امنيت وگزينه هاي تكميلي
به هر حال اولین گام در راه سپردن امنیت برای نیروهای امنیتی کشور ازسوي اقاي كرزي اعلام گرديد. طبق جدول زماني این روند تا چهار سال دیگر ادامه خواهد داشت و حضور نیروهای غربی تا سال 2014 به حد اقل ممکن خواهد رسيد. این در حالی است که سال آینده را خون بار و توأم با حملات و ترور پیش بینی کرده اند. کارشناسان نظامی-كه با برخي رسانه هاي بين المللي مصاحبه داشتند- اعلام كردند؛كه ممکن است طالبان با حمله های شدیدتر قدرت و توانایی نظامی خویش را به رخ خارجي ها بكشندو نشان دهند که می توانند بر روندهای جاری کشور تاثیر گذار باشند. اين در حالي است كه مسئولان كشور برافزایش نیروهای امنيتي بیش از پیش تأکید كرده اندو قرار است نیروهای پوليس واردوي ملي تا مرز سه صدهزار افزایش یابد. اما پرسشی که ایجاد می شود آنست که صرف تکیه کردن بر کمیت نیروهای امنیتی می تواند موثر باشد یا آن كه براي ايجاد امنيت پايدار مولفه هايي ديگري نيز لازم است؟
حضور ده ساله نيرو هاي بين المللي در افغانستان وعدم توفيق اين نيرو ها در ايجاد امنيت كشور اين باور را ايجاد كرده است كه تكيه صرف روي افزايش نيرو هاي امنيتي، راهبرد مناسبي نخواهد بود. البته اين بدان معنا نيست كه افزايش نيرو كاري مثبتي نباشد بلكه باور برآنست كه هم زمان ومتناسب با افزايش نيرو هاي امنيتي تمهيداتي ديگري نيز بايد مد نظر قرار گيرد. كثيري از كار شناسان را باور برآنست كه همین تعداد نیروهای موجود که تا مرز صدوشصت هزار نفر می رسد، از کیفیت متناسب برخوردار نيست؛ بی سوادی، آلودگی به مواد مخدر، و فراراز وظيفه از عمده ترین چالش هایی است که فرا روی نیروهای امنیتی کشور قراردارد. چالش دیگری که برخی مقام های مسؤول نظامی بدان اعتراف کرده اند؛ عبارت از پایین بودن انگیزه های لازم برای نیروهای امنیتی درمقابله با مخالفان حکومت است که به تنهايي می تواندتوان نیروهای نظامی- امنيتي كشوررا بيش ازپيش به چالش بگشد.
ممكن است براي پاره اي از چالش ها، راهكار هاي مناسب در نظر گرفت وتوانست آن چالش هارا بر طرف ساخت. با بی سوادی می توان با یک حرکت شتاب ناك وباتمام ظرفيت برضد بي سوادي مبارزه كرد وآموختن را همزمان وتوام با آموزش هاي نظامي راه اندازي كرد. به خرج دادن انضباط و مراقبت بيش ترمي تواند دركاهش مواد مخدر نقش داشته باشد؛ معاينات منظم ومراقبت هاي پيگير مي تواند در كاهش مواد مخدر در ميان اردوي ونيرو. هاي امنيت كشور نقش بارز داشته باشد، که صاحب منصبان و درجه داران با جدیت می توانند دراين راستا موث رباشند و آن را به حد اقل برسانند. اما آنچه مهم ترین چالش شمرده مي شود؛ فرار سربازان و عدم انگیزه است که مشکل عمده به حساب آید؛زيرا انگيزه را نمي توان با وسايل وابزارهاي ميكانيكي ايجاد كرد. این کاری است که از عهده ي درجه داران وصاحب منصبان اردوی ملی نيز بر نمی آید زيرا؛ ايجادانگیزه و جلوگیری از فرار سربازان راهبرد هاي ديگري لازم دارد كه با انضباط نظامي حاصيل نمي شود. برخي ها بدين پنداراند كه با سپردن امنيت به نيرو هاي داخلي مي توان اعتماد به نفس بيشتر در ميان اردو ونيرو هاي امنيتي كشور ايجاد كرد وليكن بايد دانست كه سپردن امنيت شايد بتواند پاره اي از مشكل را حل كند وليكن حل تمام مشكل راهكار هايي ديگري لازم دارد وبراي رفع ان بايد اول ازهمهعلل بي انگيزگي هارا شناخت وآنگاه مقام هاي كشور به راه حل هاي همت بگمارند.
بدون شك برخي ازاين گره ها با دست سياست مدارن كشور باز مي شود. اما مشكل اين جا است كه تشخيص اين درد براي سياست مداران ما امر دشواري است،زيرا يافتن درد نياز مند فاصيله داشتن از موضوع درد است.بازيگري كه خود در ميدان رقابت به بازي مشغول است كمتر مي تواند به ضعف دهاي خود پي ببرد براي آن كه توانايي يا نا تواني بازيگران را بداند بايد بيرون از ميدان بازي باشد تا بداند كه چه ضعف هايي وجود دارد.
واقعیت آنست که سیاست مداران هم به لحاظ ذهنيتي كه دارند وهم به لحاظ موقيعيت خود فا قد درک و توانایی تحلیل وضعیت کنونی کشور هستند؛ اگر چنانچه این گونه نبود و ذهنیت شفاف تر و مدنی تری از سیاست نزد سیاست مداران کشور وجود داشت، امروز کشورما يكي از پیشروان و پیش قراولان دموکراسی در منطقه بود.
چرا بعد از گذشت ده سال از حکومت آقای کرزی هنوز بازی های سیاسی، رنگ قومی دارد،و عنصر قومیت و انحصار طلبی رنگ خود را برهمه روابط زده است، و هر کدام می کوشند با در دست داشتن این اهرم به جایگاه ها و مناصب سیاسی دست پیدا کنند؟
وقتی که ذهنیت قومي وجود داشته باشد، مناصب حکومتی بر اساس قومیت تقسیم شود، هر وزارت خانه، نمود انحصار طلبی های قومی باشد درچنين حالتي بازهم می توان انتظار داشت که عسکر و سربازی با دیدن این واقعیت های تلخ و یا با شنیدن آن،انگیزه هاي لازم در مبارزه با تروریزم داشته باشد؟
حتا در مواجهه با طالبان که دشمن تمام مردم افغانستان است؛ با دید قومی نگریسته می شود، برخوردهای چند گانه ي مقام های حکومتی و شخص اقاي کرزی با طالبان بي شك، بيانگر مواضع وديد گاه هاي قوم مدارانه است. سخن گفتن با لحن های گوناگون و موضع گیری هاي پا رادوکسیکال شخص رئيس جمهور در مواجه با طالبان بیانگر عدم شفافيت مقام هاي حكومتي در مبارزه با تروريزم است.
وقتی سربازی می بیند که هم سنگرانش توسط نیروهای تروریست طالب به شهادت می رسند؛ اما از جانب حکومت واکنش متناسب و مناسب داده نمی شود و از آن هابا نام برادر و غیره یاد می شود چه انگیزه اي برای سرباز باقی می ماند که در برابر آن نیروها بجنگد؟
فساد گسترده در دستگاه دولت یکی از علل دیگری است که باعث زوال انگیزه در میان سربازان و اردوی ملی می شود.
هر سر بازي وقتي در جبهه مي جنگد يا خود انتظار مي برد كه تغيري درزندگي شخصي او ايجاد شود ياان كه اميد دارد كه اينده اي فرزندان او بهبود يابد، این انتظار يا اميد را وقتي برآورده مي بيند كه مطمئن باشد كه زحمات او درروند كلي نظام سازي در كشور موءثر واقع مي شود وتلاش او راهی به سوی آینده ای نیکوتر باز مي كند. اگر کسی خون خویش را در کف گیرد و برای امحای دشمنان کشور تلاش ورزد و در این را ه حتا جان بسپارد؛ ولیکن آینده ای بهتری را درانتظار فرزندانش نباشد بازهم آیا انگیزه ای باقی خواهد ماند که آن سر بازخالصانه و صادقانه بجنگد؟
درک علل زوال انگيزه هاو تلاش در راه زدودن آن علت ها است که می تواند انگیزه های ماندن و جنگیدن در برابر طالبان را ایجاد کند. اگر حکومت بتواند مبارزه ی جدی با بازی های قومی صورت دهد، و مناصب حکومتی رابر اساس شایستگی ها تقسیم كند، ضوابط قانونی بر روابط خویشاوندی الویت و ارجحیت پیدا کند، می تواند یک گام مهم برای ایجاد انگیزه در میان سربازان و افسران نظامی و امنیتی کشور باشد.
قدم دوم آنست که حکومت از دشمن تصویر روشنی ارایه کند، سربازی که می جنگد بفهمد که با یک كسي می جنگد که ارزش هاي ملي اورا زير پاي گذاشته است ودرخدمت كساني قرار دارد كه با تمام توان مي كوشد تا هويت واصالت هاي فرهنگي اين مردم را ازبين ببرد. آن گاه اين سر باز با انگيزه هاي قوي تري در ميدان حاضر مي شود؛ اما اگر سربازي نداند كه با برادر خود مي جنگد يا با دشمن خود دراين وقتت چه انگيزه اي براي او باقي مي ماند؟
وقتي اقاي كرزي به طالبان جنايت كار برادر خطاب مي كند؛ اين تصوررا -متاسفانه ندارد- كه بداند اين گونه خطاب او چه تاثيري منفي برروح وروان سربازان ونيرو هاي امنيتي كشور مي گذارد. لذا اگرمقام هاي حكومت از تاثير اين گونه سخن گفتن ها واقف مي بودند ودر سخن گفتن خود دقت بيشتري به خرج مي داند، شايد زوال انگيزه نيز اين همه افزايش نمي يافت. وقتي سربازي كه از جنوب وشرق كشور در صفوف اردوي ملي قرار گرفته اند زماني كه رئيس جمهور طالبان را برادر خود مي خواند چه انگيزه اي براي سر بازباقي خواهد ماند؟
گرچه برخی ها باور دارند که سپردن مسؤولیت امنیت کشور به نیروهای داخلی درایجاد انگیزه نقش مهم و برجسته دارد ولیکن باید بار دیگر متذکرشد که هیچ پدیده ی در کشور بی ربط و گسسته از هم نیست. هر قدمی که در راه محو قوم گرایی های افراطی برداشته می شود، هر وزارتی که مشارکت همه اقوام را در خود تبارز می دهد و هرگامی که در راه محو فساد اداری، اجتماعی و سیاسی برداشته می شود؛ پشتوانه های عظیمی برای نیروهای مسلح و در نتیجه برای تأمین امنیت پایدار ایجاد می کند، بنابر آن باید واقعیت های اجتماعی را در پیوند با یک دیگر ارزیابی و تحلیل کرد و برای بهبود وضعیت امنیت در کشور نباید از هیچ کدام آن غفلت ورزید.آلبته آنچه گفته آمد تكيه بر مولفه هاي داخلي بود، تحليل وبررسي تاثير عوامل بيروني بر امنيت كشور، داستان ديگري است كه بايد در جاي خود مورد بحث قرار گيرد.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 17:31 توسط سید مظفر دره صوفی
|