اين تكليل گران بدين باور بوده اند كه سالها جهاد و تمركز بحران مجاهدين در پاكستان طمع بيشتري را در حكومت پاكستان بوجود آورده بود و سرمايه گذاري هاي گزافي كه كرده بود به اين پندار بودند كه با شكست شوروي از افغانستان يكي از ايالات هاي آن كه كشور خواهد شد، در آن صورت از اختلاف مرزي ديورند وجود خواهد داشت، نه نگراني اي از دست رسي به آسياي ميانه و نه هم از جنگ با هندوستان در همه ي بوجود خواهد آمد، زيرا استراتيژيك پاكستان تامين خواهد گرديد. اما با خروج ارتش سرخ شوروي سابق از افغانستان و استقرار حكومت مجاهدين اين رويا به واقعيت نه پيوست، حكومت مجاهدان بررغم ضعف هاي ساختاري در برابر زياده خواهي هاي پاكستان ايستاد و همانند بسياري از كشورهاي مستقل به پاكستان و حكومت آن كشور برادر خطاب كرد و خواهان حسن همسايگي، و ارتباط متقابل ديپلماتيك و غيره شدند كه شنيدن اين سخنان براي پاكستاني ها چندان خوش آيند نبود.

پاكستاني ها اهدافي كه در سر مي پروراندند عملي نشد، از جمله تجارت آن كشور با كشور هاي آسيانه ي ميانه كه مي تواسنت سود سرشاري را عايد آن كشور نمايد با تشكيلاتي عديده اي مواجه گشت، بنا بر اين براي آن كه هم در افغانستان در نفوذ فوق العاده اي برخوردار باشد و هم يك حكومت ضعيف در افغانستان استقرار يابد و هم مردم سلحشور و آزادي خواه اين كشور با تيغ اين سربيرده شود در صدر شد تا عناصر پسمانده از خلق و پرچم و برخي عناصر افراطي را در يك صف قرار دهند.

براي عبور كاروان هاي تجارتي خويش اعزام كنند، از آنجايي كه حكومت مجاهدين نتواسنته بود از تأمين امنيت سرتاسري عاجز بود و نتواسنته بود رضايت خاطر مردم را فراهم كند، اين گروه مورد استقبال قرار گرفت و توانست در تجربه اي اول موفق شود و مورد توجه پاكستاني ها قرارگيرد. كشورهاي غربي همانند انگليس و امريكا كه از استقرار يك دولت اسلامي در افغانستان هراس داشتند تقويت اين گروه بهترين زمينه بود براي برچيدن اين حكومت، آنهم با كساني كه دايه ي مسلمان بودند داشتند. عربستان سعودي و برخي شيوح غرب كه با استقرار حكومت مجاهدين ايدولوژي سلفي نتوانسته بود جاي پايي پيدا كند، زمينه را مساعد ديد كه با كمك به ملاهاي مدارس دير نبدي حد اقل جاي پاي در افغانستان بيابد، بدين ترتيب طالبان پروژه اي بود در جهت اهداف سياسي پاكستان با كمك عربستان سعودي و برخي كشور هاي غربي.

اما برخي باور بر آن دارند كه طالبان يك جريان فكري و انديشگي است كه داراي مبنا و خاستگاه هاي فكري شخص است كه از مدت ها بدين سود در مدارس ديني پاكستان تربيه يافته بود، از اين روست كه به طالبان جنبش خطاب مي شود، يعني گروهي كه بر اساس خاستگاه هاي فكري خويش دور هم آمدند و تعميل يك استراتيژي كلاني را مدن نظر داشتند، به طور مثال طالبان وقتي افغانستان را اشغال كردند، شعار فتح آسياي ميانه و برخي كشور هاي ديگر را سر مي دادند و خواهان مقابله با كفار و مشركين بودند و هيچ گاه از اين شعار ها دست بر نگذاشتند، و پژوهشگراني نيز بودند كه براي تبين مواضع فكري و ايدولوژيك اين گروه كتاب نوشتند و سرچشمه هاي فكري آنان را يادآور شدند.

اما پرسشي كه ايجاد مي شود آنست كه دولت افغانستان كدام يكي از اين دو گزينه را پذرفته است و خواهان مذاكره و سر انجام مصالحه با طالبان است. آيا آن گوره را يك پروژه ي سياسي مي داند يا يك جريان فكري و انديشه اي؟

اين پرسش از اين جهت اهميت دارد كه دولت افغانستان بايد اين تحليل را داشته باشد كه طرف مقابل آن چه كسي است اگر شناختي درستي وجود داشته باشد و دولت مباني و خاستگاه هاي آن گروه را بداند، راه مقابل نيز آسانتر مي گردد و تلاش ها نيز به نتيجه هاي نكويي خواهد رسيد و دولت از روي احساسات عمل كند و فقط به اين بسنده كند كه آنها از افغانستان است بايد در دامن اين كشور برگردد به نظر مي رسد كه راه به جايي نخواهد برد.

لذا اگر دولت آن گروه ها يك پروژه ي سياسي بداند با يك رويكرد مي تواند با آن گروه مواجه شود و در صدد آوردن خواست هاي سياسي آن باشد و به خواسته هاي برخي كشور هاي حامي آن گروه بپردازد. اما اگر آن گروه يك جريان فكري باشد و داراي مباني انديشه اي شمرده شود، چگونه مي توان با آنها از در مصالحه پيش آمد، مگر آن كه آن مباني مورد قبول دولت قرار گيرد و يا آن كه آن را در قانون اساسي خويش بگنجاند در آن صورت مشكلات ديگري فراوان دولت و مردم قرار خواهد گرفت.

آنچه تا كنون از سياست هاي كرزي ديده شده آنست كه هنوز مواضع روشني از سوي دولت اتخاذ نگرديده نه طالبان را يك پروژه ي سياسي مي دانند و نه يك جنبش فكري. زيرا سخن هايي گفته شده و راه هايي مصالحه اي كه اعلام شده است هيچ يك وصول به متعهد نيست، زيرا سياست ها بيشتر از آن كه جناي عقلي داشته باشد، برخاسته از احساسات سياست مداران و اما مداران كشور است، اگر اختلافي نيز ميان سياست مداران كشور و برخي سران غربي در پيوند با مذاكره با سران طالبان نيز ديده مي شود بيشترينه بر مبناي جهلي است كه دولت مردان ما به آن گرفتار بوده اند و هستند.

طالبان قانون اساسي را قبول كنند، سلاح بر زمين گذارند و ... سخن هايي است كه در هيچ يك از دو رويكرد نمي گنجد اگر طالبان يك پروژه اي سياسي باشد نيز بايد مواجهه ي متناسب با آن گيرد و اگر يك گروه انيدشگي و فكري نيز دانسته شود نيز اين گونه سخن گفتن و دعوت كردن فراخور حال آن گروه نيست. لذا اولين قدم آنست كه دولت افغانستان بايد يك شناخت كافي از آن گروه بدست آورد. آنگاه ؟؟؟ همان شناخت.