کتاب" نقدی برگفتمان دینی در افغانستان" با سخن نخست آغاز می یابد که به جای مقدمه نشسته است و درآن به دو طیف از" روزنامه نگاران" اشاره شده است که یک طیف آنها صرف با عرق دینداری و برای ماندن دین در عرصه ی جامعه دست به تلاش وتکاپو می زنند و منتظر تایید و تکذیب کسی هم نیستند صرف از آنجهت که دیندار اند به امر نوشتن و گفتن می پردازند، اما گروه دیگر کسانی اند که دین و ارزش های آن را به بهای اندکی به بازار می فروشند تا به نوایی برسند البته این سخن درستی هست ودر تمام ادوار تاریخ هردو طيف دینداران وجود داشته است و افغانستان و باسوادان و دین مداران آن نیز از این قاعده مستثنی نیستند، خوب است که خوانندگان این کتاب خود بخوانند و دیدگاه نویسنده را بدانند و مصادیق آن را در کتاب و خارج از آن جست و جو کنند.

متأسفانه نقدها- همانگونه که در مقدمه ی کتاب آمده است- خالی از افراط و تفریط نبوده است به سخن دیگر، نقادی برای گشایش افق های جدید و جدی فرهنگی و اندیشه گی صورت نگرفته، بلکه اندیشه ها اسیر دام سیاست شده است در صورتی که سامان پذیری سیاسی ممکن و میسر نمی شود مگر آن که اندیشه و فکر از بالا و از منظر وسیع تری به سیاست بنگرد.

اولین مطلب در این کتاب به یکی از وقایع جنجال برانگیز تاریخی پرداخته است، ظهور وافول حبیب الله سقاو، که از آن دوره به عنوان "سقاوی" یاد می شود، چنانچه تاهنوز آشکار شده است بسیاری از مقاطع تاریخی کشور ما محل بحث ومباحثه ای فراوان است ودوره ای حبیب الله خان یکی از آن دوره هااست. همانگونه که در مقاله نویسنده آمده حتی یکی از معتبر ترین مؤرخ کشور یعنی آقای غلام محمد غبار نیز به دلایل مختلف برداشت متفاوتی ارایه داده است، برای دریافت واقعیت های تاریخی باید منابع و مآخذ گوناگون مورد ارزیابی قرار گیرد، آنچه مسلم است، از حبیب الله کلکانی عملی که بتواند معیار قضاوت باشد، سرنزده است، درمدت کوتاهی که او حکومت را بدست داشته است فضایی برای عمل بوجود نیامده تا محکی باشد برای خوبی یا بدی او؛ صرف حاکمان را نمی توان با انگیزه های آن مورد قضاوت قرار داد، زیرا انگیزه ها ممکن است در ابتدا چیزی باشد و لیکن بعداً تغییریابد و فقط عمل است که می تواند زشتی و زیبایی انگیزه هارا به نمایش بگذارد. اما بهر حال اگر معیار قضاوت انگیزه ها نیز باشد، بازهم انگیزه ها نمی تواند جدای از زندگی خصوصی افراد و اشخاص شکل گیرد و در مورد حبیب الله کلکانی نیز قضاوت های تاریخی متناقض وجود دارد؛ مقاله ی مندرج دراین کتاب نیز می تواند در مورد مقطع تاريخ تجلی گاه های اندیشه های گوناگون باشد. ودر افغانستتان بنا بر دلایل گوناگون طبیعی می نماید، اما به نظر می رسد این اختلاف دیدگاه را باید خارج از حیطه ی تاریخ به جست وجو نشست وباید با دید معرفت شناسانه به آن نگریست.

مقاله ی دوم،" زمین سخت وآسمان بلند" که در رثای مظلوم ترین موجود عالم انسان یعنی زنان سروده شده است، این نوشته ِی رمانتیک گوشه ی از واقعیت های تلخ زندگی زنان افغانستان را به نمایش می گذاردکه با وجود تفاوت افق های تاریخی میان اعراب جاهلی وزندگي امروز مردم ديدگاه‌های اکثریت مردم افغانستان شباهت به دیدگاه‌های اعراب جاهلیت قبل از اسلام دارد، البته جاهلیت قبل از اسلام با ظهور اسلام و پیام آور بزرگ آن دگرگونی های ژرف و شگرفی پذیرفت و لیکن ذهنیت جاهلی در ذهن و اندیشه ی جامعه ی ما هنوز به قدرت و قوت خود باقی است. وجود ذهنیت های قشری و قبیلوی با پایداری آن در کشور، مصداق همان بیان زیبای مثنوی شریف است که می گوید!

مرر سن را نیست جرمی ای عنود

چون تورا سودای سر بالانبود

اگر ذهنیت های قبیلوی و مردسالارانه نسبت به زن تغیر نیابد، هیچ سخن حقی به کرسی و جایگاه واقعی خود نخواهد نشست.

لذا برای تغیر اذهان واندیشه های جامعه نیازمند تلاش و تکاپوی فراوانیست که می باید انجام پذیرد و فرهیخته گان و باورمندان به حقوق انسانی زن باید تلاش بیشتر نمایند ، و نوشته ی کتاب گرچه به صورت رمانتیک به واقعیت این مرزو بوم پرداخته و لیکن می تواند بخش عظیم واقعیت های نهفته اما دردناک این جامعه را آشکار سازد.

مقاله ی دیگر این کتاب تحت عنوان "همدلی از همزبانی بهتر است" می باشد که گذر کوتاهی است بر سفر نویسنده به ترکیه، وضعیت اجتماعی ترکیه، رویکردهای جدید ترک ها، وهم چنان جایگاه زبان فارسی درمیان ترک هاو نسبت علاقه‌ای که ترک ها به افغان ها دارند، که بخش از احساسات و اظهار علاقه ی ترک ها در نوشته ی نویسنده تبارز یافته است، ودر این جا لازم می دانم به خاطره ی یاد کنم که از دوستان و برادران ترک خویش دارم.

یکی از آشناها که در زمان جهاد به مکه مشرف شده بود نقل می کرد که در دوران جهاد، در مکه مکرمه با فردی از کشور ترکیه آشنا شدم، ضمن معرفی خود که از افغانستان هستم و از جبهه های جهاد آمدم، ناگاه متوجه شدم که اشک بر چشمان این برادر تازه آشنا حلقه زد و بسیار مخلصانه و فروتنانه سرخود را پایان کرد که پای خود را روی گردنم بگذار برای آن که قدم هايی که در راه خدا برداشته شده است، جزآن که جای آن برگردنم باشد، هیچ جای دیگر نمی تواند جای داشته باشد، این حرف بیانگر دوستی ترک ها و افغان ها از یکسو و از سوی دیگر بیانگر باورهای دینی مردم ترکیه می باشد.

نوشته ی دیگر این کتاب" نقبی بر یک نقد پلورالیسم است":، که گرچه به صورت عجولانه پرداخته شده است ولیکن می توان درونمایه ی آنرا باور نویسنده نسبت به مفهوم پلورالیسم دانست،

اين که در این مجموعه آمده است، براي نقادي بیشتر مناسب است تا از آن چیزی آموختن وبرآن تکیه و تاکید کردن، امیدواری آنست که اهل اندیشه اندکی ازچتر سیاست ونقد حکومت و سیاست مداران بیرون آیند و به مقوله های مهم و اساسی تری بپردازند، و در صدد تقویت و ایجاد این گفتمان های فخیم وفاخر شوند.

شش سال متواتر سخن از نقد سیاست و حکومت بود ولی دیدیم که این حکومت راه خود را می رود و مطبوعات راه خود را، و نقد ها مانند چکشی است که بر آهن سرد کوبیده می شود، و بعد از این همه ناکامی "ایلا کدنی" هم نیست!! نمی دانم با کدام دست آورد و به اصطلاح با کدام آبروی به صحنه ی قدرت دوباره بر می گردد وبا چه شعاری مردم را برای رای دادن فریب می دهد؟

البته آدم های ناکام و کم مایه همیشه می کوشند از کاستی های مردم که خامی احساسات نیز از آن جمله است سود جویند و ممکن است بازهم آتشی بر خرمن احساسات مردم افگنده شود واز این آتش افروزی نان قدرت مداری پخته گردد، ولیکن اگر چنین شود بازهم تلاش گران عرصه های فرهنگ واندیشه را از تلاش و جدیت نباید بازدارد، زیرا اساس وتهداب تغییرات اجتماعی اذهان و آگاهی های جامعه است که می تواند مبنای همه ی تغییرات و تحولات اجتماعی باشد.

ادامه دارد