انسان سياسي و سياست انساني نوشته شده سال 1388
از حوادث آزار دهندهي ديگري كه بازهم باعث مي شود دولت را در اذهان عمومي خوار و ذليل سازد، اعتراض و احتجاج هاي برخي مردم عوام الناس عليه شخص وشخصيت لطيف پدرام است. وقتي به منش و شخصيت اين مظاهره چيان نگريسته مي شود، بيشترينه افرادي هستند كه در هر چهارراه مي نشينند و به شكار پشه مي پردازند، حال چگونه است كه يك مرتبه اين ها آگاهي ملي مي يابند و از شخصيت هاي ملي به دفاع مي پردازند، اگر اين ها عقل داشتند و درايت، كاش يك مرتبه از جنايت عناصر ضد ملي و خاين پرده بر مي داشتند و چهرهي كريه آنان را افشا مي كردند، نويسنده به ياد دارد كه چند ماه پيش يكي از اين ملي گرايان چند آتشه در تلويزيون شمشاد ظاهر شد و از عبدالرحمن خان و عملكرد او به نكويي ياد مي كرد و كشتن و بستن، دريدن و خون آشامي او را در راستاي تمركز سياسي مي خواند. من تعجب مي كنم كه چگونه و با چه معياري و با كدام وجداني آدم مي تواند آدم كشي كسي را توجيه كند. ولو اهداف بلندي نيز براي او بتوان ترسيم كرد. لطيف پدرام به عنوان يك فكر و يك انديشه و به مثابه يك شخصيت صاحب نظر، مورد هجمهي مشتي عناصر افراطي قرار گرفته است كه آدم هاي جاهل و ساده دل را در دام خويش افگنده و از زبان يك مشت عوام حرف خويش را مي زند، مضحك تر آنست كه پارلمان كشور نيز تحت تاثير جوسازي آن افراطيون قرار گرفته و به جاي پرداختن به ده ها مشكل حاد كشور و سنجيدن راه حل؛ براي محاكمهي لطيف آجندا مي نويسد روي آن بحث مي كند، آيا نغوذ باالله، خدا، پيامبر يا اولياي خدا مورد تعرض قرار گرفته كه اين گونه سر از پا نشناخته، در صدد محاكمهي كسي مي شوند؟ آخر امان الله خان يك پادشاه و يك شخصيت ملي بود، اما يك قديس، يك ولي يك پيشواي ديني نبود، هركسي حق دارد زندگي گذشتهي حاكمان را مورد نقد و پرسش گري قرار دهد، چنانچه قرار داده است.
درست است كه امان الله جنگ استقلال افغانستان را رهبري كرد و ليكن به عنوان يك انسان اشتباهاتي نيز مرتكب شد، بزرگترين و عمده ترين اشتباه او آن بود كه به تقليد و تقيد از ملي گراهاي افراطي و لائيك تركي، تحول و توسعه را از كلاه و لباس مردم شروع كرد، در نتيجه آن همه تلاش هاي او به باد رفت و او خود از كشور فرار نمود، آيا كسي كه با دليل و مدرك به نقد كسي بپردازد، گناه كرده است؟
واقعيت آنست كه دست هاي پيدا و پنهان در صدد آشوب آفريني است، امروز آبرويي براي زنده ها نمانده و اينك مي كوشند از نمط مرده ها كلاهي براي خود بسازند و به اين قدرت بوي ناك باقي بمانند.
آنچه كه حوادث و رخداد هاي پيش آمده در بهسود و اتهام عليه لطيف پدرام را رنج زا و درد آور مي سازد آنست كه دولت كنوني كه حاصل رأي مردم است، در حال انفعال قرار گرفته است و هيچ واكنشي از سوي رسانه هاي دولتي براي كنترول اوضاع صورت نمي گيرد، همين بي تفاوتي هاي دولت باعث مي گردد كه تبصره ها و افواهات مردم واقعيت پيدا كند و انگشت اتهام به سوي دولت بيش از پيش دراز شود، اين كه دولت در آستانهي انتخابات، دست به تحريك احساسات قومي و زباني مي زند تا مخالفان و منتقدان مدني خويش را از سر راه بردارد، اما واقعاً اين سياست انساني است؟ اگر در غياب گروهها و افراد سرشناس وصاحب انديشه و روشن بين، حكومتي ايجاد شود، آيا آن حكومت از مشروعيت لازم برخوردار خواهد بود؟
آنچه در سال هاي گذشته انجام يافته، حركت هاي خزنده و ضد دموكراتيك وضد ملي عناصري از لايه هاي گوناگون حكومت آقاي كرزي بوده كه كوشيده اند به حكومت شكل و شمايل قومي و زباني دهند، اوج اين حركت هاي خزنده در حادثه هاي بهسود، حركت هاي جاهلانهي وزير فرهنگ و بستن اتهام به لطيف پدرام مي باشد كه متأسفانه پرده از روي بسياري از رازها و اغراض بر مي دارد و حكومت را بيش از پيش در چشم جهانيان و مردم افغانستان خوار و ذليل و زبون نشان مي هد، شايد دولت از دست داشتن درآن حوادث خود را تبرئه كند و ليكن سكوت و عمل نكــردن بــه موقع و اطلاع رساني دقيق از طــريق رسانه هــاي دولتي و آمـــاده نساختن اذهان عموم مي تواند دست داشتن دولت را در آن حوادث نشان دهد.
دولت آقاي كرزي وعناصر افراطي و قبيله سالاران بي دانش بايد بدانند كه قومي كردن دولت وبيرون كردن عناصر فكري و فرهنگي از دايره منتقدان و منزوي ساختن آن ها نه تنها يك كار قانوني نيست كه يك عمل ضد اخلاقي و سياسي نيز شمرده مي شود و اين روند، آيندهي نامطلوب و نامطبوعي را براي دولت كنوني به بار خواهد آورد.
سخن آخر آنست كه امروز متأسفانه افراطيون قومي و عناصر فاشيست ضد ملي نه چشم ديدن آرامش، امنيت، ثبات و بازسازي را در مناطق مركزي و هزاره جات دارند و نه تاب تحمل شخصيت هاي فرهنگي، علمي و فرهيختهاي مانند لطيف پدرام را، لذا براي آن كه همهي كشور را شبيه خود سازند، بايد روح امنيت را بستانند و شخصيت هاي فرهيخته را منزوي سازند، آنچه تا هنوز نشان داده شده است از دولت نبايد انتظار داشت اين سياست مداران واقعيت نگر و انديشه مندان و فرهنگيان كشور است كه با پرداختن به اين امور مهم در صدد روشنگري برآيند، زيرا حركتي كه آغاز يافته است، ديري نخواهد پاييد كه دامن آنان را نيز خواهد گرفت و در صدد انزواي آنان نيز برخواهد آمد.