واقعیت آنست که گرچه شخصیت واهلیت رئیس جمهوردرتعین سیاست خارجی ایالات متحده امریکا نقش اساسی دارد امااین گونه نیست که دست رئیس جمهور در اعمال سیاست خارجی آن کشورکاملا گشوده باشد، وقتی که رئیس جمهور تغیر کند تمام سیاست خارجی امریکا زیر و زبر و دچار دگر دیسی شود یا تغیر 180تغیردرجه ای در سیاست خارجی آن کشور رخ دهد.

      پاره ای از پژوهشگرا ن بدین باوراند که هم چنان که رئیس جمهور درتعین سیاست های خارجی امریکاموثر است از نقش وزیر خارجه دردستگاه دپلماسی امریکا نمی توان چشم پوشیذ وشخصیت او را در رهبری سیاست خارجی نا دیده انگاشت.چنانچه گفته می شود حضور"جان کری" در دور دوم ریاست جمهوری "اوباما" توانست امریکا را از رویا رویی و جنگ با برخی کشور ها از جمله ایران بر حذر دارد، علت هم آنست که او یک شخصیت جنگ طلب نبوده ونیست.

"«جان کری هرچند در جنگ ویتنام به عنوان یک سرباز حضور داشت، ولی در اواخر جنگ به یکی از فعالان ضدجنگ بدل شد و در اوایل دهه‌‌ی 70 میلادی، به عنوان سخن‌گوی این فعالان شناخته می‏شد. وی در سال 1971 با حضور در مقابل کنگره‌ی آمریکا، تمام مدال‏های شجاعت و لیاقت خود را به سمت کنگره پرتاب نمود و در سال 1985 و در اولین سال سناتوری خود به نیکاراگوئه سفر نمود و با دانیل اورتگا دیدار نمود و با پیشنهاد صلح، از آن کشور بازگشت، اما دولت ریگان این صلح را نپذیرفت. در سال 1991 و به هنگام تجاوز عراق به کویت، او اعتقاد به تحریم داشت و نه حمله به عراق. در سال 2003 و هنگام حمله‌ی دوم آمریکا به عراق نیز وی فقط در ابتدای امر، موافق حمله به عراق بود و بلافاصله به یکی از منتقدان حمله به عراق تبدیل شد. همچنین در سال 2011 و در زمان حمله‌ی هوایی ناتو به لیبی، وی اعتقاد به اعمال شدیدتر طرح منطقه‌ی پروازممنوع داشت»(1)

.  در تعین سیاست خارجی امریکا نمی توان سایر نهادهای موثر را نا دیده گرفت ، از جمله گروه های فشار که در دستگاه سیاسی خارجی امریکا فعال هستند و می توانند درتعین و جهت گیری سیاست خارجی آن کشور موثر باشند.

   گروه های طرفدار اسرائیل در دستگاه سیاست خارجی گروه شناخته شده ای است ،یکی ازآن گروه های فشار که سیاست خارجی امریکا رابه نفع اسرائیل تغیر داده  ومی دهد واین گروه دارای امکانات مالی فراوانی نیزاست که حتا می تواند در نتایج انتخابات ریاست جمهور نیزموثر باشد "آیپک"  است که یکی ازنهاد های یهودی موثردر تعین سیاست خارجی امریکا است.

گروه های قومی از نهاد های  تاثیر گزاردیگری است که درتعین سیاست خارجی امریکا نقش مهم دارد ،اما این گروه می تواند سیاست خارجی امریکا را درمورد خاصی تغیر دهد. مثلا: سیاست خارجی را نسبت کشورهای افریقایی تغیر دهد چون سیاه پوستان امریکا از گروه های قومی بزرگی در ایالات متحده امریکا است که می تواند به نفع هم نژاد های خویش وارد عمل شود.

 گروه روابط خارجی، از نهاد های دیگری است که برسیاست خارجی امریکا  تاثیر گزار است. افکار عمومی ،  نیز می تواند در سیاست خارجی امریکا موثر باشد، شورای امنیت ملی امریکا هم چنان از نهاد های تاثیر گزار بر سیاست خارجی ایالات متحده امریکا است. شورای امنیت ملی وسازمان سیاه نیز از نهاد های بسیار تاثیر گزار بر سیاست خارجی امریکااست.  در مجموع" در ایالات متحده تنظیم سیاست خارجی یک پدیده‌ی چند وجهی و چندسطحی است که منابع و نهادهای رسمی و غیررسمی زیادی در تنظیم آن نقش دارند. منابع رسمی دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده شامل قوه‌ی مجریه و کنگره است. از آنجایی که نظام سیاسی ایالات متحده یک نظام ریاستی است و رئیس‌جمهور در آن اختیارات فراوانی دارد، لذا از لحاظ حقوقی و قانونی، تمام مسئولیت‏ها بر عهده‌ی شخص رئیس‏جمهور است و وزرا صرفاً عامل اجراکننده‌ی تفکرات رئیس‏جمهور هستند. «سر هنری مین»، نویسنده و حقوق‌دان مشهور انگلیسی، در مورد اختیارات رئیس‌جمهور در ایالات متحده جمله‌ی مشهوری دارد که می‌گوید: رئیس‌جمهور آمریکا پادشاه نیست، اما پادشاهی می‏کند. این جمله بدین معناست که کل وزرا و از جمله وزیر امور خارجه، اختیار چندانی در تعیین رویه و خط‏مشی‌های کلان سیاست خارجی ندارند و باید در چارچوب نقش و وظایفی که رئیس‌جمهور تعیین می‏نماید حرکت کنند، هرچند در جزئیات بنا بر سلیقه‌ی خود عمل می‏نمایند" (2)..

    این گونه می توان بیان داشت که درسیاست خارجی امریکا یک امر ثابت وتغیر نا پذیر وجود دارد، آن منافع ملی امریکا است . لذا سیاست خارجی ایالات متحده امریکا  می تواند بر اساس  منافع ملی آن کشور تغیر پیدا کند. اگرمتغیر منفعت ملی را ثابت فرض شود، شکی نیست که سیاست خارجی امریکا نسبت به افغانستان نیز دچار دگر دیسی شود. یعنی سیاست امریکا تابع متغیر هایی است که در صورت حدوث آن، سیاست امریکا نیز تغیر خواهد کرد.

     فرض کنیم که حکومت افغانستان هم چنان در فساد سیاسی و اداری گرفتار باشد یا فاز قو م گرایی پررنگ تر شود، یا بی عدالتی در قالب قوم گرایی رنگ ورونق بیشتر گیرد، حکومت گران هم چنان خواستار کمک های ایالات متحده امریکا باشند دراین صورت انتظار کمک بیشتر امید باطلی است.

      بنا براین  اگر نگرانی مردم ما  ازاین زاویه باشد و ازاین دید به سیاست های امریکا بنگرند که تغیر سیاست در امریکا چه تغیری در جهان به وجود خواهد آورد این یک رویکرد نیک به حساب می آید وناشی از حساسیت های مردم ما نسبت به سرنوشت  خود شان وجهان شمکرده می شود اما اگر زاوایه دید تنها بر محور کمک های امریکا به افغانستان دور بزند،  باید گفت که اگر وضعیت کنونی کماکان ادامه پیدیا کند ، نه تنها سیاست امریکا نیست پیدا خواهد کرد که هر کمک کننده ای به عملکرد حکومت افغانستان می نگرند وسیاست های شان تابع عملکرد حکومت افغانستان است. اگر ازاین حکومت شفافیت وعدالت بطلبند طبیعی است که عدم شفافیت  از یک طرف و عملکرد قومی بر سیاست های جامعه جهانی نسبت به افغانستان تاثیرخواهدگذاشت . وضعیتی که فعلا در افغانستان جریان دارد متاسفانه حکومت به صورت شتاب آلودی به سوی قومی شدن به پیش می رود،  این وضعیت تاثیر خود را بر افکار عمومی خواهدت گذشت نا آرامی های بیشتر را به وجود خواهد آورد . لذا نباید توقع داشت که حکومت افغانستان در تمام سطوح در جهت قومی کردن حکومت وسیاست تلاش ورزد، اما متوقع باشد که سیاست جهان در قبال حکومت افغانستان تاثیر نگذارد!

http://hjjnxj.com/blogs/view/index.php?. 1و2 وبسایت