راه ناهموار دموكراسي
نخستين عامل، وجود جامعهي دموكراتيك است، اگر جامعه به حدي از رشد اقتصادي وفرهنگي رسيده باشد كه خود را مستحق بداند نه مكلّف ! آن جامعه خواهد توانست برگرايش هاي خرد وارتجاعي حكومت گران، فايق آيندو حكومت ها را وادار سازند كه در راستاي حقوق شهروندي حركت کنند، وقتي مي گوئيم فراگرد ارتجاعي، بدين معنا است كه قوم گرايي وتبارپرستي نه در آموزه هاي ديني جايي دارد ونه در رويكرد جديد ومدرن سياسي. آموزه هاي ديني وجود اقوام وقبايل وشعبه شعبه شدن را به منزله راهي براي شناسايي ودرك متقابل مي دانند نه ميزان تفاخر وبرتري طلبي. آموزه هاي سياسي نيز ملت را حاصل حركت تكاملي جماعت هاي از هم گسيخته تعريف مي كنند كه توسعهي اقتصادي وتحول فرهنگی به گونه اي آنها را به هم پيوند داده است واين پيوند هم يك، پيوند واقعي واستوار است.
اين جمع تكامل يافته كه حاصل فرايند توسعهي سياسي وفرهنگي می باشد در افغانستان بوجود نيامده بود، دلیل اين از هم گسيختگي چه بوده، عوامل جغرافيايي، سياسي، فرهنگي واقتصادي همه را در آن دخيل مي دانند، آنچه مهم است، آنست كه اين وضعيت آشفته وجود داشته ودارد..
عامل دوم، حكومت هاست، اگر جامعه ی به صورت طبيعي به رشد تدریجی خود د وئدر یک بستر مناسب متحول نشده باشد.خرده فرهنگهايي جماعت ها،به هم درنياميخته باشد و رشد اقتصادي مطلوبي صورت نگرفته باشد، وليكن حكومتي بوجودآيد كه متاثر از آموزه هاي سياسي جديد باشد ومباني انسان شناسي جديد را پذيرفته باشد، به راي ونظر مردم احترام بگذارد و در صدد ايجاد شرايط و بستري مناسب براي تبارز ايده هاي مردم حركت كند،آن حكومت مي تواند راه هاي وصول بهيك حكومت دموكراتيك را هموار نمايد، اما در افغانستان هر دو عامل متاسفانه وجود نداشت وندارد. بسياري از قدرت مداران بالاي حكومتي، درغرب تحصيل كرده اند و هركدام داراي مدارك تخصصي هستند. علاوه برآن درجامعه ی غربي، كه سالها وقرن ها است نهال دموكراسي درآن جا غرس شده واينك بارور گشته است ومهم تر از همه حكومتها در آنجا، گوش نقد نيوش دارند، سخنان اهالي فرهنگ ومطبوعات را جدي مي گيرند، بر آن گوش مي سپارند و در صدد اصلاح خويش برمي آيند، اما زمامداران كشورما، گويي اسير ذهن هاي منقبض خود بوده، نه عمل دموكراتيك بر آنان اثر گذاشته ونه خود تلاش ورزيده اند كه از فرهنگ آن كشور ها آگاهي يابند، چنان اند،كه اگر به هزارمكه معرفت طواف كنند باز هم رو به قبلهي جهل نماز مي گذارند. اين گونه زمامداران پرورده در دامن قبيله ،زماني كه به قدرت رسيدند به ميعادگاه قوم خويش عود كردند، در ظاهر چنان مي نمودند كه رو به قبلهي دموكراسي دارند ليكن ديده شده كه بر بت قبيله سجده مي كنند و خداي قبيله را مي پرستند، اين سبب شد كه افغانستان بار ديگر حركت قهقرايي و رو به عقب داشته باشد، متأسفانه حركت قهقرايي حكومت تاثير بدي برتمام ابعاد زندگي سياسي مردم نيز داشته است ،حركت هايي كه براي انتقاد از دولت فعلي شكل گرفت نيز بدانجا رسيده است كه خود به صورت محورهاي قومي در آمده، اگر حكومت طرفدار قومي مشهور گشته است، مخالفان ومنتقدان نيز لحافي از قوم ديگر بر سركشيده اند.اين تقابل ها وتعارض ها سبب شده است كه قوم گرايی هر روز بيش از بيش از گرمی وحرارت برخوردارشود ونتيجه دموكراسي وشعارهاي انساني آن به طاق نسيان سپرده شود. امروز اگر ارزيابي و تحليلي از ده سال حكومت كرزي صورت گيرد بايد گفت كه اين حكومت ناكام ناكام بوده است .چه بسا قدم هايي را نيز به عقب برداشته است، شايد دولت آقاي كرزي به ساختن چند پروژه و چند متر سرك مباهات كند وليكن به عنوان يك نهاد دموكراتيك هيچ افتخاری نبايد داشته باشد، حتا ميتوان گفت دولت آقاي كرزي در راستاي گسستهاي بيشتر گام برداشته است. نويسنده در برخي از نوشته هاي خود در جاي ديگر گفته ام وباز هم تكرار مي كنم كه اساس سازندگي در هركشوري اساس گزاري يك تفكر ملي وايجاد تعامل فرهنگي ميان اقوام ساكن در آن كشور است كه متأسفانه دولت كنوني افغانستان برعكس آن عمل كرده است. حتي آقاي كرزي مي توانست جامعهي افغانستان را در حالتي نگهدارد كه حساسيت نژادي وزباني و.. به وجود نمي آمد، بازهم قابل قدر بود وخاطرهي نيك از او وحكومت او در حافظهي مردم به جاي مي ماند؛ اما بعد از گذشت حدود ده سال از استقرار حكومت او وپشتوانهي عظيم جامعهي جهاني، شكنندگي كشور بيش از بيش مشهود و مبرهن گشته است، ميراث دار حكومت كرزي هركه باشد، چالشهاي عهدهاي پيش روي خود خواهد داشت. درمجموع مي توان چنين نتيجه گرفت كه راه رسيدن بهيك حكومت دموكراتيك بسيار دشوار و صعب است، اگر چنانچه حكومت ها رويكرد دموكراتيك نداشته باشند دستيابي به آن بسي ناهموار وسخت تر خواهد شد.