چند ویژگیی بهترین حکومت !
این ذهینت برای نگارنده خلق شد که بسی نکو و پسندیده است که دید گاه وعملکرد حکومت مورد نقد وبررسی وتحلیل قرارگیرد، اما بدین معنا است که همه کار را بتوان به حکومت نسبت داد وآنگاه حکومت را مورد نقد وتحلیل قرار داد.
برای این که حکومت را بتوان نقد کرد نخست از همه میزان ومقدار باری که قانون اساسی وسایر قوانین کشوربه دوش حکومت گذاشته است مشخص گردد آنگاه عملکرد حکومت در همین چهارچوب قانونی مورد تحلیل و بررسی قرار داده شود.
دوم این که برای نقد حکومت ،افزون بر صلاحیت های قانونی، هنجارهای اجتماعی واخلاق حکومتی نیز مورد توجه واقع شود تنها قوانین و چهارچوب رسمی برای نقد عملکرد حکومت کافی نیست .
سوم چگونگی ساختار حکومت ها نیز می تواند چهارچوب عمل حکومت ها را مشخص سازد. گاهی با حکومت هایی مواجه هستیم که به همه امورکشور ونهاد های گونا گون آن به دخالت می پردازد یا تلاش می کند که این نظارت را چنان گسترش دهد که درهمه امور خرد و کلان دخالت داشته باشد .حکومت هایی که در گذشته حایز این خصوصیت بوده اند ساختن فکر واندیشه جامعه را در حیطه توان واختیارخود می دانستند، آن حکومت ها بدین باور بودند که هیچ امری بیرون ازدایره قدرت حکومت وجود ندارد، از فرهنگ و رسا نه ها گرفته تا اقتصاد وسیاست ومدیریت اموراجتماعی ، حتا گاهی مسایل شخصی و خانوادگی را نیز ازسیطره حکومت ها بیرون نمی دانستند وبرای سامان دادن آنها دخالت می کردند.
اما امروز بنیان های آن حکومت ها فرو ریخته است، حکومت های کمونیستی که این شیوه ها را اعمال می کردند دیگر وجود ندارند. چنانچه دردنیا کمتر حکومتی است که رسما بخواهد همه امو ررا به تنهایی در حیطه اختیا رخود داشته باشد. گرچه چین وبرخی کشور های کمونیستی هنوز در گوشه وکنار دنیا نفس می کشند، اما آنها نیز باور مند هستند که نمی توانند همه امور را چنان در بند و زنجیر قرار دهند که هیچ امری خارج از چهارچوب حکومت قرار نداشته باشد .
در عمل نیزنشان داده شده که آن حکومت ها نتوانستد کارهای مثبت برای جامعه خود انجام دهند .
. نوع دیگری از حکومت ها وجود دارند که عملکرد آنها را حدود قانون اساسی وسایر قوانین کشوراز یک طرف، هنجار های اجتماعی و قواعد اخلاقی از سوی دیگر مشخص کرده است.
این گونه حکومت ها علاوه برآن محدویت های قانونی دارند،هنجار های اجتماعی نیز این حق را به آنها نمی دهند که درامور فرهنگی، دینی یا مذهبی مردم دخالت کنند و یا نسبت به امور فرهنگی یا دینی جهت گیری خاصی داشته باشند.
پس حکومت خوب «لزوما»آن حکومتی نیست که درهمه امور مردم دخالت کند وهیچ عرصه از دخالت حکومت برون نباشد.
حکومت افغانستان گرچه دارای ضعف ها وکاستی های فراوانی است و می تواند مورد نقد وبررسی گونا گون قرار گیرد؛ اما اشتباه خواهد بود که حکومت تشویق شود که در امور فرهنگی نیز دخالت کند یا این که اعمال سلیقه نماید .
اگر حکومت در امور فرهنگی دخالت کند یا تولید آزاد مواد فرهنگی چون کتب، نشریه ویا برنامه های تولیدی رسا نه ای را زیر نظر خود در آورد، موادی که زیر نظر حکومت تولید می شود لاجرم رنگ بوی دولت را به خود خواهدگرفت یک نوع الزام نا خواسته را برمردم تحمیل خواهد کرد.
لذا حکومت نه تنها در تولیدات فرهنگی نباید ونشاید که دخالت ورزد بل هر گاه حکومت در این امور دست درازی کند یا بخواهد کاری انجام دهد باید مورد نقد قرار گیرد. عجب این جا است که کسانی حکومت را به دخالت در امور فرهنگی تشویق می کنند که باور مند به آزادی رسا نه و رسانه های آزاد در کشورهستند!