در مقدمه ای این مقال اشارت رفت که وقتی از نسبت میان اندیشه ورسانه یا جایگاه اندیشه در رسانه ها سخن می رود،بدین معنا نیست که رسانه ها فاقد اندیشه اند ازبدو تولد رسانه ها درد نیا تا امروز همواره رسانه های گروهی  در خدمت اندیشه ای قرار داشته اند. به سخن دیگر اندیشه راهنمای عمل رسانه ها بوده است ؛اما پرسش این جاست که این اندیشه ها  از چه دریچه ومنظری  به انسان می نگریسته اند؛ نگاه ابزاری به انسان وحقیقت وجودی او داشته اند یا آن که به گفته ایمانوئیل کانت ، انسان به عنوان هدف تلقی می شده است . نگاه به انسان وسرنوشت  اوبوده است که بنای ساخت رسانه هارا شکل بخشیده است  این دید یا مادی محض بوده وغایات انسان را بر خورداری های مادی او تعریف می کرده است.یا این که انسان را آمیزه ای از ماده ومعنا می دیده است.  در هردو صورت رسانه ها یا یک جانب را اختیار کرده است یا این که میان هر دو نیاز مندی ،تناسبی را اختیار کرده است یا این که  منافع مادی صاحبان رسانه بوده که رسانه هار اشکل داده است. در هر حال پرسشی که مطرح می شودآنست که منظور از اندیشه دراین گفتمان کدام یک ازاین گزینه هااست ودارای چه پارامتر هایی است.زیرا اندیشه مفهوم کلی است که می تواند بر ابعاد وسیعی از اندیشه ها دلالت داشته باشد.گاه مطرح شدن اندیشه این ذهن را القا می کند وگمان می رود که مقصود اندیشه هایی است که برای ساخت سخت ابزار های رسانه ها به گرفته شده امی شوند  و رسانه هارا به صورت های گونا گون و صورت بندی های متنوع ومختلف بوجود آورده اند وسبب تنوع وتکثز رسانه ها شده اند. یا ان که مراد ومقصد ازاندیشه ، اندیشه های علمی است که در حوزه های گونا گون امکان بروزو ظهور یافته اند وزندگی  آدمیان را سخت تحت تاثیر برده اند ؟

     پاسخ آنست که مقصود ومنظور از اندیشه درسانه ها هیچ کدام این هایی که بر شمردیم نیست؛ بلکه جان وروحی  است که بر بررسانه  حلول کرده وهیکل های بی جان آن را به حرکت درآورده است . این وسایل هر چه باشند وبا هر مبانی علمی ای که ایجاد شده باشند،سخت ابزار هایی هستند که در خدمت ایده واندیشه های ادمیان قراردارند. همانند چاقوی دو دم اند هم می توانند سود بخش باشند وهم زیان افرین .بنابراین روح حاکم براین رسانه ها است که سود وزیان آن را مشخص ومعلوم می  دارد .

  وقتی جایگاه  اندیشه در رسانه ها  این گونه تبیین وتعریف شود؛ پرسش های فراوانی رابر می انگیزد ،از جمله این که، تعین نسبت میان اندیشه ورسانه بدین صورت که اندیشه یا اندیشه های خاصی علت ایجاد رسانه باشد؛ ورسانه در خدمت  بسط وگسترش همان اندیشه قرارداشته باشند، به صورت قسری درخدمت  بسط همان اندیشه قرار خواهند داشت .ودر نتیجه استقلال رسانه هارا مخدوش می کند .  گرچه این اتهام چندان بی ربط هم نیست؛ اما نگاه ژرف تر به وضعیت رسانه های امروز دنیا وسیاست های حاکم بر آن ها،این واقعیت را باز تاب می دهد که هیچ رسانه ای دردنیای کنونی  از استقلال مطلق بر خوردار نیست . اگر رسانه هایی هم ،دم ازبی طرفی می زنند وخودرا حامل وحامی اندیشه ای خاصی نمی دانند  مبتنی بر واقعیت های دنیای رسانه ای نیست بلکه هریک ازرسانه های موجود دنیا ،انگ  ورنگ اندیشه هایی را باخود دارد، که صاحبان وگردانند گان آن دارند وبه مخاطبان خودنیزالقا می کنند .اگر اظهار بی طرفی واستقلال هم می کنند بیشتر بدین جهت است که نسبت به مخاطبان خویش ذهنیت منفی ایجاد نکنند ودر نتیجه از میزان مخاطبان شان کاسته نشود.مخاطب شناسی وجلب رضایت مخاطب یکی از شگرد های محسوس وملموس رسانه ها دردنیای امروز است. القای اندیشه هر قدر با ظرافت های هنری همراه باشد،میزان پذیرش آن بالا  می رود وبیشتر رضایت مخاطبان رافراهم می آورد؛  بنابراین نمی توان هیچ رسانه ای را فاقد اندیشه ویا کا ملا عاری از هیچ اندیشه ای دانست .هر نهاد رسانه ای  که مدعی بی طرفی باشد،ادعایی بیش نیست.

   پرسشی دیگری که باز هم قابل طرح است، آنست  که بر شمردن چنین جایگاه برین برای رسانه هاوآنان را حامل فکری دانستن،ازادی های گروه های گونا گون سیاسی ، اجتماعی وقومی را که اندیشه ای حاکم بررسانه هارا بر نمی تابند محدود نمی کند  ورسانه ها که (ماهیتا) نماد ونمود آزادی اندیشه وفکراند باعث نوعی استبداد فکری نمی شوند؟

این پرسش ازاین جهت قابل تامل است که در هر جامعه  ی تکثر آرا واندیشه ها امر طبیعی است وجامعه ی مطلوب دنیای مدرن نیز جامعه ای است  که مجموع این اندیشه هابا همه تنوع وتکثرآن  به رسمیت شناخته شده باشند واز تحمیل عقاید وارزش های خاصی بر دیگران پرهیز صورت گیرد .زمانی که اندیشه ی خاصی در فرایند شکل گیری رسانه ها ودر تعین خط مشی یا تعین غایات واستراتژی رسا نه هانقش داشته باشد، بی تردید  مبلغ  ومروج اندیشه ی خاصی نیز خواهد بود و خودمانعی است  دربرابر سایر نحله های فکری واندیشگی. به صورت قسری  وجبری چنین خواهد شد که سایر اندیشه ها در سایه قرار گیرند وازرشد مطلوب وموزون باز مانند. ودر نتیجه به تعبیر عالمان ایجاد رسانه بر مبنای اندیشه ای خاصی خود نقض غرض شمرده می شود. یعنی فلسفه ای وجودی رسانه ها برای رشد فکری واندیشگی در یک جامعه است؛ اما زمانی که اندیشه ای خاصی تبلیغ وتلقین گردد سایر اندیشه ها به صورت طبیعی از روند رشد کنار خواهند رفت .ازآن جایی که هر نحله ای فکری می خواهند از ازادی گفتار وعمل بر خوردار باشند وهیچ اختلال وخدشه ای رادر مسیر اندیشه ای خویش بر نمی تابند، تداوم تلقین اندیشه ی سبب نوعی کنش وواکنش اجتماعی خواهد شد وسر انجامی جزخشونت را به همراه نخواهد آورد .گرچه این امر محتملی است. اگرچنانچه درجامعه هایی قرارداشته باشیم که  محدودیت هایی خاصی داشته باشند و دست رسی به رسا های گونا گون میسر نباشد وحکومت ها بخواهند به نحوی اجباری اندیشه ی مورد قبول خویش را القا کنند، بی تردید بسیاری از حقوق اساسی سایر شهر وندان نادیده گرفته می شود واستبداد خشن واندیشه سوزی بوجود می آید.

 البته این پرسش ها ونگرانی ها وقتی می تواند وجودداشته باشد که حاکمان مستبد وتمامیت خواهی بر یک جامعه حکومت کنند، اخلاق وارزش های خاصی را بخواهد بر مردم یک کشور ویک جامعه تحمیل وتلقین کند. دردنیای کنونی که رسانه های گونا گون با نحله های فکری گونا گون ایجاد شده اند ومی شوند-وهر نحله ی فکری می توانند رسا نه ی مطلوب خویش راداشته باشند، نگرانی ها از القای فکر واندیشه جایی برای گفت وگوباقی نمی گذارد.دردنیای کنونی پلورالیزم به عنوان یک رهیافت  فکری به رسمیت شناخته شده است و بسته ترین جامعه ها نیز وجود کثرت را پذیرفته اند.  

 جامعه های  دنیای کنونی اغلب  پلورال وتکثر محور است که در آن همه نحله های فکری واندیشگی به رسمیت شناخته شده اند وهر کدام می توانند برای بیان افکار واندیشه های خویش رسانه ی مستقل ومطلوب مورد نظر خویش را داشته باشند. دراین نوع جامعه نه دولت هادارای اندیشه وفکر قاهر وقهاری است که بتواند نوعی خاصی ازاندیشه را القا وتبلیغ کند ونه هم شهروندان در محدودیت ومهجوریت به سر می برند که ملزم ومکلف باشنداز اندیشه ی خاصی پیروی کنند.

   بنابراین وقتی از جایگاه اندیشه دررسانه ها سخن گفته می رود. یک نحله ی فکری خاصی را مد نظر قرار نمی دهد بلکه تنوع وتکثر رسانه هامروج ومبلغ اندیشه های گونا گون است .اما ازان جایی که تفکرغالب دردنیای کنونی ، تفکر تمدن مدرغرب است که ابتنا بر مصرف گرایی دارد لذا روح حاکم بررسا نه های گروهی نیز  متاثیر ازمنش های غربی است که خود می تواند یک اسیب جدی برای رسا نه های جهان سوم به حساب اید.

2- جایگاه اندیشه دررسانه های افغانستان : هما ن گونه که اشارت رفت، اندیشه های غالب وحاکم بررسانه های دنیای مدرن بر خاسته از روحیه حق  خواهانه وزیاده طلبانه ای آدمیان ساکن درآن دنیا است. محوری ترین اندیشه بررسانه های دنیا ی مدرن، کسب سود بیشتر وکم کردن زیان است. اگر ازادی بیان نیز تعریف می گردد، بسته به نوع نگاه آدمیان به سود است هر کدام به نحوی حریم  سود جویی رامحترم ومقدس می شمارند.هررسانه ای خود را ملتزم به پیروی ازان می دانند. رسانه های گروهی،حامی وحامل فکر واندیشه ای  است که سود بیشتر برساند البته این خواستن ها به گونه ای هنر مندانه وظریفانه القا می شود که ازان بوی مشمئز کننده ای به مشام نمی رسد. یکی از زمره ی این فکر های ظریفانه توجه به مصرف بیشتر برای گردش چرخ صنعت دردنیای صنعتی است .رسا نه هایی که شب و روز به نشر وپخش بر نامه می پردازند، در میان هر بر نامه، متاعی را تبلیغ می کنند واین خود ایدولوژی مصرف گرایی راالقا می کند.شناخت ودرک این مهم نیاز مند آگاهی از فکر حاکم بررسانه هادرآن کشورها است.گرچه رسانه ها به عنوان وسایل وابزار شناخته می شوند،اما بدین معنا نیست که در هدف گیری  هانقشی ایفا نکنند. واقعیت آنست که هر وسیله ای مدرن نوعی فرهنگ وهدف را نیز القا وترویج می کند. هنگامی که ازوسیله بودن رسانه ها سخن می رود بر خی بدین پندارند که رسانه ها وسیله هایی بیش نیستند ،که وسیله ها همواره در خدمت اندیشه ها ،ایده الها وهدف ها قرار دارند. یعنی وسیله ها همانند مرکب رام  دردستان صاحبان رسانه ورز یده می شوند ودر خدمت اهداف از پیش تعین شده ی آنان قرار می گیرند؛،اما اگر نیک نگریسته شود وسایل وابزار های مدرن گرچند وسیله اند اما این وسایل خود بسیاری از اهداف را تعین می کنند وازحالت انفعال وبی عملی به صورت فعال درمی آیند  وبه هدف سازی می پردازند وبه نحوی در ساختن اهداف  اثر می گذارند؛ لذا هیچ گاه این ابزار ها بدون جهت نیستند وبوجود نیز نخواهند آمد، این را گفتیم تا به این مطلب توجه صورت گیرد که رسانه های افغانستان، روی به کدام سوی دارد وچه مقصد ومرامی را پی گیری می کند؟

    وقتی از جایگاه اندیشه دررسانه های افغانستان سخن می رود به معنای آن است که این نهاد تاثیر گذار روبه کدام سوی دارد وچقدر توانسته اند وضعیت کشوررا بشناسند؟دانستن این که ما در کدام موقعیت زمانی ومکانی قرار داریم ،از چه معبر ها یی عبور کرده ایم  وبه کدام گردنه هایی رسیده ایم ،دردهای ماچیست ومردم آن چه چیزی می خواهند؛ از محوری ترین افکاری است که رسانه های کشور باید(1)بدان بپردازند.اماایا رسا نه های ما بدین امر توجه کرده اند؟

 آنچه مایه تعجب وگاه گرانی است ، آنست که غالب رسانه های کشور نمی دانند که ما در کدام دنیا زندگی  می کنیم ونگرانی های دنیای ما چیست .وقتی دنیای ما متفاوت از دیگران شد ، نگرانی های ما نیز متفاوت می شود ، خواستنی ها ی ما نیز متفاوت از دیگران تعریف می گردد ودر نتیجه رسانه های ما نیز در قالب گفتمان های مطلوب ما باید پی افگنده شوند.اگربدانیم کهما اززمره ی کشورهای جهان سوم هستیم ،حدود نه ملیون انسان گرسنه دراین کشورزندگی می کنند،حدود دودهه ونیم، خشونت ،فرهنگ حاکم در کشور بوده است ، و هنوزهم تولید می شود وفرهنگ غالب در کشور است . هنوز اتش نفاق های قومی درکشور زبانه می کشد ، هنوز مناسبات قدرت با شعاع قومی سنجیده می شود،حاکمان ما در فساد پروری جایگاه دوم را در میان فاسدان دنیا به خود اختصاص داده اند .مردم کشور ما در جایگاه نازل اخلاقی قرار دارند،فقر ،فحشا، بد اخلاقی ، ریاکاری ، دروغ ، نیرنگ ،کار برد های فراوانی درکشوردارند . ایا رسانه های ما با توجه به این واقعیت های درد ناک ،به تولید وپخش برنامه  پرداخته ومی پردازند،یا این که کم ترین شناختی ازاین فرایند نیز وجود ندارد.از گذشته های ما چه آگاهی دارند ودرد های ما در گذشته چه چیزی بوده است. رسا نه هایی که نتواند میان ما وگذشته ای فرهنگی ما پیوندی ایجاد کند، آن رسانه ها رسانه ای برای  این کشور ومردم نیست؛ زیرا رسانه ای که مارا بریده از گذشته ی ما تعریف کند یا مارا به غفلت فرا خواند یا این که آدم بودن رادر ذهن ما کم رنگ کند، بی تردید رسانه ای است فاقد اندیشه. ما نیاز مند نقد عالمانه ودلسوزانه حکومت ، جامعه ،سیاست وقدرت هستیم ،اما با چه مبنایی این فرایند صورت گیرد. ایا می توان با دید گاه قومی به نقد حکومت پرداخت وقتی با دید قومیقدرت نقد شود همان باطل را با طل پاک کردن است که امکان ناچذیر است .وقتی ازفساد حکومت سخن می رود وحکومت نقد می شود ایا اندیشه ای انسانی پشت سر این نقدها وجوددارد یا ان که این نقد برای آنست که صاحبان رسانه از سفره ای قدرت به دور مانده اند ؟

   ما به اندیشه ای نیاز مند هستیم که به ما بیاموزد که انسانیم، قبل ازان که متعلق به قومی باشیم نام انسان بر ما نهاده اند. دانستن این واقعیت ها ،مسئولیت بزرگ وعظیمی را بردوش رسانه های کشور می گذارد،که متاسفانه رسانه های کشورماحامل آن نیست.رسا نه های ما به جای اندیشه ی انسان باوری ،قوم باوری القا کرده اند ومی کنند ،به جای زندگی مدرن دنیای امروز مارا به سوی فرهنگ بدویت وبرهنگی می برند و گمان می کنند آن که برهنه تر است متمدن تر است !. نبود یا کمبود اندیشه است که رسانه های گروهی در سطوح ولایه های بیرونی مانده اند ،عمق ودرون دنیای مدرن را کشف نکرده اند وبه دیگران نیز نشناسانده اند البته کشف دنیای جدید با مولفه ها وعناصر خود، کارعظیمی است؛ اما اصل سخن آنست که رسانه های ما در ابتدای این راه هم نیستند .دنیای مدرن دارای لایه های متنوع وگونا گونی است یکی از آن شاخص ها ی ارزش مند، نهادینه شدن عقلانیت است .کشف عقلانیت جدید وپی افگندن حکومت ، سیاست و جامعه برمبنای آن،  امر بسیاری عزیز ومحترمی است ؛اما رسانه های کشورما نتوانسته اند دراین زمینه هاکاری انجام دهند .مبلغ ارزش های انسانی باشند. وقتی دیده می شود که بعد ازده سال فعالیت های رسانه یی هنوز اتش فشان قومیت پر از گدازه و حرارت است وهرروز وهر آن از دهانه ای آن آتش نفاق قومی فوران می کند، معنای جزاین ندارد که رسانه های کشور فاقد درون مایه فکری واندیشگی است .دو دهه ونیم جنگ وخشونت این جامعه را درنده خوی، پرخاشگر، بی تحمل ، وهم نا پذیر وبد اخلاقوسود محوربارآورده است .رسانه ها،به به عنوان نهاد های فرهنگ ساز  چقدر توانسته اند بر این اتش ها اب بپاشند وفرهنگ تساهل،هم پذیری را ترویج وتبلیغ کند.  اگر بپذیریم که اندیشه ی قومی ونژادی ریشه درزندگی بدوی ما آدمیان دارد؛اما،ما دردل دنیای مدرن زندگی بدوی داریم .حال که رسانه های گروهی به عنوان وسیله های دنیای مدرن  شناخته می شوند وباید در جهت زدودن فرهنگ بدویت حرکت کنند ومبلغ زندگی انسانی ومدنی باشند چند گام بدان سوی برداشته اند ؟ اگر با نگاه سنتی نیز به رسانه های گروهی نگریسته شود ایا رسانه های گروهی ما توانسته اند در جهت دینی شدن این مردم گام بردارد ؟ مسلم است  که کار کرد محسوسی نداشته اند.مرز بندی میان دین  ورزی اکثریت مردم  کشوربادین ورزی طالبان صورت نگرفته است .دینی که طالبان مدعی پیروی ازآنست میان دینی که رسانه های ما بدان می پردازند چندان تفاوتی ندارد . وقتی گفته می شود که نمی توان درجنگ گرم طالبان را شکست داد ،باید فرهنگ سازی کرد، این بدان معنا است که میان باور های دینی طالبان وباور های عامه مردم تفکیک صورت گیرد.در گذشته ای بلند تاریخی  مفسران دینی فقط به فتوا اکتفا می کردند هر که به مذاق شان خوش ایند نبود ازدید آن کافر بود .؛اما امروز مفسران دینی  هاضمه ای دینی را فراتر وفربه تر ازآن یافته اند که بتوان درذهنیت مفسران محدود ومنحصر گردند.

  ایا رسانه های گروهی ای که مدعی دینداری هستند وهم دنیای مدرن کنونی را درک کرده اند وازحمت درک آن را به خودداده اند یا  از اندیشه های جدید دینی استقبال کرده اند که نسل جوان هم به ظرفیت های عظیم دین پی ببرند وهم به ان رسانه به دید مثبت بنگرند ؟ تصور نمی شود. دیندارانی که دست به فتوا می زدند  به سادگی فردی را طرد می کردند امروز اما از طریق رسانه ها دید گاه های شخصی خویش را به نام دین القا می کنند وفتوا می دهند. رسا نه های ما،اگر می دانستند که این مردم سابقه ای بلند دینی وفرهنگ دینی دارند وهویت انسانی شان نیز در گرو شناخت درست اندیشه ها وباور های دینی آنانست این همه بی حرمتی روا نمی داشتند.شاید برای برخی جامعه ها یی که روند تکامل تدریجی را طی کرده اند وعقلانیت جایگاه بلندی یافته است بخش کوچک از زندگی شان با ان پر شده باشد خلاهای انسانی را با ان جبران کنند؛ اما در جامعه اسیب دیده ی افغانستان که نه عقلانیت مدرن جایگاهی دارد ونه دین وارزش های دینی به صورت درست تبیین وتفسیر شده است ومی شود،  گسست ها بیش از پیش دیده می شود ورسا نه های کشور در چند سال هیچ کاری در خور توجهی  نتوانسته اند از پیش ببرند.

اهمیت اندیشه دررسانه ها ی کشور:

  این که گفته می شود که اندیشه دررسانه ها ، همان روح است که در کالبد رسانه دمیده می شود اهمیت وجایگاه اندیشه را نشان می دهد. دردید متفکران واندیشمندان دینی وغیر دینی فکر مقدمه وحتا زاینده ای عمل است ، اندیشه همانند درختی است اگر نیکو باشد ثمر نیکو خواهدداد ونمی توان از حنظل تلخ میوه ای شیرین چید. لذا وقتی عمل کرد نیکو ازرسانه ها می توان انتظار برد که اندیشه های انسانی محرک وموئید آن باشد.  دراین جا می خواهیم مقال را با سخنان عارف عاشق مولانا جلاالدین بلخی مشحون متبرک سازیم . مولانا درمثنوی شریف ابیات دلنشینی دارد که پیوند اندیشه وعمل را باز گو می کند.

        اول فکر آخر آمد در عمل       بنیت عالم چنان دان در ازل

       میوه ها در فکر اول بود       در عمل ظاهر به آخر می شود

 دراین ابیات مولانا در اهمیت اندیشه اشارت می کند بدین معنا که عمل بی اندیشه نمی زاید ونمی تراود .

فکر هارا اختران چرخ دان         دایر اندر چرخ هفت آسمان

 روح را تابان کن از انوار ماه      که ازاسیب ذنب جان شد سیاه

 از خیال ووهم ظن بازش رهان     از چه و جوررسن ، بازش رهان

 جمله خلقان سخره ای اندیشه اند     زین سبب خسته دل و غم پیشه اند

 این ها نمونه های از کلام بزرگ مردی است که بررغم گذشت زمان خاک فراموشی برآن ننشسته است؛ تابندگی اندیشه اش از لابلای اعصار وقرون هنوز می درخشد واهمیت اندیشه را نشان می دهد. آن چه مورد نظر این مقال است آنست که اندیشه ای رسانه ها ی گروهی ما باید به آن ملتزم باشند از ابشخور های اندیشه های بزرگان باید سر چشمه گرفته باشند .

این غرض ها از چه زاید از صور      وین صور هم از چه زاید از فکر

این جهان یک فکرت است از عقل کل   عقل کل شاه است وصورت ها رسل

انسان اندیشه ورزدر میان راه نخواهد ماند بلکه از میان خارستان با بصیرت آگاهی راه خویش را خواهند یافت و جان را از منجلاب رهایی خواهند بخشید .گاه فکر واندیشه همان ستارگان آسمان انسان اند؛ همان گونه  که با ستارگان را ه نا پیدای شب را می توان به جست وجو نشست وراه را ازبی راهه تمیز داد همان گونه اندیشه ها نیز می توانند راهگشای انسان ها از میان سنگلاخ های زندگی باشند.

  ای برادر تو همان اندیشه ای             مابقی خود استخوان و ریشه ای

 گر بود اندیشه ات،گل گلشنی              ور بود خاری تو، هیمه گلخنی

××××

جان نباشد جز خبر درازمون     هر که افزون خبر جانش فزون

 جان ما از جان حیوان بیشتر     ازچه ، زان رو که فزون دارد خبر

 پس فزون از جان ما جان ملک    کو منزه شد زحس مشترک

 وز ملک جان خداوندان دل    باشد افزون ،تو تحیررا بهل

 زان سبب ادم بود مسجود شان    جان او افزون تراست از بود شان

این ها نمونه های از کلام بزرگترین عارف همه زمان ها است که جایگاه بلند اندیشه دربیان او از همیت فراوان برخوردار است که همراه وهم گام با فطرت خدایی انسان است وهر اندیشه ای انسان امروز را  جایگاه اندیشگی او فراتر ویافروتر قرار خواهد داد . البته اندیشه ها هما نگونه که در دراین مقال اشارت رفت همیشه مطلوب ومطبوع نبوده است و افکار پلید وپلشت عمل پلشت می زاید.

  رسانه ها وتحدید قدرت سیاسی:  اهمیت وجایگاه رسانه ها در دنیای امروز انکار نا پذیر است، این تاثیر گزاری به حدی است که ایجاد وبستر سازی بسی از روند های سیاسی واجتماعی بسته به نگاه رسانه ها دارداتفاق های مهمی که  در قرن گذشته افتاده است ئتحولات عظیمی را بوجود آورده است. بی شتردید یکی از عوامل بستر ساز آن رسانه های گروهی بوده ا ند.اگر گفتمان های مدرن سیاسی -اجتماعی چون حقوق بشر ، دموکراسی ، جامعه ای مدنی  وغیره اقبال عام یافته است که حتا حکومت های دیکتاتور، خودرا با آنها تعریف می کنند بی تردید نتیجه ی کار کرد مثبت رسانه های گروهی در جهان است .اگر امروزاندیشه های تمامیت خواه وحکومت های توتا لیتر  با دشواری های فراوانی  رودروی قرار گرفته اند وجغرافیای عمل شان هرروز محدود تر می شود، بدین لحاظ است که رسانه هارا ناظر وحاضر بر عملکرد خود می دانند ومی کوشند مشروعیت ومحبوبیت خویش را در انظار وافکار بین المللی از دست ند هند.این تاثیر گزاری به دو صورت ممکن بوجود می اید یکی آنست که نفس اطلاع رسانی صحیح وبی طرف واطلاع یافتن افکار عمومی کارکرد سیاست مداران وحکومت ها باعث تحدید قدرت می گردد. دوم آنست که رسانه ها، در خدمت تبیین وتبلیغ اندیشه ای ضد تمامیت خواهانه در می اید.به سخن دیگر می توان گفت که هرپدیده ای تاثیر گزار بی تردید بر نوع نگاه گردانندگان وایجاد کنند گان آن پدیده استوارا ست میزا ن تاثیر گزاری نیز بسته به نوع وعمق نگاه گردانندگان آن رسانه  است اگر گفته می شود که رسانه ها در دنیای امروز از تاثیر گزار ترین وماندگار ترین پدیده های فرهنگی دردنیای امروز است، بی تردید وجود اندیشه ای را نیز می توان پشت سر آن در نظر گرفت واندیشه در لایه های گونا گون ایجاد رسانه نقش دارد .لذا هر قدر اندیشه ها از پختگی وفرهیختگی بر خوردار باشد تاثیر گزاری آن نیز بیشتر است .

 اسیب شناسی اندیشه های حاکم بررسانه های افغانستان:

    یکی از اسیب های جدی رسانه های کشورما فهم ودرک بسیار سطحی ارباب واصحاب رسانه ها  ازوضعیت  اجتماعی ما وبحران های دامن گیر آنست  اگر نیک نگریسته شود وبحران ها ی پیدای وپنهان کشور دسته بندی گردد. جامعه ی ما با بحران های شدیدی مواجه است .بحران هویت ، بحران معنویت ،بحران اخلاق؛ این ها بحران هایی است که وجوددارد ؛اما متاسفانه کمتر بدان ها پرداخته شده است واصحاب وارباب رسانه های ما ازدرک این بحران ها عاجز هستند.همیشه از دستگاه دولت انتقاد صورت گرفته است  وفساد حاکم بر آن  دستگاه ها افشا شده است؛ ولیکن هیچ گاه به ریشه های فساد  توجهی صورت نگرفته است . در حالی که ریشه های کثیری از معضل ها، ریشه در بحران اخلاقی این جامعه دارد .کدام رسانه توانسته است مسایل اجتماعی را به صورت دقیق تر ودرست تر بشکافد وریشه های آن را بیابد وبرای درمان گری آن اقدام کند حد اقل راه حل نظری ارایه دهد. وقتی از فساد سخن می رود حد اقل انتظار آنست که دامن منتقدان به فساد آلوده نباشد، در حالی که بسیاری از گردانند گان رسانه ها خود به انواع حیل دست می برند تا پولی بدست اورند .آن که به دریوزگی در صدد تحصیل پول هستند بدست اوردن پول، نهایت هدف وغایت زندگی شان شمرده می شود، اگر به چوکی قدرت نیز دست یابند همان کاری را خواهند کرد که دست اندر کاران فاسد حکومت   مرتکب می شوند.اگر به علل  عدم تاثیر رسانه ها در گشودن گره مشکلات کشور توجه صورت گیرد. بی تردید عمده ترین علت را به همین هاضمه ای سیری نا پذیراصحاب رسانه ها باید دید.زیرا آنکه با نفس آلوده به فساد وزیاده خواهی به نقد می پردازد همانند کاسه سفالین صدایی بلندی ندارند تا شنیده شود وتحولی را سبب شود اگر انتقاد های مستمر رسانه ها بر کار کرد دولت نتوانسته است گوشی برای شنیدن بیابد باید رسانه در کار کرد خویش تردید روادارند وبه کاستی های خود با دید ژرفتربنگرند به جای فرا فگنی بکوشند تا جامه ی خویشرا رفو کنند. اگر اصحاب رسانه به این امر تفطن کنند که رسانه در سطح جهان نحولات شسگرفی افریده اند وحتا انقلاب های عظیمی توسط انها رهبری شده است، به کاستی های خویش پی خواهند برد ورد صدکار آمد کردن خود خواهدشد.

 اندیشه درایجاد انگیزه: هیچ رسانه ای بدون داشتن یک انگیزه قدرت مند وقوی ایجاد نمی گردد ؛یا انگیزه ها اقتصادی است یا سیاسی وفرهنگی. اگر بدست آوردن پول وامکانات اقتصادی غایت ایجاد یک رسانه را تشکیل دهد صاحبان رسانه خواهند کوشید بر نامه هایی را روی دست گیرند که پول ساز باشد وبتواند منفعتی برای صاحبان خود بوجود اورد این گونه رسانه ها بدون توجه به هنجار های اجتماعی وارزش های اخلاقی جامعه، بر نا مه های خودراتدوین کند دراین گونه رسانه ها اصل برای بدست اوردن منافع بیشتراست.

  البته کار کرد آین گونه رسانه ها به صورت های گونا گون تبلور یافته ومی یابد.دست زدن به ابتکارهای پول ساز، تدویر وتدوین بر نامه هایی هیجانی وپربیننده؛ از شگرد های این گونه رسانه ها به شمار می رود. وقتی هدف برای یک رسانه ی گروهی ،بدست اوردن پول بیشتر باشد خواهد کوشید از هرفرصت وبستری بدین هدف دست یابد، تا بینندگان بیشتری را جلب وجذب کند تبلیغ دروغ،ایجاد بر نامه های عاطفی،باز تاب حوادث اجتماعی وافریدن داستان های هیجانی، می تواند ازکارکرد های آن رسانه به شمار اید. از آن جا که بیشترین پول را از طریق آگهی های بازر گانی بدست می آورند می کوشند علاوه برتبلیغ بازار،ذایقه ای مصرف بیشتررا نیز افزایش دهند. اما اگر رسانه ای براساس اندیشه های انسان مدار شکل گرفته باشد ارزش های اخلاقی یک جامعه مد نظر باشدوهدف نیز ارتقای ظرفیت های  اخلاق انسانی تعریف شود، بی تردید بررشد اخلاق انسانی توجه خواهند نمود وان را از اولیت های  رسانه  های خود قرار خواهند داد. ازاین منظر اگر نقدی بر رسانه های کشور وارد گردد. کثیری از رسانه ها بویژه رسانه های تصویری نمی دانند چه چیزی برای مخاطب خود انتخاب کنند یا حتا گاهی این توهم ایجاد می شود که رسانه ها مخاطب خودرا می شناسند یاخیر.به هر حال بیان هر انگیزه ای مبتنی بر اندیشه ای است هر گاه اندذیشه ها انسانی باشد انگیزه ها انسانی.تا وقتی که رسانه ها با دید گاه قانونی مورد نقد قرار گیرد، بی تردید تحولی دررسانه ایجاد نخواهد شد اما اگر دامنه ای نقد از قانون فراتر رود وبا معیار های اخلاقی بتوان به نقد رسانه پرداخت وبه سوی اخلاقی کردن قانون گام برداشته باید منتظر بود که تحولی درکار کرد رسانه ها ایجاد شود ودر جهت ارزش های انسانی گام بردارد.

نتیجه گیری: ماحصل ونتیجه ای این مقال را می توان درچند سطرخلاصه کرد؛ اول این که موقیعیت سیاسی ، اجتماعی ، تاریخی کشور ما ایجاب می کند که رسانه های همگانی آن را بشناسد. دوم اینکه ما حدود دودهه جنگ وخشونت راپشت سر گذاشته ایم ؛اما بررغم گذشت زم، بی تردید یکی ازعلل آن وجود همین رسا نه های بی اندیشه است که در کشور وجوددارند این رسانه ها یا خود بر اساس تفکر بحران افرین بوجود آمده اند یا آن که بلند گوی افرادی بوده اند که به این گونه افکار باور واعتقاد داشته اندو هیچ رسانه  ای دنیا وجود ندارد که چنان لجام گسیحته عمل کرده باشد، چنان چه رسانه هادر کشور ما عمل کرده  ومی کنند . رسانه های مطلوب بایداسیب های جامعه ی خودوبحران های پیدا وپنهان کشور را بشناسندوبرای رفع بحران از کار شناسان سود ببرند.رسانه هابدانند که حل همه مشکلات از کار کرد های حکومت نیست.رسانه های همگانی می توانند با تبیین جایگاه حکومت در حل معضلات اجتماعی به نقش وکار کرد خویش نیز بپردازند ودراین راستا تلاش مجدانه به خرج دهند، اگر اندیشه ای ضد دینی شکل می گیرد ،یا فلان نهاد یا شخص به مقدسات توهین روا می دارد،همه حکومت را مورد خطاب قرار می دهند وحل همه مشکلات را از حکومت می خواهند در حالی که بسیاری از این دشواری ها متوجه حکومت نیست. رسانه های گروهی باید در صدد آن باشند تا با فرهنگ سازی زمینه های این گونه نا هنجاری هارا به حد اقل برسانند . به سخن دیگر در هیج جای دنیا حکومت ها سازنده ای فرهنگ جامعه نیستند ونباید نیز دراین امر دخالت نمایند و رسانه های گروهی ،مراکز آموزشی ، دانشگاه هاو سایر نهاد های فرهنگی، مسئول فرهنگ سازی در کشور ها می باشد لذا اگر رشد فکری وفرهنگی در این کشور ایجاد نشده است ونژاد گرایی وقوم محوری فرهنگ غالب در کشور باید باور کرد که کار کرد رسانه مثبت نبوده است.