اين نكته ي در خور تامل است، ْآنچه نويسنده ي اسلام و آزادي برآن تاكيد كرده است نظر درستي است ، اگر مدرنيته ي غربي را انفجاري بدانيم كه همه ابعاد زندگي انسان از جمله ذهنيت اورا تحت تاثير قرار داده به اين نكته تفطن مي يابيم كه ذهنيت ما شرقي ها و مسلمان ها نيز مثل گذشته نمانده و متا ثر از جهان بيروني گشته است؛ امروز بسياري از تابو ها شكسته و فراوان از مراجع رسمي ديني مورد انكار يا حد اقل زير چاقوي نقادي قرار گرفته است و آزادي بيشتر وتلاش براي حصول آن از وي‍ژگي هاي برجسته ي دنياي مدرن است ، اسلام وآزدي را بايد در گفتمان هاي مدرن مورد كاوش قرار داد ،اگر به گفتمان هاي سنتي نگريسته شود نمي توان آزادي هاي كنوني را در آن يافت، حتا مي توان گفت كه جست و جوي آزادي در آن گفتمان ها عمل عبث خواهد بود. نویسنده به سه گروه از دینداران وسه قرائت اشاره می کند.

1. قرائت عرفانی ازدین 2. فردی انگاشتن دین 3. قرائت "حکمی" يا فقهی و حقوقی از دین.

این که کدام یکی از این قرائت ها با آزادی های کنونی دنیا همخوانی دارد، نیازمند گفت وگوی مبسوط ومستوفایی است.

این که در اسلام بر آزادی تاکید رفته سخنی نیست كه منكر آن شد،اما اصل نکته اینست که در اسلام آزادی به عنوان یک ارزش اخلاقی شمرده شده وبرآن تاکید رفته ،یا آن که "آزادی" در اسلام به عنوان یک ارزش سياسي تلقي مي شود و نهاد هايي را مي توان در آن يافت كه آزادي ستيزان را در آن راهي نباشد،آيا مي توان نهادي را در اسلام يافت كه از ستيزه گري هاي آزادي ستيزان جلو گيري كند ؟

اي که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

با خبر باش که سر می شکند دیوارش

آیا در اسلام، ساختار یا میکانیزمی وجود دارد که بتوان از حریم آزادی به دفاع پرداخت یاخیر؟

اين ها پرسش هايي هستند كه مجال پرداختن به آن نيست ، می توان در خواندن مقاله" اسلام و آزادی" به برخی از پرسش های دنیای کنونی دست یافت، اما نمی توان از مطرح شدن پرسش های فراوان دیگرچشم پوشید.

آزادی به معنای مُدرن آن یکی از چالش های فکری دنیای مُدرن است. زيرا گمان برآنست که آزادی که در دین، خصوصاً در اسلام مطرح گشته است ناظر به آزادیهاي درونی است و عرفای بزرگ نیز به آن توصیه و توجه خاصی مبذول کرده اند. مولانا در دفتر اول مثنوی شریف وقتی از قصه شیرو خرگوش سخن به میان می کشد و آنگاه که شیر با آن غرور و کبر و نخوت اسیر مکر خرگوش می شود وبه چاه می افتد، جمع حیوانات این کار خرگوش را ستایش می کنند اما خرگوش به آنان هشدار می دهد که مبادا ازدشمن درون غافل شوید.

اي شهان کشتیم، ما خصم برون

ماند زو بتر خصم اندر درون

کشتن این، کار عقل و هوش نیست

شير باطن سخره‌ي خرگوش نيست

این ها و صدها از این گونه توصیه ها از جانب عارفان و بزرگان دین ما به آن شده است. اما امروز آزادی از دید درون و بیرون قابل ارزیابی است،آنچه ليبرالیسم و اگزستانسیايزم از آن غافل مانده اند، آزادی درونی است؛ تا این دو به کمک یکدیگر نشتابند و به تكميل یکدیگر نپردازند، هیچ یک به تنهائی کارساز و مشکل گشا نخواهد بود، برای مهار آزادی های سیاسی و اجتماعی باید قانون وجود داشته باشد، امادر یک جامعه ی هنجار مند واخلاقی باید دگرگونی های درونی نیز بوجود آید.

همین نگرش یک سویه به دنیاست که باعث پریشانی و آشفتگی دنیای امروزگشته است. نویسنده به لیبرالیسم انگشت نهاده است، شاید لیبرالیسم پی آمد طبیعی حکومت آخرت گرای کلیسا در قرون وسطی بوده باشد ولیکن تمام مکاتب و نحله هايی که درون انسان را از خدا تهی می کنند، به آن سرشت و سرنوشت گرفتارمي آیند.

بی باوری به آخرت و یا نسیان از آن، انسان را به گرگی درنده مبدل مي سازد ، لذاست که بزرگان دین توصیه می کنند که یادمرگ را هیچ گاه از خاطر دورندارند، ودر نظر داشته باشند که یک دروازه‌ای در انتظارشان است که روزی باید درآن سرخم کنند و خودرا کوچک بشمارند و آن مرگ است.

مقاله ی دیگر این کتاب نیز تحت عنوان " اسلام نظام کامل است" به چاپ رسیده که گویا حاصل گفت وگوی نویسنده ی کتاب با برخی دانشجویان و اذهان کنجکاو است که متاسفانه برخی علما نیز آن بحث ها رابر نتابیده اند و آن مجلس را رها کرده اند. متاسفانه یکی از ضعف ها و کاستی های آشکار علمای دینی آن بوده است که کم تر به سخن مخالفان و گاه معاندان توجه کرده اند ورای خویش را برسبيل حکمت و عقل دانسته وازشنیدن سخنان دیگران اعراض داشته اند، درصورتی که این گونه اعراض هانه درسیرۀ رسول اکرم وجود داشته ونه بزرگان بعد ازاو چنين كرده اند ، شاید این اعراض ها دلایل گوناگون داشته باشد اما می توان به دو دلیل اشاره کرد:اول آن که ملاهای ما از گفتمان های دینی روز بی خبراند، نمی دانند در دنیا چه می گذرد و چه پرسش هايی در دنیا اذهان را به خود مشغول كرده است، سردرلاك خویش دارند وبه زدن زيد توسط عمر و مشغول اند(ضرب زيدعمراً)، آن مشغولیت های ذهنی چنان است که داستان نحوی و کشتیبان مثنوی شریف را به یاد می آورد.

علت دوم شایدآن باشدکه برخي علمای ما متأسفانه ازسواد ودرک اندک برخوردارند وهراس دارند از این که اظهار نظرشان شاید ناآگاهی و عدم اشراف شان را درپیشگاه مردم آشکار سازد ومقام و موقعیت خویش از دست دهند؛

معمولاً ملاهايي که کم مایه اند به این دست آویزها متوسل شده اند این برخورد متاسفانه از زمان های دور درمیان روحانیان ما وجود داشته است، یا از مجلس برمی خیزند یا آن که به حربه ی تکفیر رو می آورند، تکفیر نیز بیشتر از آنجهت است که سخنان طرفمناظره يا مباحثه برای ملا یا مولوی، قابل درک نبوده: بنابر این در این گونه مواقع به جای آن که به خود شک کنند وبه کشش فکری و به کاستي های خود فکر کنند، به حربه ها ی نا روايي متوسل می شوندتا حريف را از ميدان به در كنند. اگر روحانیان و ملاهای مابپذیرند که كه گفت و گوها ي امروزي دامنه ی بس فراختر از ذهن و سواد ما دارند وهیچ کس نمی تواند به تمام وجوه آنها احاطه داشته باشد این گونه بابی مهری به مردم نمی نگرند وحتی سخنان نافرهیخته رامی شنوند وبرآگاه های خویش می افزایند.

مقاله ی دیگری که در مجموعه ی مقاله ها خودرا نشان می دهد دولت و اپوزیسیون است که بازهم به دیدگاه های صاحب کتاب دربارۀ حکومت، وجبهه ی ملی و شورای متحد ملی پرداخته است وآن مواضع بارها در پیام مجاهد مورد بحث و گفت و گو قرار داشته، وخواننده آن می تواند از دیدگاه سیاسی نويسنده اطلاع یابند.

نوشته ی دیگری که می تواند به صورت عمیق تر به آن نگريسته واز سوی فرهیخته گان مورد کاوش وتحقیق قرارگیرد،"عشق و غفلت" است که تمام سخنان برگرد این بیت مي چرخد:

ازکجا آمده ام، آمدنم بهر چه چه بود،

به کجا می روم آخر نه نمايی وطنم