وعقل غربي با آن كه شگوفا گشته وليكن در اسارت فرو رفته است، بعد از علامه اقبال، دكتر علي شريعتي دانشمند، جامعه شناس ومتفكر ايراني بود كه انزجار وتنفر خود را از غرب وفرهنگ غرب ابراز مي‏كرد. گر چه آن صداها و فريادها بسيار محترم ومغتنم بودند، اما از تهاجم فرهنگ وانديشه‌ي غربي كاسته نشد، تفكر غربي اندك اندك اذهان وافكار را مي ربودند و براي خود پايگاه وجايگاه خاصي ايجاد مي‌كردند، مي‌توان چنين گفت كه روند جهان به سوي غربي شدن پيش مي رفت، مقاومت ها چندان نتايج درخشاني ببار نمي آورد، تبليغ عليه غرب نيز چندان چنگي به دل نمي افگند وغرب ستيزي بيشترينه از پايگاه سنت‌هاي ديني مايه وآب مي خورد واندك بودند انديشمنداني چون اقبال و شريعتي كه با شناخت غرب و فرهنگ آن به مقابله با آن بر مي‌خواستند، اما آغاز قرن بيست ويك بوجود آمدن پديده‌اي بنام تروريزم زماني مناسبي براي غربي ها شمرده مي‌شد كه اين بار آگاهانه و با نيات وانگيزه‌هاي قوي‌تر دست به تهاجم ببرند وفرهنگ و دين شرقي‌ها را كه عمدتاً اسلام است از سر راه خود بردارند.

گرچه از 2001 حملات تروريستي به برج‌هاي تجارت جهاني چند سالي مي گذرد، ليكن سخنان جورج بوش رئيس جمهور آمريكا هنوز از خاطره ها محو نشده است، وتصور نمي شود سخنان رئيس جمهور بزرگترين كشور دنيا بدون آگاهي وصرف از روي احساسات خام ابرازشده باشد، بلكه باور بر آن است كه آن سخنان بسيار آگاهانه و از روي عمد ابراز گرديد و نمايش‏گر نيات واقعي حكومت و شخص رئيس جمهور آمريكابود.

گرچه از ابراز آن سخنان عذر خواهي شد و ليكن در عمل ديده شد كه ايالات متحده آمريكا براي نفوذ واستيلاي سياسي و نظامي خويش، هم سخن ركيك بر زبان مي‌راند و هم در آن راستا عمل مي‌كند.

چاپ كاريكاتور پيامبر بزرگ اسلام در دانمارك، واخيراً پخش فيلمي بنام "فتنه" از شبكه هاي انترنيتي وموضع گيري دادستان كل تركيه در برابر حزب عدالت و توسعه همه داراي يك مبناي فكري است، وحتا مي‌توان حضور گسترده‌ي نظامي آمريكا درخاورميانه راحامي ازنگرانيهاي گسترده ي غرب نسبت به بسط وتوسعه ي دين اسلام گفت.

در سال 2007 دانشمند ايراني درسخن راني خود در ميان دانشجويان در فرانسه از سيكولاريزم ستيزه گر سخن گفته بود، او در سخنان خويش اظهار داشته بود كه سيكولاريزم در اروپا، تولد طبيعي داشت و دو عامل عمده در پيدايي آن موثر بود،

1- نزاع علم ودين: فربهي وپرباري علم باعث شد كه نزاعي ميان دين وعلم در گيرد امادراين رويارويي غلبه ي حاصل نشد و هر دو در برابر يكديگر تمكين كردند، نه دين (مسيحيت) خودرا ناجي بشر بداند ونه علم مقام‏خويش برتر و فراتر از آنچه هست نشان دهد.

عامل دوم رشد پروتستانتيزم مسيحي بود كه باعث كاهش قدرت كليسا گرديد، اين دو عامل سبب شد دين از عرصه‌ي عمومي رخت بربندد به كنج كليسا عزلت اختيار كند، وتنظيم كننده‌ي رابطه‌ي ميان انسان و خدا باشد.

همين گوشه نشيني دين اين توهم را بوجود آورده بود كه دين را پديده‏ي رو به افول تلقي كنند وسيكولاريزم نسبت به او از در ترحم به در آيد و اين گمان ايجاد شود كه اخلاقاً صواب نيست كه لگدي برپديده‌ي رفتني زد، لذا در برابر دين ودينداري بي تفاوتي اختيار كرده بودند، اما گويا جهان برمحاسبه‏ي غربيان پيش نرفت، دين نه تنها در زمره‏ي پديده‏هاي رو به زوال درنيامد كه به تدريج جان تازه ‏گرفت، در دها هاي اخير قرن بيست انقلابي در ايران با نام دين به پيروزي رسيد، در تركيه و درهمسايه‏گي ايران اسلام گراها با يك رويكرد دموكراتيك وبا انتخابات آزاد، به پيروزي رسيد، وسمت‏هاي بالاي حكومتي را در دست گرفته است، اما اين رويكردها باعث گرديد كه سيكولارها توان شكيبايي را از دست بدهند، به دين وارزش هاي ديني به ديده ي ديگر بنگرند و امروز بدين باور رسيده اند كه درمحاسبه هاي شان اشتباه كرده اند، دين نه تنها پديده ي رو به افول نبود كه امروز از جاذبه ي فراواني نيز برخوردار است؛ دريك گزارشي كه از سوي واتيكان منتشر شده است، گوياي آنست كه تعداد مسلمانان از تعداد كاتوليك هاي جهان افزايش يافته است و در سال 2015 تعداد مسلمان ها ازكل مسيحي ها بيشتر خواهد شد. اين ها نشان مي دهد كه دين اسلام پديده ي رو به گسترش است و همين جاذبه هاي ديني است كه سيكولاريزم به گفته ي دكتر سروش توان از كف داده و از موضع تسامح وشكيبايي خارج شده و به صورت پديده ستيزه گر در آمده است.

عكس العمل دادستان كل تركيه را نيز مي توان در راستاي همان ناشكيبايي سيكولارها توجيه وتفسير كرد. سيكولاريزم حدود صد سال درتركيه تبليغ وترويج شده واز تمام امكانات استفاده شده؛ تا دين از زندگي مردم بيرون برود وليكن در اين حدود صدسال نه تنها دين از زندگي مردم بيرون نرفت ودرحاشيه رانده نشد، بلكه عمق بيشتر گرفته است و امروز توانسته است قدرت سياسي را ازآن خود كند.

مواضع تدافعي سيكولارها در برابر اسلام، نتيجه‌ي تلاش ها مجاهدت هاي فراوان انديشمندان مسلمان است كه در جهان اسلام ظهور كردند و تلاش هايي را به كار بستند تا خودباختگي را از مسلمانان بزدايند و آنان را به خود شان بشناسانند، كه ما به صورت نمونه از مصلحان فارسي زبان نام برديم.