رياست مجلس وبحث هاي دل ازار قومي
با اين مقدمه ي كوتاه نگاهي از بيرون به ساختار قدرت و ساخت اجتماعي كشور خود مي افگنيم.اگر نگاه از درون به پديده ها افگنده شود، فاعل شناسه چنان مجذوب بازي مي گردد كه كاستي ها را در ك نمي كند، لذا نگاه از بيرون و معرفت شناسانه مي تواند چشم را به فاجعه اي كه در اين كشور مي گذرد باز كند و شناخت معرفت شناسانه ما را به شناخت درست پديده وراه بيرون رفت ازآن كمك كند.
گرچند دروازه ي تاريخ كشورما ازآغاز تا امروز به يك پاشنه چرخيده است، اگر دركي جديدي نيزدر مقاطعي به وجود آمده است نيز چنان شهاب ثاقب از آسمان كشور گذشته وبعد خاموش گرديده است.
واقعيت جامعه چيست؟
مردم افغانستان يك تركيب قبيله اي وبه صورت ابتدايي زندگي مي كنند يعني وضعيت كشور به گذشته هاي مقايسه شود وضعيت اجتماعي مردم ما پائين تر اززيست مردم شبه جزيره عربستان قبل از اسلام است ، روابط اجتما عي، سياسي فرهنگي، همه رنگ و صبغه ي قبيلوي دارند، بازيگران قدرت و سياست نيز با همين قاعده بازي كرده اندومي كنند در اين بازي البته اصل برپذيرفتن حريف نبوده است ونيست؛ بلكه اصل بر حذف رقيب و حريف گذاشته شده است و در هيچ مقطعي از تاريخ كشور ديده نمي شود كه بازيگران قدرت، رقيب را به رسميت شناخته باشند ،وجود رقيب را براي تداوم بازي پذيرفته باشند.
قاعده اي كه در نظام هاي دموكراتيك اصل مسلم وپذيرفته شده تلقي مي گردد. حذف نيز گاهي فزيكي بوده وگاهي هم به صورت حذف شخصيتي تبارز كرده است.به هر حال كوشش صورت گرفته يا رقيبي در ميان نباشد و ميدان براي يكه تازي هامساعد باشد يا اين كه رقيب چنان در ضعف وبيچارگي باشد كه امكان رقابت از آن ها عملا سلب شده باشد.
رقابت هانيز گاهي در درون يك قوم وپيروان يك زبان مطرح بوده است، رقابت هايي كه بعد از زمام داري احمد خان ابدالي صورت گرفت، برادران سدوزايي ميان خود و با رقيبان دروني قبيله اي خود انجام دادند. يا آن كه قوم گرايي بيرون قبيله اي وجود د اشته است كه اوج آن را مي توان در زمان قدرت يافتن عبدالرحمن خان ديد كه امير مستبد براي تحكيم پايه هاي قدرت مركزي از وجود ساير اقوام كله منار ساخت و براي حذف رقيب از هيچ جنايتي فرو گزار نكرد. جالب آنست كه برخي قوم گراها اعمال و كردار او را مي ستايند و اين گونه توجيه مي كنند كه او براي ايجاد حكومت مركزي ناگزير بود كه موانع را از سر راه بردارد و تا بتواند يك نظام متمركز سياسي ايجاد كند؛ اين گونه ديد ها به قدرت همان ديد دروني ومجذوبانه است كه تحليل گررادر كام مي كشد وداوري صواب را ازاو مي ستاند.
اين سنت ناپسند هم چنان ادامه دارد و كم تر مورد توجه قرار گرفته است. آقاي كرزي در يك نشست مطبوعاتي اظهار داشت كه افغانستان در طي صدوسي سال گذشته تغيري چنداني به خود نديده است، بهتر بود كه آقاي كرزي سخنان خويش كمي بيشتر تعميم مي داد و اين گونه اظهار مي داشت كه افغانستان درسه صدسال گذشته وازروزي كه نام افغانستان بر اين كشور گذاشته شده به همين منوال بوده است، توسعه و ترقي كمتري را به خود ديده است.
آقاي كرزي يك پرسش اساسي ديگر را نيز بايد مطرح مي كرد و آن اينست كه چرا افغانستان راه بهبود را طي نكرد و هم چنان به حالت بدوي باقي مانده است.
پژوهشگران علوم اجتماعي بدين باور اند كه هيچ جامعه ي راه توسعه را نمي پيمايد مگر آن كه گفتمان حاكم بر ذهنيت آن جامعه تغيير پيدا كند. ميشل فوكو دانشمند معاصر فرانسوي بدين باور است كه گفتمان يك قدرت نامريي است كه در لايه هاي مختلف جامعه قرار دارد و آن را رهبري مي كند، اما اگر قوم گرايي و نژاد پرستي به عنوان يك گفتمان مطرح باشد -محل ترديد است-چراين گفتمان بررغم گذشت زمان تغير پيدا نكرده است وهنوز هم به صورت محرك نيرو مند عمل كرده ومي كند وهنوز تعين كننده اي سياست وقدرت در كشور است؟ .
پژوهشگران اجتماعي بدين باور اند كه هر گفتماني هويت بخش هرجامعه است. تا زماني كه گفتمان مسلط دچار بحران نشده است و شكافي ديوار آن گفتمان را دچار تزلزل نكرده است گفتمان جديد شكل نمي گيرد.
براي بيرون رفت از اين معضل مي توان راهبردهاي دقيق و حساب شده ي دراز مدت و كوتاه مدت را در نظر گرفت.
راهبردهاي كوتاه مدت آنست كه، نخبگان سياسي و فرهنگي كشور بپذيرند كه معضل اساسي كشورما، همين قوم گرايي افراطي ودوراز همه هنجارهاي ديني وعقلاني است. دوم آن كه باور كنيم كه يكي از علت هاي عمده عدم توسعه ي كشور همين بازي هاي قومي و قبيلوي بوده است، تا وقتي كه حاكمان مستبد در اين كشور حكومت مي كردند، آنها براي تداوم حكومت خود، قوم گرايي هاي افراطي را تشديد و تبليغ مي كردند، امروز كه حكومت اسبتدادي سنتي در اين كشور حاكم نيست باز هم،بسياري از سران حكومت خواهان تحول مثبت در كشور نمي باشند. شايد توان وانرژي هايي كه دراين راه به مصرف مي رسد به مراتب بيشتر از توسعه فرهنگي وعلمي در كشور باشد. درك اين امر بسيار مهم است كه بدانيم با مصرف توان وانر ژي هايي كه بايد درراه سازندگي كشور مصرف گردد درراه عقب ماني كشور مصرف مي گردد
البته اوين اقدام وقدن آنست كه همين وضعيت درك شودكه درك همين وضعيت مي تواند يك گام مثبت باشد ولي كافي نيست.
راهبرد دوم و درازمدت، ارتقاي ظرفيت هاي فكري و انديشگي در دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي در كشور است، امروز در افغانستان ده ها دانشگاه هاي خصوصي ايجاد شده است و علوم انساني در آن تدريس مي شود، توسعه و ترويج علوم انساني مي تواند ذهنيت جديدي نسبت به انسان ارزش هاي او ايجاد كند.
سوم اين كه علماي ديني آنان كه درد ودرك ديني دارند و مي دانند كه دين و ارزش هاي ديني در اين جامعه كم رنگ حتا بي رنگ شده است، سر از لاك بيرون كنند وضعيت آشفته كشور را درك كنند. چگونه است كه عالم ديني در برابر يك فيلم غير اخلاقي و در برابر برهنگي برخي هنرپيشه ها عكس العمل نشان مي دهند،اما وقتي بازي هاي سياسي به صورت شكنجه آوري به صورت قومي و زباني جريان دارد مهر بر لب زده اندوسكوت مرگ بار در پيش گرفته اند. اگر رقص چند رقاصه ضد دين باشد ايا بازي هاي قومي وزباني ضد دين نيست ايا پي آمد هاي رقص وآوزخواني يك هنر پيشه بسيار نكوهيده ونا صواب است يا اين كه توان وانرژي يك ماه نمايندگان درراه بيهوده مصرف شود زيان اور است؟ آيا علما نمي دانند كه قوم گرايي ونژاد پرستي بر خلاف آيين مقدم اسلام و وجدان بشري است، چرا سكوت مرگبار خويش را نمي شكنند و در برابر اين بدعت آشكار موضع نمي گيرند، چرا اين جريان ضد ديني را تقبيح نمي كنند.
در بسياري از كشورهاي دنيا اقوام و مليت هاي گوناگون زند گي مي كنند؛ اما اين اختلاف ها مايه شگوفايي و پيشرفت بوده است اما آنچه در افغانستان مي گذرد، مايه شرمندگي وسر افگندگي براي همه، از جمله براي عالمان دين است.