این فرایند کار امروز و دیروز هم نیست، فقط کافی است به نیم قرن گذشته و به بازی های مسخره ای که کشورهای غربی با اعراب در پیش گرفته اند توجه صورت گیرد؛ می توان دریافت که سیاست مداران غربی آن چه مردان فلسفه و سیاست در گذشته می گفتند به طاق نسیان سپرده اند. بیش از شصت سال است که مردم فلسطین از خانه و کاشانه ی اجدادی خویش آواره اند، بیش از شصت سال است که اسرائیل غاصبانه بر روی زمین های غصب شده ای اعراب شهرک می سازد و کم تر دیده شده است که قطع نامه های سازمان ملل متحد از سوی اسرائیل اجرا شده باشد، و بدتر و فضاحت بار تر آن که هر قطع نامه ای که به ضرر اسرائیل در شورای امنیت سازمان ملل متحد مورد بحث واقع مي شود از سوی امریکا وتوشده است. از صلح میان اسرائیل و اعراب بیش از چهل سال می گذرد، اما قدمی  دراين راه برداشته نشده است، و فلسطین به عنوان یک کشور به رسمیت شناخته نشده است تا در کنار اسرائیل و سایر اعراب یک زندگی مسالمت آمیز داشته باشد. اگر نقبی به امروز زده شود و به جنبش های اعراب نگریسته شود با این جنبش نگاه دوگانه صورت گرفته است.

اصل منافع کوتاه مدت و یا دراز مدت اقتصادی بوده که غربی ها را وادار به موضع گیری کرده است. نه دفاع از دموکراسی و حقوق بشر.وقتي مواضع موافق غربي ها در برابر جنبش اجتماعی مصر نگريسته مي شود و امریکایی ها به حسنی مبارک توصیه مي كند که باید از قدرت کنار رود، معنای جز این نداشته که سران امریکا به این جمع بندی دست یافته باشند که منافع شان با یک حکومت مطرود و مردود قابل دست رسی نیست. موقف حسنی مبارک چنان متزلزل ونا پايدار است که اگر تمام غرب نیز حمایت کند جز تحمل هزینه های گزاف عاید زیادي به دست نخواهد آورد؛ لذا به اين نتيجه رسيدند كه باید حسنی مبارک برود تا جانشینان آن از در خصومت با غربی ها و امریکایی ها در نیاید و منافع شان در مصر تأمین شود و تشخیص دادند که ادامه حکومت حسنی مبارک نمی تواند منافع اسرائیل را تأمین کند، شاید اگر ضدیتی کنند، امنیت اسرائیل به خطر افتد؛ از این رو برای بدنام نشدن و مطرود واقع نشدن؛کوشیدند بارفتن حسني مبارک ازاريكه قدرت رضایت دهند و اراده ي مردم مصر را به رسمیت بشناسند آنهم نه به خاطر آن که مردم مصر خواهان آزادی و دموکراسی بودند؛ بلکه بدین جهت بود که خواستند با این حمایت جایی پایی در آینده برای خود بدست آورند. اگر چنانچه نگرانی از حقوق بشر و دموکراسی بود، باید با مردم بحرین، همان برخوردی صورت می گرفت که با مصری ها صورت گرفته بود. این که مردم بحرین شیعه مذهب اند و ممکن است گرایش به سوی ایران داشته باشند، بهانه اي بوده است که از سوی مقام های غربی مطرح شده است، کار شناسان خاورمیانه که با رادیو بی بی سی مصاحبه داشتند، هیچ گونه گرایش و یا شعاری که حاکی از طرفداری ويا وابستگي مردم بحرین به ایران باشد مشاهده نکرده اند. این در حالی است که بسیاری از افرادی که در کنار صفوف تظاهرکنندگان بحرینی حضور داشتند غیر شیعه های بحرینی اند که از استبداد خاندان سلطنتی آل خلیفه به تنگ آمده اند، لذا هیچ توجيهی نمی توان برای غربی ها موجه تر از منافع آن کشور ها در قبال کشورهای جهان سوم و جنبش های عربی مشاهده كرد، حتا لشکرکشی، امارات متحده عربی و عربستان نیز به نحوی مورد تأیید مقام های کاخ سفید قرار داشته است و با چراغ سبز آن کشورها صورت گرفته است.

بنابر اين دموکراسی خواهي، حقوق بشر و غیره شعارها که برخی مواقع آن همه پررنگ می شود که بخشی بزرگ از سیاست های کشورهای غربی را به خود اختصاص می دهد ناشی از دیدگاه منفعت طلبانه آن کشورها است اگر منافع آن کشورهاايجاب كند هم ازرژيمي به دفاع مي پردازند ويا بر عكس رژيمي را مي كوشند به سراشيبي سقوط بكشانند. اگر در خاور ميانه رژيمي باشد كه تمام ارزش هاي نوين جهاني را نقض كرده ومي كند همانا رژيم سعودي است اما ازاين كه معلوم نيست كه اينده دردست چه كسي خواهد افتادومنافع غربي ها به كدام سر نوشت مواجه خواهد شد؛ از مخالفان آن كشور حمايت نخواهند كرد ولو آن كه به قيمت ريخته شدن خون هزاران انسان در آن كشورباشد. البته اين نكته هم قابل ياد آوري است كه منافع سياسي ويا اقتصادي تعين كننده خط مشي هاي كلي بسياري از رژيم هاي سياسي دردنيا مي باشد اما آن چه مهم است آنست كه جهان سومي ها بايد ميان ارزش هاي دموكراتيك كه مباني فلسفي دارد وناشي از رهيافت هاي فكري انديشمندان وفيلسوفا ن سياست است با ديد گاه سياست مداران تفكيك قايل شوندكه خوش بختانه اين كار صورت مي گيرد وبراي بسياري از جنبش هاي عربي وجهان سومي عملكرد سياست مداران كنوني غرب چنان موجه وقابل قبول نيست. لذا ديد گاه هاي دو گانه يا چند گانه غربي هارا بايد به حساب سياست مداران آن كشور ها گذاشت نه به حساب دموكراسي ها كه بر خاسته ازذهنيت فيلسوفان سياست است.