دادگاه ویژه وپی آمد های آن ( بخش دوم وپایانی
یک؛حکومت از برخی چهره ها به دفاع بپردازد ودر برابر همه نیرو های داخلی وخارجی قرار بگیرد یا آن که از روندی که طی شده است دفاع کند واراده مردم ومجامع بین المللی را محترم بدارد وبکوشد وضعیت کنونی را تحمل کند تا در اینده به وضعیت بهتری دست رسی بیابد. ینده این روند تقویت شود
اگر دولت مردان کشوربه این واقعیت دست یافته باشند که ما درداخل نظام بین المللی زندگی می کنیم که منافع همه کشور ها چنان در هم تنیده وپیچیده است که هر عملی درجغرافیای سیاسی یک کشور به نحوی همه کشور هارا تحت تاثر می برد.اگردرک واقعیت ها برای همه کشور های دنیا امر حتمی باشد؛اما برای کشور ما از ارجحیت واولویت مهم تری برخوردار است هیچ عقلی حکم نمی کند که کشوری در تضاد ووتخاصم با دنیا قرار داشته باشد، بتواند منافع ملی خودرا تامین کند . هیچ حاکمی هم به لحاظ اخلاقی وهم به لحاظ قانونی نباید حرکتی انجام دهد که منافع کشوررا به خظر افگند.ولیکن در افغانستان این همه به هیچ گرفته می شود وحاکمان بدون در نظر گرفتن منافع ملی کشور دست به کنش های غیر عقلانی می زنند که در کوتاه مدت یا دراز مدت می تواند منافع ملی کشوررا به خطر اندازد .
انتخابات مجلس نمایندگان فرایندی بود که به اتمام رسید واز سوی نهاد های بین المللی مورد تایید قرار گرفت ،اما مخالفت حکومت با این روند وتشکیل دادگاه ویژ ه در واقع باز گشت به گذشته است .یعنی مقام های حکومتی ارزو دارند که انتخابات لغو شود که در آن صورت یا انتخابات بار دیگر بر گزار گردد یا آن که زمان کار مجلس گذشته دوباره تمدید شود تا زمینه هایی برای تحقق خواسته های نا موجه حکومت فراهم گردد . حکومت افغانستان باید بپذیرد که بسیاری از خواسته های او در شرایط کنونی قابل عمل نیست آرزو بردن به امر دست نارس بیان عدم درک مقام های حکومت از شرایط حاضر است. سوال این جا است که این گونه حرکت ها از کجا الگو گیری می شود ودارای چه بار است . برخی بدین باوراند که برای حکومت کنونی بیش ازآن که اینده ای دموکراسی وتحقق آروز های ملی مد نظر باشد رویا های دست یافتن به گذشته مورد توجه قراردارد . آن دوران که شخصی بر کرسی قدرت تکیه زده بود ازسیر تا پیاز قدرت را با عینک قومیت می نگریست ، برای شمولیت به حکومت زبان پشتو یاد می گرفتند وبرای راه یافتن به مقام های حکومتی هزار خان رستم را باید عبور می کردند . در آن زمان مردم رعیت بودند وحکومت شا وشاه شاهان قدرت حکومت قدرت خدا حساب می شد . درآم زمان که در عریضه ها می نویشتند " که وردک یی مقرر شه که نه یی انتظار وباسه که نه یی جای نشته " این فرهنگ ، این ادبیات این گونه جواب گفتن واین گونه پندار ها وپنداشته ها ازآن گذشته ی منفور ومنحوسی است که باید هر آنسان صاحب خردی ازان گذشته های نکبت بار ومنفور عبور کند تا به مرز انسانیت نزدیک شود. وقتی معرفت اندیشان دوران تاریخی آدمیان را تقسیم می کنند دو دوره برای آن بیشتر درنظر نمی گیرند یک دوران سنتی. دیگری دوران مدرن ، دراین دودوره معرفتی با نگره وانگیزه های خاصی به دمیا ن نگریسه می شود اما آنسانی که در افغانستان تعریف می شده است به مراتب پایین تر از سنت بوده است.عمده ترین وستبر ترین لایه سنت دین است.دین مارا به تزاحم وتخاصم فرا نمی خواند، قومی رابر قومی ترجیح نمی دهد ؛ زبانی را برزبان دیگری برتر نمی نشاند در معرف سنتی دینی، میزان انسانیت، پرهیز داشتن ازرذایل اخلاقی وتقرب به خداست ؛اما در نظام های گذشته ای افغانستان ادبیات وبرداشت ها نه تنها سنتی نبود که به گذشته های جاهلی بر می گشت .در قرون بربریت وسطی ارباب کلیسا مردم را به جرم عناد ولجاجت با دین مکشتهمی شدندوبه آتش می افگندند؛ اما در افغانستان بد تر وفجیع تر وکشنده تر از دوران کلیسا به سر می بردند.زبان ،قومیت اس واساس آدمیت شمرده می شود وامتیاز ها برهمان اساس تقسیم می گردید.درک از گذشته ای نا صواب ونا پسند نباید مارا به سوی لجاجت بکشاند وبا ایده های جاهلیت عربی به سوی اینده حرکت کنیم. اصلا نمی توان با ان پاها حرکت کرد چه برسد به ان که ارزوی تحقق آن آرزو هارا به سر ما بزند.وقتی که به عمل کرد حکومت نگریسته می شود در دوحالت قرار می گیرد هم به ناتوانی وعدم درک حکومت گران باید گریه کرد وهم باید خندید که چگونه ارزو های محال آن هارا به تکا پو واداشته است با به گذشته های ایده آل بر گردند.وقتی به این ها جاهل گفته می شود به معنای آن نیست که این گروه بی سوادند بلکه معنای ان این است که زمان خویش را نمی توانند درک کنند . آن که خدا می گفت :دل دارند ونمی فهمند ، گوش دارند اما نمی شنوند ،گویا بردل های شان مهر زده شده است . به هر حال خواست مردم از حکومت اقای کرزی آنست بیش ازاین مردم را به سوی بحران سوق ندهند اگر کاری مثبتی انجام نداده است واز رنج مردم نکاسته است حد اقل برزخم ها نمک نپاشد و