يافته اند كه ميان دين وتفسير دين فرق قايل شوند. آنها بدين باوراند كه گرچه متون ديني مقدس است ؛اما تفاسير ديني نه مقدس هستند ونه كامل بلكه به تناسب فهم بشر متغير اند وقابل نقد.ودرضمن هرتفسيري از متون مقدس تحت تاثيرمعرفت زمان خويش نيز قرار دارد.پيروان مر حوم سيد قطب  گرچه از سواد و دانش همانند او بر خوردار نيستند و ليكن در دنياي او قدم مي گذارند و دنيا را چون او تفسير مي كنند و تفسير او را آخرين تفسير مي دانند. اما آيا واقعاً تفسير  في الظلال يا هر تفسير ديگري آخرين تفسير قرآن كريم است كه اين گونه غير قابل نقد شمرده شود ومنتقدان آن مورد بي مهري قرار گيرد وازآن ها خواسته شود كه توبه كنند؟ به باور عقب مانده ترين و قشري ترين مسلمان ها، قرآن معجزه اي پيامبر است كه تا روز رستا خيز الهام بخش تمام آدميان به ويژه مسلمانان خواهد بودواين متن الهام بخش بي ترديد تفسير هاي گونا گوني را خواهد پذيرفت. و علماي هر زمان بايد به تفسير آن بپردازند، احكام دين خدا را از آن استخراح كنند براي مسلمانان وپيروان آن دين عرضه دارند،تا زندگي مردم بر مبناي آن تفسير سامان پذيرد.تفسير في الظلال هر قدر هم ارزشمند باشد اما بدون شك رنگ زمانه اي سيد قطب را در خود دارد. خواهي نخواهي شرايط سياسي، اجتماعي آن بزرگوار بر تفسير او اثر داشته است. كساني كه آگاهانه از او به دفاع بر مي خيزند و او را غير قابل نقد مي دانند، همان كساني اند كه ميان متون ديني وتفسير متون دييني تفكيك نه كرده اند وتفسير متن را همانند خود متن مقدس مي انگارند.اگر بتوان اين گرو ه هارا بر اساس قرائت هاي متون ديني ارزيابي كرد بايد به اين ها  سلفي گفت كه تفكر سلفيگري در مقاله "هر كس مي گويد زمين ... به وضوح آمده است  همان گونه كه آنها  خيروصلاح مردم را درباز گشت به گذشته مي دانند وگذشته را مطلوب  وممدوح مي شمارند،  نقدتفسير متون مقدس را_ياد گار گذشته است_ نيز بر نمي تابند يا اين كه هنوز به اين حد از بلوغ نه رسيده اند تا ميان متون وتفسير متون تفاوت قايل شوند.حتا اگر به درستي دقت صورت گيردآنها پيروان مدينه اي فاضله اند كه آن را درباز گشت به گذشته مي دانند. اما اين كه باز گشت به گذشته مقدوراست يانه هنوز جواب مقنعي ارايه نداده اند. تفسير في الضلال سيد قطب را نيز يكي از مواريث گذشته مي نگرند و ازين سبب در جامه ي تقدس در مي پيچند و مي كوشند  گردي از ملال برآن ننشيند. اقاي موحد در مقاله اي ديگري كه  در شماره ي قبل پيام مجاهد چاپ شده است. به  نگره هاي سلفيگري اشاره داشته اند كه آنها در برابر مسلمات علمي موضع خصمانه گرفته اند وحتا امروز حركت زمين را انكار مي كنند. زيرا مي پندارندكه علم امروزي با ذهنيت سنتي انها نسبت به قرائت متون ديني در تعارض قرار دارد. لذا براي اين جماعت قبل از آن كه معيار داوري مطرح باشد .گفتمان حاكم برزمان داوري را مد نظر قرار دارد ودر نتيجه گاه به جاي نقد فتوا صادر مي كنند.آنچه اين قرائتراخطر ناك ساخته، آنست كه سياست وايجاد حكومتي برآن پي افگنده شود  

     بي شك اگر اين جماعت قشري و متعصب بر كرسي قدرت و قضاوت نيزنشينند، در كشتن و بستن منتقدان هيچ درنگ روا نخواهند داشت.نمونه هاي اين جماعت دست يافته به قدرت را مي بينيم كه حركت هاي سياسي _مدني حق خواهانه را محارب باخدا نام مي نهند ؛آن گاه به خاك خون مي كشند. برا ي اين جماعت دفاع از ارزش هاي ديني يعني باز گشت به گذشته وبراي رسيدن بدان نيز خشونت ورزيدن را تنها راه ممكن مي دانند. لذا تا وقتي كه ميزان داوري ها تغيير نيابد  ودرديد انسان شناسي اين جماعت تغيري ايجاد نشود. خشونت هاي فكري و فزيكي هم چنان ادامه خواهد يافت.

آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد و اين ابهام زدوده شود، آنست كه  الگو و يا پارادايم داوري ها بايد تغيير يابد. ما در مقاله هاي آقاي موحد چه در آن نوشته ي زمين مي چرخد... چه در مقاله سيد قطب ...هر دو با ديد نوين و با تكيه بر انسان شناسي و علوم جديد مواجهه هستيم. اگر نقدي هم براو وارد باشد بايد با نگره جديد نسبت به انسان،صورت گيرد . در پارادايم سنتي، زمين ثابت و آفتاب مي چرخد؛و تفسير قرآن نيزبراساس اين پيش فرض بطليموسي صورت مي گيرد.، در نظر اين جماعت اسلام آنست كه به قواره و قامت فكراين ها باشد. ازاين روافتا به توبه صادر مي كنند كه تصور مي نمايند كه آنهابر كرسي حق نشسته اند وديگران همه بر باطل اند. اماتا وقتي كه علوم جديد در ميان ما جايي باز نكرده است، ودروازه ي فلسفه و انسان شناسي جديد گشوده نشده است و تا وقتي كه، نقد را يكي از شيوه هاي پيشرفت تلقي نه گردد. سخت گيري ادامه خواهد داشت. سخت گيري ها به گفته اي مولاناي بلخي در خامي هااست ودفاع اين جماعت از سيد قطب معلوم مي دارد كه ما هنور خاميم.

     سخت گيري وتعصب خامي است          

   تا جنيني كار خون اشامي است

          كسي كه نامش نيم صفحه كاغذ را الوده، ده ها نظر در وصف في الظلال قرآن بيان داشته و با آن نظريه ها خواسته است حقانيت نظريات سيد قطب( عليه الرحمه ) را بيان دارد.نيزبا پارادايم سنت به داوري پرداخته است درمجموع آدم ها يي كه نظريات انها ذكر گرديده نيز به دوران سيد قطب تعلق دارند و در چهار چوب آن پارادايم مي گنجند.

 در اخير اين مقال علاوه برآن كه جرات اقاي موحد رادرنقد تيوري هاي خشونت  مي ستاييم؛ نيز باور داريم اگر گذر از خشونت يكي ازراه هاي سعادت ماادميان باشد بي ترديد نقد آقاي موحد را يكي از ابزار هاي قدرتمند دراين بستر مي شماريم.