صلح ومواضع ایدولوژیک طالبان
مطرح کردن این گونه پرسش ها ودر پیجیدن بدان ها راه به سوی معادلات پارادوسیکال می گشاید وبه جای ان که راهی فرا روی حکومت بگشاید آن را فرومی بندد وپرسش اصلی واساسی رافرو می نهد؛آن این که آیاطالبان باانگیزه های ایدولوژیک با حکومت افغانستان وجامعه جهانی به مخالفت ومعاضدت پرداخته اند یا آن که از سوی حکومتی وادار به این کار شده اند ویا آن که انگیزه های سیاسی باعث جدال های خونین در چند سال اخیر بوده است وپوشش های ایدولوژیک صرف پوششی بوده برای حشونت وخون ریزی؟ برخی از تحلیل گران بدین باورند که در خشونت طالبانی می توان تلفیقی از هردو را دید همین که گروهی برای رسدن به مقصد ازهیچ خشونت ودرندگی ابا نورزید است به معنای آن آنست که قرائت ویژه ی از دین، پشتوانه ای براین گونه خشونت ها می تواند باشد وتوجیهی برای این کار خودداشته باشند. فردی که بدون هیچ واهمه ای دست به کشتن مردم بی گناه می برد وخودرا نیز به کشتن می دهد جزاین که توچیه ایدولوزیک داشته باشد هیچ توجیهی نمی توان برای آن برشمرد .اما گروهی از تحلیل گران بدین باوراند که درست است که طالبان وابسته به یک جریان فکری است اما این که بار ایدولوژیک آنان راوادار ساخته باشد که دست به این همه قساوت بیالایند، تردید وجوددارد در جنبش های ایدولوزیک قاعده برآنست که حرکت ها از درون آغاز می یابد وشاید در مسیر مبارزه باعث گردد که وابستگی های خارجی پیدا کند یا کشورهایی وجودداشته باشد که بخواهد ازآنها استفاده سیاسی کند؛ اما طالبان از ابتدا تا امروز با فرماندهی ساز مان استخباراتی پاکستان به پیش رفته اندحتا در زمان قدرت این گروه باز هم دیده می شد که حکومت طالبان مستقیم ازسازمان استخبارات پاکستان فرمان می برد وازبدوتاسیس نیز در خدمت کار وان های تجارتی آن کشور قرار داشته حتا به گفته برخی نویسندگان امریکایی فلسفه ایجاد طالبان برای به سلامت رسیدن کاروان های تجارتی اسلام ابادبوده است. واگر دست به رعب ووحشت می زدند نیز برای ایجاد امنیت آن کاراوان ها بوده است. ندای اسلام خواهی آن گروه نیز مبتنی براین اندیشه بود که آنان با شناختی که از جامعه سنتی افغانستان داشتند بدین تصور بودند که با مطرح کردن نام اسلام حمایت های عمومی مردم افغانستان را جلب کنند در یک نگاه گذرا می توان حرکت طالبان را نقطه مقابل حکومت دموکراتیک خلق گفت؛ بدین معنا که حکومت خلقی ها با فرو نهادن دین ومخالفت با دین داران ،نفرت عمومی را بر انگیخت وباعث شد که در مدت کوتاه طیف های وسیع مردم بر حکومت آن گروه بشورند وحتا ارتش سرخ را با چالش های جدی مواجه سازند. طالبان تصور می کردند که اگر سیاستی در پیش گیرند که نقطه مقابل سیاست حکومت خلقی ها باشد شاید اسان تر دردل مردم جای بگیرند واطاعت بی چون وچرای مردم را داشته باشند اما محاسبات آن گروه باطل درآمد ومردم نه تنها اطاعت ان گروه را نپذیرفتند بلکه با قیام های مردمی حکومت آنان را نپذیرفتند البته در عمل همان اشتباهاتی که خلقی ها مرتکب شده بودند طالبان نیز مرتکب گشتند وسر انجام حکومت آن گروه راه زوال را درپیش گرفت.
واقعیت ها نیز نشان می دهد که حرکت طالبان نه یک حرکت فکری وخود جوش مبتنی بر یک ایدولوژی بلکه حرکت سیاسی وبرای تامین منفعت خارجی ها ایجاد شده بود درتر کیب اولیه طالبان نیز عناصر گونا گون واز طیف فکری مختلف حضور داشتند از پرچمی ها وخلقی های شکست خورده تا عناصر چپ مائو ئیست، این ها همه درترکیبت طالبان وجود داشتند.
این واقعیت ها نشان می دهد که حرکت طالبان یک حرکت سیاسی وبرای بدست اوردن منافع بوده وقتی حرکت ها رنگ سیاسی داشته باشد ودین صرف یک پوشش برای بدست اوردن آن منافع باشد، بی شک راه صلح هموارتر می شود لذا می توان گفت که صلح باطالبان گرچه راه دشواری را طی خواهد کرد ولیکن به معنای دست نیافتن به صلح نیست.برخورد های بد بینانه نیزنباید مانع حرکت صلح خواهانه ی حکومت گردد ؛زیرا خصلت جامعه های باز آنست که هر کس ازمناظر وعینک های مخصوص به پدید ه های اجتماعی وسیاسی بنگرند ولیکن مشکلی که در جامعه همانند افغانستان وجوددارد آنست که دید گاه های سیاسی تا هنوز به صورت واضح وآشکار شکل نگرفته است ،گرو ه های سیاسی مخالف وموافق صلح به صورت هویت های برجسته وتعریف شده ایجاد نگشته اند ادرس های معینی نیز وجود ندارد. اگرنظریه های گونا گون ابراز می گردد با تاسف که بسیاری آن دید گاه ها از مواضع شخص ابراز می گردد ودارای پشتوانه های قویم وقوی فکری واندیشگی نیزنیست به طور مثال می توان روی اظهارنظر های برخی نامزدهای شکست خورده دراین انتخابات اخیردرنگ کرد؛ اغلب کسانی که که در مطبوعات وتلویزیون ها اظهار نظر کرده اند، انتقاد های شان فاقد بار انتقاد سالم وسازنده بوده است. حتا به جرات می توان گفت که بار مثبت انتقاد درمجموعه ی آن گونه اظهارنظر ها ابراز نگردید،در صورتی که لازمه ی انتقاد سالم وسازنده آنست که ابتدا وجوه مثبت یک رویکرد سیاسی مورد توجه قرار گیرد وآن گاه به نقاط منفی آن توجه شود و راه یا راه های بیرون شد ازآن معضل پیش بینی وپیش نهاد شود. صلح با طالبان به هر انگیزه ای باشد وبنابه هر علتی که روی دست گرفته شده باشد باید به عنوان یک روند مورد توجه قرار گیرد؛ اگر چنانچه بعد ایدولوژیک طالبان نیز مد نظر قرار می گیرد باز هم لازم است که به عنوان شهر وند این کشور راه حل هایی یافته آاید تا راه صلح صریح وسریع تر پیموده شود. وقتی فردی روندصلح با طالبان را مربوط به شخص اقای کرزی می داند بعد ازآن نتیجه می گیرد که ایجاد صلح با طالبان غیر ممکن است این گونه اظهارات یابه معنای بیگانگی ذهنی از رویداد های جهانست یا آن صرف تحت فشار قرارداردن حکومت را مد نظر دارد. به هر حال گرچه نگارنده باور براین دارد که حرکت طالبان ملغمه وآمیزه ای ازایدولوژی و منافع سیاسی همسایگان افغانستان است؛ اما این برداشت به معنای پای بیرون نهادن از روند صلح نیست . دردهه آخیر قرن گذشته یکی از جنبش های ایدولوژیک واسلام گرای تا جکستان با دولت مرکزی به توافق صلح دست یافت وامروز حدود دو دهه می شود که دریک ساختار حکومتی هردو شر کت کرده اند ومراحلی را نیز گذارانده اند. با تاکید بدین امر بسیاری از تحلیل گران افغانی باور براین دارند که تفکر طالبانی در افغانستان تولید نمی شود واین امر می تواند یک امتیاز مثبت برای حکومت افغانستان باشد. معنای این سخن آنست که خشونت ها درداخل افغانستان شکل نگرفته است وبومی نیز نخواهد شد . مردم افغانستان نیز ثابت کرده اند که میانه ی چندانی با سیاست وایدولوژی طالبانی ندارند. در انتخابات اخیرنیز بسیاری از مردم در جاهایی شرکت کردند که باتهدید مکرر طالبان مواجه بودند وبررغم آن تهدید ها باز هم مردم بیم دردل راه ندادند ودر انتخابات شرکت جستند واین واقعیت ها می رساند که اگر تحلیل گران کشور کمی نگاه خوش بینانه داشته باشند وبه اصطلاح به نیمه پر گیلاس بنگرند بی شک موتور صلح به حرکت در خواهد آمد از نمونه های غیر ایدولوژیک بودن حرکت طالبان را می توان پیوستن برخی سران آن جنبش به حکومت مثال آورد. اگرسخن طالبان اززبان سران استخبارات پاکستان شنیده می شود وآن گروه ازایجاد صلح با طالبان با تردید سخن می گویند معنای آن ین نیست که طالبان در مواضع ایدولووژیک صلح را بر نمی تابند معنای آن اینست که حامیان طالبان هنوز به منافع خویش به صورت کامل دست نیافته اند ودراین راستا باید دولت افغانستان تلاش کند تا نیات واقعی پاکستان رادرک کند وبداند که پاکستانی ها خواهان چه امتیازی می باشند وان گاه راه تعامل با طالبان را در پیش گیرد.