اضلاع ناکام در افغانستان نوشته شده در سال 1367
جامعه جهانی و دولت افغانستان در شش یا هفت سال گذشته مبارزه با کشت تریاک را شعار داده است و لیکن گام های مهم و موثری در این راه برنداشته است. اولین گام در جهت محو کشت تریاک، جایگزینی کشت بدیل است. نسبت به کشت بدیل نیز شعار هایی فراوان داده شده است و لیکن قدمی نیز برداشته نشده است.
اولین نیازمندی افغانستان، به گندم است و ضرورت به گندم بیش از هر زمان دیگر احساس می شود؛ گندم می توانست کشت بدیل مناسبی باشد، اما در صورتی که دولت افغانستان یک کمی درست تر می اندیشید و تمهیداتی را در نظر می گرفت، آن تمهیدات آنست که با تشویق دهقانان به کشت گندم مبادرت به خرید گندم می کرد، از این که دولت شعار غیر عقلانی و غیر واقعی بازار آزاد را سر داده بود، بسیار دشوار بود که مبادرت به خرید گندم کند، ولیکن اگر به این کار دست می زد، گندم مردم را بیش از نرخ بازار از دهقانان می خرید، تشویقی بود برای خودکفایی غذایی از یکسو، از میان رفتن کشت تریاک و ایجاد کار مشروع و مناسب از سوی دیگر که متأسفانه دولت به این کار دست نزد و اینک هزینه هایی به مراتب سنگین تری می پردازد، ضرب المثل فارسی که می گوید یک من خشک برده نمی تواند، صد من تر را به دوش می کشد، دولت افغانستان است.
دومین ضلع این مثلث دشمنان قسم خورده و نادان و بی منطق این ملک و مملکت است که از هیچ اسلوب و اصولی پیروی نمی کنند، اگر این ها را بتوان به دو گروه عمده تقسیم کرد، اولین شان، آنهایی اند که عقل و اندیشه را پاک در اختیار منافع و مطامع کشورهای بیرونی قرار داده اند و به دهل آنان می رقصند و هرچه استاد ازل گفت بگو! می گویند، حال «کجا» خراب می شود، چرا خراب می شود، اصولاً و ابداً برای آن ها مهم نیست، آنچه اهمیت دارد آنست که بیشتر خراب شود، پروژه ی عمده این طیف را، کشتن، گسستن، تخریب و تجاوز تشکیل می دهد، نمونه های آن در این چند سال بوضوح دیده شده است که باز گفتن آن، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.
بخش دیگر از این طیف آنانی هستند که در زمان جهاد هویت و ماهیت خویش را آشکار ساخته اند. یادم نمی رود که گلبدین حکمتیار سال ها قبل با رادیو دری مشهد مصاحبه کرده بود، در جواب پرسشی گفته بود که می خواستم در ائتلاف با دولت نجیب یک حکومت اسلامی تشکیل دهم!! این طیف، علاوه برآن که در خدمت بیگانگان قرار دارد، مبتلا به سادیسم قدرت نیز است، از قدرت همه ی آن را می خواهد، همین حس فزون خواهی، قدرت طلبی باعث شده است که او با هیچ جناح و طیفی نزدیک نشود، گرچه دولت کرزی هم خواسته است با جلب و جذب او از تعداد مخالفان و معاندان خود بکاهد ولیکن آن گونه که پیداست توفیقی در این راه نداشته است.
بی حکمت نیست که پیامبر بزرگ اسلام اساس تمام فتنه ها را دنیا خواهی افراطی دانسته و امت خویش را از آن، برحذر داشته است.
سومین ضلع مثلث که در عقب مانی فعلی افغانستان نقش داشته است، دوستان بین المللی افغانستان است، تعجب نکنید همین هایی که آمده اند و خود را دایه های مهربان تر از مادر می دانند، گام های اشتباهی که برداشته اند نه تنها سودی را نصیب افغانستان نکرده اند، که محنت فزون تری را نیز به بار آورده اند، ولی وقتی در عملیات نظامی، به لانه های تروریزم در داخل خاک پاکستان نپرداختند و راه مدارا با دشمنان مردم افغانستان از پیش گرفتند، باعث شد که هم خود در آتش بی توجهی خویش بسوزند و هم مردم افغانستان را در آن بسوزانند، آمار منتشر شده گویای این واقعیت تلخ و دردناک است که شمار تلفات نیروهای بین المللی امسال افزایش یافته است. آمار افراد غیر نظامی نیز دراثر اشتباه این دوستان به چند برابر افزایش یافته است، این مصائب اشتباهات دوستان بین المللی افغانستان است که متأسفانه دامن گیر مردم افغانستان شده است، تنها افتخار خارجیان و غربیان این بود که کمک های هنگفتی را به افغانستان ارسال کرده اند، اما قرار گزارش های منتشر شده و اظهار نظر نماینده سازمان ملل متحد، بیشتر مصرف کمک ها برای خود کشورهای کمک کنند بوده، یعنی مشاوران ووابستگان به آن کشور با لطایف الحیل و به عناوین مختلف بیشتر این کمک ها را به کشور مبدا برگردانده است.
هفت سال پیش اگر مردم به نیروهای خارجی به دیده ناجی می نگریستند و از آن تمجید می کردند، امروز متأسفانه محبوبیت و مقبولیت آنها بدتر از طالبان اگر نباشد، بهتر نخواهد بود، و چشم اندازی که بتوان ترسیم کرد به مراتب سیاه و تاریک خواهد بود، به هرحال اضلاع این مثلث چنان این مردم و کشور را در محاق فرو برده که رهایی از آن، تلاش های مضاعف و بازنگری در اصول و روش های مطرح شده از سوی نیروهای بین المللی و دولت افغانستان را می طلبد، و اگر وضعیت بدین منوال ادامه داشته باشد، چشم انداز خطرناکی در پیش رو خواهد بود.