اولين انتظارات روزمره ي مردم از مجلس نمايندگان كشور آنست كه لوايح و پيش نويس هاي فرومانده از مجلس گذشته را به تصويب برسانند تا جامعه ي قانوني به تن كند و كشور از خلاهاي قانوني بيرون شود، دومين درخواست، نظارت دقيق ودلسوزانه بر اجراي قوانين است، غالب مردم بدين باور اند كه فساد گسترده و افسار گسيخته ي كنوني حكومت هم ناشي از ساختارهاي فاسد حكومت است و هم نشات گرفته از عدم توجه مجلس نمايندگان كشور .اين امر بدين معنا است كه وكلاي مردم به وظايف قانوني خود عمل نكرده اند، اگر چنانچه نمايندگان كشور بر اساس رسالت نمايندگي و منافع مردم كشور، قانون پذيري و قانون گرايي را در صدر برنامه هاي خويش قرار مي دادند و در اجراي قانون جديت و تلاش مي ورزيدند بي گمان بخشي از مشكلات كشور حل مي گرديد و بي قانوني و فساد به ميزان كنوني افزايش نمي يافت. علت اساسي آنست كه بسياري از وكلاي مجلس خود غرقه در فساد بودند، همان كاري كه يك مامور دولت به بهانه ي كم بودن معاش به گرفتن رشوه مبادرت مي ورزد،وكلاي مجلس با داشتن بيش از هزار دالر معاش به  همان كار هامبادرت مي كردند. اگر نمايندگان مي دانستند و به اين شعور دست مي يافتند كه  به عهده داشتن نمايندگي مردم  به معناي داشتن امتياز تنها نيست ؛بلكه قبول مسؤوليت در قبال مردم است، شايد به اين بازي هاي فساد انگيز دست نمي آلودند و به خاطر  مردم از حقوق آن ها به دفاع مي پرداختند، در مقام حق تلفي فرقي ميان آن كه جان مردم اين كشور را مي ستاند و آنان را  از حق حيات محروم مي نمايد با كسي كه در سمت نمايندگي مردم قرار گرفته؛ اما حقوق اساسي اين مردم را ناديده مي گيرد و به برآورده شدن انواع هوس دست مي برد چيست؟ هردو حق تلفي است منتهي باشدت وضعفي .گاهي ديده شده است كه نمايندگان مردم از رفتن به داخل پارلمان ابا ورزيدند تا اعتراض هاي خود را به نمايش بگذارند كه در برابر حق مردم بي تفاوت نيستند گرچه دربادي امر آن گونه حركت هاي نمايشي دلپذير مي نمود؛اما وقتي به دقت نگريسته شود كه بسياري از نمايندگان گاه در خم و پيچ اداري روزگار مي گذراندند و گاهي هم در سفرهاي خارجي به گشت و گزار، سياحت و يا تجارت مشغول بودند، خود پاي گذاشتن به حق مردم است. چند درصد نمايندگان وجدان خويش را داور قرار دادند و از خود و كاركرد خود انتقاد كرده اند؛ تصور نمي شود كه نمايندگان گذشته اين خويشتن داري و فروتني را داشته باشند كه نشسته باشند و به ارزيابي كارهاي خود پرداخته باشند. مردم مي ديدند كه چوكي هاي مجلس نمايندگان از حضور نمايندگان شان خالي بود و حتا برخي نمايندگان  دون شان خود مي دانستند تا در مجلس حضور يابند و در تصميم گيري هاي آن مجلس شركت جويند.

شركت قليلي از مردم در دور دوم انتخابات يكي از دلايل مبرهن و واضح بود كه مردم نسبت به كاركرد مجلس نمايندگان در گذشته معترض بودند، مجلس آينده بايد اين اعتراض هاي خاموش را درك كنند، مطالبات به حق مردم را بشناسند و به راي و نظر مردم ارج و احترام بگذارند، البته اين امر با توصيه هاي اخلاقي برآورده نمي شود بلكه قبل از انتخابات بايد سازوكارهاي وجود داشته باشد تا بتوان مدعيان صادق و كاذب احراز پست نمايندگي را بار شناخت و كساني را فرصت حضور در عرصه ي انتخابات داد تا واجد شرايط نمايندگي باشند. وقتي گفته مي شود كه در بخش هايي از كشور هنوز تفنگ داران بر مقدرات مردم حكومت مي كنند و از پول و امكانات فراوان نيز برخورداراند و بيشترين نفوذ را در ميان مردم دارند اما واجد نماينده شدن نيستند؛ اين  امرسازو كار ي لازم دارد كه بايد بكار بسته شود تا اذهان مردم از قيد و بند آن افراد رهايي يابند و قدرت و توان واقعي مردم در انتخابات تبلور يابد كه متأسفانه اين گونه نيست سازوكاري وجود ندارد و حكومت نيز نتوانسته است وجود اين گونه سازوكارها را جدي بگيرد و به آن توجه نمايد. انتظار دوم مردم از مجلس آينده مربوط به ميراث كهنه و فرتوتي است كه از گذشته هاي دور به ما به ارث رسيده است. آن ميراث شوم  ناشي از وجود حكومت هاي فاسد، قبيله گرا و قوم محور و نژاد پرست بوده است كه براي ماندگاري برقدرت، از هر ميكانيزمي سود جسته است تا تنش هاي قومي را دامن بزنند و آتش اختلافات نژادي را شعله ور نگاه دارند و با تفرق و تشتت قومي و نژادي بهتر و بيشتر حكم براندو سلطه داشته باشند.

اما دنياي كنوني و روند موجود در كشور و سازوكارهاي دموكراتي كه در كشور ايجاد شده است بايدراه گزار از آن مراحل را آسان سازد و مجلس نمايندگان كشور بايد نماد و نمونه ي وحدت ملي و هم گرايي باشد، كه متأسفانه مجلس نمايندگان در گذشته با آن كه با يك سازوكار دموكراتيك در مجلس حضور يافته بودند؛اما نه آن سازوكار را درك كردند و نه هم تلاش ورزيدند تا اين ميراث شوم به تدريج از ميان برده شود، واگرايي ها، تشتت ها و تفرق قومي به هم گرايي، وفاق ووحدت برسد. هر يك به سهم خويش كوشيدند تا صحن مجلس را به تبارز افكار نژادگرايانه تبديل كنند و در نتيجه نه تنها ميراث حكومت استبدادي و ضد ملي از ميان نرفت ؛بلكه نمايندگان مجلس گذشته كوشيدند بر آتش اختلافات پي بريزند و آن اختلافات را بيشتر دامن بزنند.

لذا مردم انتظار مي برند كه مجلس آينده ميراث گذشتگان را در ذهن و ضمير خويش نداشته باشند و با درك درست از اوضاع جهان و افغانستان و با توجه به مسؤوليت هاي خطيري كه بدوش دارند در مجلس حضور يابند و راه تعامل مثبت را با يكديگر به پيش بگيرند و روزنه هاي جديد اميد به روي مردم باز كنند و اين امر تحقق نمي يابد مگر آن كه نمايندگان بايد بينديشند، به دنيا ،به خود، جامعه ي خود و ميراث گذشتگان. نگاه به تاريخ و برگذشته وديدن زوال گذشتگان كاري است كه بايد نمايندگان به آن انديشه كنند و بر احوال نياكان خويش در گذشته و قوف يابند وقتي قرآن كريم مومنان را به سياحت در گذشته دستور مي دهد تا فرجام در غ زنان ابدانيم .ماكه مسلمانيم بايد به اين امر مهم بيشتراهتمام ورزيم، اگر اين اهتمام و توجه براي همه مفيد باشد براي كساني كه در سمت نمايندگي مردم قرار گرفته اند و رو به سوي آينده ي كشور دارند، بيش از همه مي طلبد كه به گذشته تفطن ورزند و آينده را در روشنايي گذشته ترسيم كنند، گرچه نقد گذشته يك فرايند است اما بايد دانست كه ذهنيت داشتن از گذشته و  دانستن آن مي تواند آغاز يك فرايند باشد ؛كه ما را از دشواري هاي كنوني رهايي بخشد.درآخير لازم مي دانم به اين نكته بپردازم دردنيايي كه شعار جهاني شدن يا جهاني سازي مطرح مي گردد نهايت ضعف ونا تواني است كه مردمي به قبيله وقوم دل خوش داشته باشند.