به نظر آقای دانش وقتی بحران ایجاد می گردد که هیچ وزیری ازقوم هزاره در کابینه نباشد. لذا است که آقای دانش  به حکومت وحدت ملی هشدار می دهد که وضعیت کنونی نباید چنان غیر قابل کنترل شود که مردم با یک بحران دیگر مواجه شوند.

 آقای دانش هم چنان برعدالت تاکید نمود که بدون عدالت نمی توان به وحدت ملی دست پیدا کرد!

  گرچند آقای دانش از بانیان ومسببان این وضعیت نام نبرد، اما بی گمان سفارش های رئیس جمهوراشرف غنی به اعضای مجلس نمایندگان باعث شده است که تیغ اعضای مجلس دسته پیدا کند و درصدد درو کردن کشتزارکابینه  ازوزیران شود.

    این احساس نگرانی  از سوی آقای دانش وقتی ابراز می گردد که حدود یک ماه قبل براین  او در مراسم سالیاد فوت قربانعلی عرفانی، ساحت حکومت را از تعصب های قومی مبرا دانست و تاکید کرد که هیچ تعصبی را در آقای رئیس جمهوراشرف غنی نمی بیند!

 به نظر می رسد که بر افروختگی آقای دانش از وضعیت کنونی که او از بروز بحران خبر می دهد، ازاین جهت است که اشرف غنی نسبت به بر کناری وزرای کابینه و رای عدم اعتماد به وزیران هزاره جلو گیری تعصب به خرج نداده است.

   آنچه آگاهان و صاحب نظران را نسبت به سخنان سروردانش بی اعتماد ساخته آنست که بررغم آنکه او نام ونشانی در عرصه فرهنگ وحقوق دارد، هنوز  نمی داند که شالوده حکومت قومی برتبعیض ها وتعصب ها بنایافته و با حکومت قومی  هیچ گروه و دسته ای به حق خود نمی رسد. آنچه که نام عدالت برآن نهاده می شود توهمی از عدالت است نه عدالت. این توهم عدالت است که گاهی زبان در وصف اشرف غنی به حرکت در می آید به توصیف وتعریف او پرداخته می شود وگاهی هم هشدار می دهد که اگر چنین نشود چنان خواهد شد.

   آقای دانش می داند که میزان حضور وزیران در کابینه حکومت فقط وفقط نزدیکی و سر سپردگی آنها به سران قومی است نه آنکه براساس یک رقابت سالم انتخاب شده و به کابینه حکومت راه یافته باشند .در حالی که ده ها انسان آگاه تر، دلسوز ترو کار آمد تر وجود دارد که فاصله فکری شان از سران قومی دست شان را هم از قدرت کوتاه کرده است.

   بنابراین سرور دانش بداند یا نداند به این نکته پی ببرد یا نبرد، نفس حکومت قومی، دور از عدالت وانصاف است. آنچه در افغانستان جریان دارد و به نام حکومت وحدت ملی خوانده می شود خود یک بحران آشکار است. به قول حضرت مولاناجلال الدن بلخی

 گرمیان مشک تن را جا شود؛ روز مردن گند او پیدا شود.

گند حکومت وحدت ملی هراز گاهی پیدا می شود؛ اما متاسفنه این سران حکومت هستند که این گند را با انواع خاشاک می پوشانند تا دماغ از گند آن دور نگهدارند و مردم را بفریبند.

 حال چه مقام های حکومتی بخواهند یا نه؛ کشورما در یک بحران سیاسی به سر می برد.شاید اگرحامیان خارجی حکومت نبود، بنیاد های حکومت تا هنوز فرو ریخته بود و اثری ازآن بر جای نمی ماند .

   اکنون این حکومت به بیماری شباهت دارد که با نفس مصنوعی زنده است اگر چنانچه این نفس قطع شود این حکومت از میان خواهد رفت. لذا آنچه از مقام های آگاه و با دانش حکومت انتظار می رود آنست که بی عدالتی را ریشه ای تر بنگرند، تمهیدات مناسب تری را مد نظر قرار دهند، راه ها و راهکارهای برون رفت ازاین وضعیت را پیدا کنند، تا خطر بحران دایمی ازسر کشور رفع شود.

  فرض کنیم که دادگاه عالی به سفارش رئیس جمهور تفسیری از قانون اساسی ارایه دهد که وزرای کابینه به وظایف شان ابقا شوند وهم چنان به کار خود ادامه دهند. چه ضمانتی وجود دارد که رخداد کنونی تکرارنگردد و بار دیگر وضعیت کنونی به وجود نیاید و به قول آقای دانش بحرانی کشور را فرا نگیرد؟.

 باید دانست که سازه ای حکومت قومی از پای بست ویران است چراخواجه به فکر تعمیرایوان برآید با کاهگلی دلخوش دارد و بنا را آسیب نا پذیر بیانگارد.. بیش ازیک دهه حکومت قومی نشان می دهد که راه برون رفت از بحران های رنگارنگ ومزمن، گام نهادن در راه ایجاد یک حکومت غیر قومی است. این که این  حکومت چگونه به وجود می آید عناصر ومولفه های آن چیست؛  باید از صاحب نظران وآگاهان امورکمک طلبید تا سایه بحران را برای همیشه ازسر کشور ومردم بر طرف کرد.