اين بار تلاش تلخ قدرت طلبي با پيوستن محقق دوستم به كرزي ادامه يافت، ياد مردم نرفته است در حوادث جوزاي سال 86، تعدادي از مردم جوزجان به خاك و خون غطيدند و مردم گناه اين جنايت هولناك را به دولت كرزي ووالي او جمعه خان" همدرد" نسبت دادند، گرچه همه مردم افغانستان از وقوع آن حادثه‌ي تاسف بار و تأثر انگيز غمگين شدند ،اما جنرال كه از مدت ها داعيه ي رهبري مردم ازبك را داشت، بيش از هر كس ناراحت و نگران بود، آن حادثه سرآغاز فصل گسست دوستم با دولت كرزي بود، گرچه كه كرزي با نصب او به سمت هاي تشريفاتي او را اندكي راضي نموده بود و ليكن حادثه‌ي جوزجان خدشه ي جدي بر اين رضايت وارد آورد، و حتا گاه آن حادثه به تحريك دوستم نسبت داده مي شد. اين بدبيني فضاي نا مطمئني را ميان دولت و دوستم بوجود آورده بود، گمان برآن بود كه دولت به دنبال بهانه است تا جنرال را هر چه بيشتر تحت فشار قرار دهد، اما گويا ستاره اقبال دوستم رو به افول مي رفت، حادثه ي خانه ي اكبر باي بهانه ي به دست دولت داد تا اورا هر چه بيشتر تحت فشار قرار دهد، تحت نظر قرار گرفتن دوستم، مرحله ديگري از تنش ميان او و دولت آغاز يافته بود، جنرال كه خود را در خطر احساس مي كرد، از سمت هاي تشريفاتي دولت نيز كناره گيري كرد و با فراهم آوردن نيروهاي نظامي به گرد خويش مي كوشيد تا ديوار امنيتي ستبري براي خويش ايجاد كندتااز غضب دولت در امان بماند، اما همين كه زمان برگزاري انتخابات نزديك تر مي شد، ديوار هاي امنيتي از گرد جنرال كم كم فرو مي ريخت تا آن كه جنرال فرصت يافت افغانستان راترك گويد، محقق نيز وضع بهتر از دوستم نداشت، گرچه كه او از چوكي پارلمان با دولت سخن مي گفت، روزه هاي سياسي او به مصيبت مردم بهسود اين ذهنيت را ايجاد كرده بود كه او سخت پاي بند به حفظ و هويت قومي و منافع آنهاست و حتا در اين راه از خوردن و آشاميدن نيز خود داري مي ورزد اما جنرال و محقق كه در بازي هاي قدرت هم ازدولت دل خوش نداشتند و هم اپوزسيون به آنها بهايي قايل نبودند، ائتلاف جديدي را سامان دادند تا در معامله هاي سياسي سهم بيشتري برگيرند، قرار خبرهاي پخش شده، ائتلاف دوستم- محقق همانند معامله گران بازار آزاد به هر دو سوي قدرت بود هم قدرت مستقر دولت وهم دولت مقدر تا هر كه آن ها را بهتر خريد به همان سو روي آورند، اما شنيده مي شد كه هر دو تمايل يافته اند تا به جبهه ملي بپيوندند، مذاكرات مقدماتي آغاز شده بود و نزديك بود كه منشور همكاري ميان محقق- دوستم و جبهه امضا شود و ليكن يك زنگ تلفن متحدان را از پيوستن به منتقدان دولت باز مي داشت و منتظر شدندتاقايم منتظر يعني آقاي خليل زاد كه وعده اي بهشت قدرت را به آنها داده بودازراه برسد، اما انتظاربه پايان رسيد از خليل زاد خبري نشد، اگر درزمان دوست محمدخان نيز تلفن وجود داشت و او هيچ گاه از قوطي نصوار استفاده نمي برد تا اكبرخان را از جنگ انگليس باز دارد، گرچه حوادث شباهتي ندارند، اما همين كه سياست مداران كشور با اشاره بيروني ها صدوهشتاد درجه تغيير جهت مي دهند، ناخود آگاه حوادث تاريخي تداعي مي شود.

سخن كوتاه خليل زاد كه از كانديداتوري منصرف شد، ياران قديم و متحدان جديد، تلاش هاي همآهنگي را دوباره آغاز كردند تا در اين بازار نمد فروشي كلاهي براي خود فراهم اورند، قرار شنيده ها، مذاكرات فشرده اي با هر دو كانديداي مطرح يعني كرزي و عبدالله صورت گرفت تا بتوانند سهم بيشتري از قدرت را نصيب شود. اما گويا كفه ي ترازو به نفع كرزي سنگيني كرد دوستم و محقق هردو به كرزي پيوسنتند.

بهرحال اگر معاملات اين چنين را بتوان سياست ناميد، اين گونه سياست ها مخصوص افغانستان است، در هيچ جاي دنيا، سياست مداران به اين تفكر مضحك و بچگانه به قدرت نمي نگرند، قرار برخي اطلاعات بدست آمده، شب قبل از پيوستن محقق به كرزي با عبدالله مذاكره داشته تاا امتيازات و تضمين هاي بيشتري را بدست آورد، وليكن عبدالله نتوانسته همه ي خواسته هاي آن را بر آورده كند، فرداي آن روزبا كرزي ملاقات مي كند و به او مي پيوندد.

اما ميانجي ميان جنرال و دولت چه كسي بوده، برخي خبرها حاكي است كه مارشال كشور ميانجي آنان بوده بهمين ترتيب كه وقتي مارشال به كرزي پيوست با سيل اتهامات غربي ها مواجه شد. و پيوستن او را به دولت كرزي نه تنها از نقاط قوت او ندانستند بلكه گفتند كه كرزي نا قضان حقوق بشر را در كنار خويش آورده و سمت هاي دولتي را براي وعده كرده است، اما مارشال نخواست به تنهايي بار اتهامات غربي ها را به دوش كشد، بلكه با پادر مياني خواست متهم ديگر را نيز در كنار كرزي قرار دهد تا حد اقل در كشيدن بار اتهام تنها نباشد.

سخن آخر آن كه، عاقلان از گذشته عبرت مي گيرند و سياست مداران بيش از همه بايد به اين امر واقف باشند اما تا حدي كه حافظه ي تاريخي ما ياري مي كند، اگر كرزي به رياست جمهوري دست پيدا كند، باز هم سر جنرال و مارشال و رفيق آن احتمالا بي كلاه خواهد ماند، گرچه ازاين حوادث مي توان درس هاي فراواني گرفت وليكن قضاوت را به مردم مي گزاريم تا خود در مقام داوري برآيند نسبت به آنها به داوري بنشينندوبدانند كه رهبران نام نهاد شان براي ماندن در قدرت به چه بازي هاي دست مي زنند.