بسياري از اهل مطبوعات و رسانه ها از ياد نبرده اند كه در اوايل تشكيل جبهه  ملي- كه آقاي رباني رياست آن را به عهده داشت -گفته مي شد كه آن جبهه خود ابتكار صلح با طالبان را در دست دارد و نشست هايي نيز با گروه طالبان داشته است؛ گرچه نشست جبهه با طالبان از سوي طالبان رد گرديد وليكن مواضع جبهه ي ملي و شخص استاد رباني نسبت به كرزي و سياست هاي داخلي و خارجي اوتغييري ايجاد نكردو با اين پيش زمينه ها چگونه آقاي رباني از مواضع قبلي عدول كرد و به صف حكومت پيوست و اينك رياست شوراي عالي صلح را بدوش گرفته است كه يك نهاد صددر صد حكومتي شمرده مي شود. آيا در مواضع آقاي كرزي تغييري ايجاد شده است و انتقادهاي اپوزيسيون و شخص استاد رباني توانسته بر اصلاح سياست هاي حكومت تاثير بگذارد و ازين رو او را وادارد تا وارد ساختارحكومت شود و رياست شوراي عالي صلح را به عهده دار شود يا آنكه آقاي رباني خود به اين نتيجه دست يافته است كه انتقاد براين دولت همانند كوفتن  ميخ آهنين در سنگ است و هر قدر بيشتر انتقاد صورت بگيرد به همان اندازه مقاومت از سوي حكومت بيشتر مي شود و در نتيجه انتقادها بدون تاثير باقي مي ماند، بنابراين استاد رباني تصميم گرفته است كه به دولت بپيوندد تا در چهارچوب دولت بتواند كار  مثبتي انجام دهد.

  پرسش ديگري كه مطرح مي شود آنست كه وضعيت اپوزيسيون سياسي حكومت بعد از آقاي رباني چگونه خواهد شد؟

اگر اپوزيسيون حكومت مي توانست در چند سال گذشته به يك انسجام فكري و سياسي نايل مي گرديد، داراي تشكيلات  منسجم ومنظم مي شد، شايد رفتن افراد و شخصيت هادرمواضع وديد گاه وحتا ساختار آن تاثير چنداني برجاي نمي نهاد؛اما از آنجايي كه سياست د رافغانستان  بر مبناي انديشه ها استوار نيست بلكه بر محور اشخاص مي چرخد، مي توان گفت كه با رفتن آقاي رباني از موقف اپوزيسيون حكومت، ضربه اي سنگيني بر پيكر اپوزيسيون وارد شده است، آنچه سخنگوي سابق جبهه اظهار داشت كه رفتن رباني به شوراي عالي صلح، آن شورا را به بن بست مي كشاند در حقيقت وضعيتي است كه بر اپوزيسيون حاكم خواهد گرديد و آنان به بن بستي خواهد رسيد زيرا تشخص سياسي استاد رباني جبهه را رنگ و رونق داده بود اگر نهاد هاي بين المللي وداخلي نيم نگاهي به آن مي افگند به خاطر حضور آقاي رباني در آن مجموعه  بود؛اما حال بديلي وجود ندارد كه بتواند جاي خالي رباني را در گروه مخالف دولت پركند ،آن گروه راهم چنان  بر پا ايستاده دارد  و موتور اپوزيسيون و مخالفان سياسي حكومت را به حركت در آورد. اپوزيسيون حكومت در طول حيات خويش نتوانست مشروعيت و مقبوليت ملي و بين المللي پيدا كند و بتواند به عنوان بديل حكومت ابراز هويت كند؛‌اما وجه ي شخص آقاي رباني براي اپوزيسيون غنيمتي شمرده مي شد و مي توانست از حضور اوسود ببرند وليكن با رفتن
 استاد از صف اپوزيسيون همان اندك و جاهتي كه داشت نيز از ميان مي رود..

  آقاي عبدالله عبدالله  كه اينك رهبري جبهه‌‌ي تغيير واميد را به عده دارد ؛گرچه سابقه ي جهادي دارد؛اما نداشتن انديشه و تفكر براي بيرون شد از معضل هاي سياسي، اقتصادي وفرهنگي كشور به هيچ وجه جاي رباني را پر نخواهد كرد.ش شايد اين پرسش مطرح شود كه آن چه اقاي عبدالله فاقد آنست كه آقاي رباني نيز فاقد آن بودو اين درست است و اما وجاهت سنتي استاد رباني ضعف هاي ديگر اورا جبران مي كرد.

در زمان انتخابات رياست جمهوري در مناظره هاي تلويزيوني شاهد بوديم كه راه حل هاي ارائه شده از سوي آقاي عبدالله  از پختگي و سختگي لازم برخوردار نبود، در حالي كه در جايگاه اپوزيسيون قرار گرفتن و نداي مخالفت بلند كردن با حكومت، ملزومات فراواني مي طلبد كه عبدالله و تيم كاري او فاقد آن هستند..

 گرچه در اين اواخر شنيده مي شود كه رئيس سابق امنيت ملي و هم چنان وزير سابق داخله شايد با اپوزيسيون به تفاهم برسند و جبهه ي وسيعي را ايجاد كنند و در موضع منتقد دولت قرار گيرند؛ اما بايد اين نكته را در نظر داشت كه اپوزيسيون بودن صرف به معناي منتقد بودن صرف نيست، بلكه داشتن هويت هاي روشن وجاهت مردمي نيز بايد داشته باشند. در صورتي كه هردو فرد امنيتي در دستگاه دولت كار كرده اند، خم و پيچ ادارات دولتي را دانسته اند و تا وقتي در سمت كارمندان عالي رتبه‌ي دولت قرار داشتند هيچ گونه حركت اصلاحي از سوي آنان صورت نگرفته است لذا اگر سخني براي گفتن داشتند و فكري براي ايجاد تغيير، بايد در زمان رياست و وزارت خويش مطرح مي كردند، از سوي ديگر گفته مي شود كه هردو ارتباط هاي بسيار وسيعي با كشور هاي غربي دارند، گرچه ارتباط داشتن شايد امر مطعوني نباشد، وليكن از آنجايي سياست هاي كنوني در افغانستان با سياست هاي همسايگان و ارتباط دوستانه با آنها گره خورده است، دشوار است كه همسايگان بتواند برآن ها اعتماد كند و آن ها را جدي بگيرد.‌وجاهت مردمي و ملي از ملزومات ديگري است كه بازهم اپوزيسيون آينده فاقد آنست.

به هر حال رفتن آقاي رباني از صف اپوزيسيون، آن جماعت را در سرگرداني و حتا اضمحلال قرار داده است آنان چنان سربازاني اند كه سنگر خويش را از كف داده باشند و يافتن سنگر مستحكم و اسلحه ي كارآ به اين آساني ها  نيز ميسر نيست.

گرچه رفتن آقاي رباني از صف اپوزيسيون حكومت براي جبهه تغيير و اميد نا اميدي و ياس را فراهم آورده است؛ اما براي احزاب سياسي و جامعه مدني كشور مي تواند يك گام مثبت تلقي شود. بودن استاد رباني درراس نيرو هاي اوپوزيسيو ن حكومت اين واقعيت را اشكار كرد كه براي تاثير گزاري بردولت وايجاد تغير تنها فراهم آمدن چند سر وسر كرده نمي تواند موثر باشد بلكه بايد راه هايي ديگري جست وجو شود ،ازسوي ديگر نقد دولت از مواضع سنتي، بدون راهبردهاي منطقي، و راهكارهاي مطلوب براي بيرون رفت از دشواري هاي كنوني سدو مانعي در راه سربرآوردن و رشد جامعه ي مدني و احزاب سياسي در كشور بوده است. بارفتن رباني از صف اپوزيسيون، فضاي سياسي براي احزاب سياسي و نهادهاي مدني  مطلوب تر مي شود كه بايد با انديشه هاي جديد و با پايه هاي دموكراتيك بتواند جايگاه خويش را در نظام سياسي كشور تثبيت كند و هويت جديد براي اپوزيسيون تعريف نمايند. البته در اين رهگذر مطبوعات كشور مي تواند قدم هاي استواري بردارد و گروه هاي مدني نيز تلاش ورزند تا نگاه نقادانه ي خويش از مباني پروژه اي و مقطعي به صورت پايدار واستراتژيك ارائه دهند تا راه به سوي صلح، ثبات و امنيت اجتماعي در كشور برداشته شود. اگر انتقاد معطوف به قدرت نباشد و منظور نيز بدست آوردن امكانات مادي و جلب توجه فند دهندگان نباشد حكومت نيز آن انتقاد هاراجدي خواهند گرفت. و به آن پاسخ مثبت خواهند داد.