سویه دیگرنا امیدی نسبت به آینده!
اگر تحقیقات دردو سطح از مردم یکی مردم کوچه وبازار افغانستان ودیگری قشرباسواد ، تحصیل یافته وبا درک افغانستان مد نظرقرار گیرد می توان میزان نارضایتی ها را دردو سطح مورد تحلیل وتوجه قرار داد . یکی مردم کوچه بازار وکسانی هستند که گاهی به اداره های حکومتی مراجعه می کنند و میزان فساد ، رشوه ستانی و.. مشاهده می کنند ازدیدن این صحنه ها نا امید می شوند، بدین نتیجه می رسند که حکومت اگر بخواهد با فساد مبارزه کند گمان نمی رود که بتواند این فساد را مهار ویا ریشه کن کند لذا دیدن این صحنه ها نا امیدی را برای مردم به وجود می آورد واحساس بی باوری به حکومت تشدید می شود.
گاهی دیدن صحنه های دلخراش انتحار وانفجار وعدم کنترل حکومت بر مهارتروریستان است که مردم را نسبت به آینده خود وفرزندان خود نا امید می سازد. گاهی برخی مترجمان نیروهای خارجی به خانه های خود بر می گردند، با اقوام ودوستان خود از جبهه های جنگ سخن می گویند، موضع گیری های جنجالی برخی مقام ی حکومتی را باز گو می کنند، تضاد وتخاصم هایی که در جبهه ها وجود دارد به مردم خود می گویند وروابطی که برخی نهاد های حکومتی باطالبان دارند به گوش می رسد، کثیری از مردم وقتی آن سخنان رامی شنوند طبیعی است که از آینده نا امید شوند وتلاش می ورزند راهی پیدا کنند که از کشورخارج شوند. لذا نا امیدی مردم کوچه و بازار کشور ناشی از عملکرد و یا سوء اداره حکومت است که هر فرد بیننده وشنونده را دچار نوعی سردرگمی ونا امید می سازد.
اما سویه دیگرازنا امیدی درسطح تحصیل یافته ها وتحلیلگران کشور است، آنانکه از درک وفهم بهتری برخوردار هستند، عمق مسایل و روند حرکت حکومت را می فهمند یا حتا برریزه کاری ها وترفند های حکومت وقوف دارند. دید گاه ونظریات این طیف به صورت شفاف –معمولا- در گزارش ها وتحقیقات محققان بنیاد های تحقیقاتی باز تاب نمی یابد. در تحقیقات این گونه بنیادها تعدادی معینی ازمردم مشخص می شود ، محقق به میان مردم می روند، با طیف های گونا گون مصاحبه می کنند، فقط رضایت ونارضایتی آنها را در نظر می گیرند درنهایت جمع بندی می کنند به عنوان یک کار تحقیقاتی به بیرون ارایه می دهند.
اما دید گاه ها ونظریات طیف تحصیل یافته کشور کمتر مورد توجه وبازتاب قرار می گیرد. ازدید اکثر طیف تحصیل یافته های کشور، حکومت ازاین جهت به بیراهه می رود که نتوانسته ویا نه خواسته است به شعارهای اساسی نظام سیاسی کشور ازیک طرف و قانون اساسی ازسوی دیگر عمل کند.
کنش های سیاسی از بدو تشکیل این حکومت تا کنون قومی بوده است. بر همین اساس نهاد های قومی رنگ و رونق گرفته، رشد کرده، بسط یافته و برعکس نهادهای مدنی ودموکراتیک نتوانسته اند به کمترین رشد خود برسند .
احزاب سیاسی هنوز جایگاه وموقف خود را احراز نه کرده اند. وقتی انتخابات آغاز می یابد حکومت می کوشد احزاب سیاسی ونهادهای مدنی را درحاشیه قرار دهد، نقش آنها را کمرنگ کند، کار کرد مثبت آنها را نا دیده گیرد. استدلال هم آنست که احزاب سیاسی بیشتر بر محور قومیت حرکت کرده وهنوز نتواستنه اند جایگاه مدنی خود را احراز کنند.
بررغم ادعای حکومت افغانستان آنچه به چشم آمده آنست که حکومت خود در قوم گرایی غرق است ونتواسته ازاین سم مهلک خود را نجات بخشد.
بنابراین اگر حکومت به همین راهی که می ورد ادامه دهد نه تنها آینده ای نیکویی برای مردم ممکن ومیسر نه خواهد بود چه بسا وضعیت کشور به سوی آشوب ونا امنی بیشتر حرکت کند.
عمل کردن به قانون اساسی وقراردادن قانون اساسی به عنوان محور حرکت حکومت اگر چنانچه با نا کامی هایی همواره باشد اطمینان مردم را نسبت به حکومت بیشتر می کند، مردم می دانند که حرکت حکومت درست است اما با مشکلات وچالش هایی مواجه می باشد. آنچه حکومت کنونی با آن مواجه است آنست که حکومت به بیراه می رود. دیدن این بیراهه است که باعث نا امیدی نسل جوان وتحصیل یافته کشور می گردد وهرکدام هیچ نقش وجایگاهی درآینده افغانستان برای خود نمی بینند.