اکثر مقام های حکومتی افغانستان متاسفانه نمی دانند که هر کلمه ای که بر زبان می آورند  دارای بار معنایی فراوانی است که نا دیده گرفته می شود. دموکراسی یکی ازآن مفاهیم بلندی  است که متاسفانه هنوز بار معنایی خود را در اذهان حکومت گران کشور ما نیافته است. اگر نیک نگریسته شود حکومت گران حتا از واژگانی که به کار می برند سوی استفاده می کنند و آن را به معنای نادرست و حتا سخیف آن به کار می برند و این جفای بسیار بزرگی است که به قول ارسطو" در حق مفاهیم و واژه ها روا داشته می شود . سخن وقتی با بار معنایی خود به کار نرود به لالایی هایی می ماند که صرف برای به خواب کردن کودکان باید ازآن استفاده کرد.

    نخست از لطف دموکراسی باید پرسید، حکومتی که بر پایه تقلب آشکار ونقض قانون به وجود آمده باشد چگونه می تواند یک دموکراسی باشد واین دموکراسی هم از چنان لطفی برخوردار باشد که جامعه چند صدایی را دردل  خود پرورش دهد؟  

      هر حکومتی که به نقض قانون بپردازد بی هیچ تردید نمی تواند یک حکومت دموکراتیک باشد.  جامعه چند صدایی هم وقتی می تواند معنا پیدا کند که حکومت به حقوق شهروندی پای بند باشد.

    جامعه چند صدایی به یک معنا می تواند وجود داشته باشد؛  یکی صدا هایی است که  از حلقوم افراد پرخور، پر ادعا،زیاده طلب بلند می شود که اقلیتی را تشکیل می دهند و از حکومت می خواهد که پر خوری آنهارا علاج کند. این صدایی که از یک اقلیت برخوردارهر از گاهی تحت عناوین گونا گون صدای  خود رابلند می کنند وخواهان امتیاز های ویژه از حکومت می شوند این هم صدا به حساب می آید. صداهایی دیگری هم هستند که از فرط تنگنا های اقتصادی،فقروبیکاری بلند می شود که از گرسنگی فریاد بر می آورند و استمداد می طلبند تا از گرسنگی جان ندهند این همه یک نوع صدا است. اگر چند صدایی بدین معنا باشد سخنان مقام های حکومتی درست است.

اما لطف دموکراسی این گونه صدا ها را پرورش نمی دهد،جامعه چند صدایی به معنای جامعه ای است که همه از حقوق مساوی برخوردار باشند حکومت دید ونظر یکسانی نسبت به همه شهروندان داشته باشد، کسی دارای امتیاز های ویژه نباشد. تعین کننده سرنوشت هر کس مهارت، لیاقت وکار دانی آنها باشد.

 آیا واقعا در جامعه افغانستان این صدا ها وجود دارد و یا  این صدا ها شنیده می شود؟

     در مجموع جامعه چند صدایی یک جامعه ای عادلانه است که حکومت به عنوان مجری قانون ازطریق عدالت ورزی این جامعه را سرپای نگه می دارد.

   حکومت افغانستان گرچه شعاری دموکراسی می دهد، اما آشکا را یک حکومت غیر ناعادلانه است.  حکومت عادلانه بر محوریت قومیت شکل نه گرفته و نمی گیرد، تا وقتی سران قومی تعین کننده سیاست حکومت باشد این حکومت مسیر عدالت را طی نه خواهد پیمود  و به جامعه چند صدایی منتهی نه خواهد شد. تا وقتی عدالت در یک کشور نباشد جامعه چند صدایی هیچ معنایی ندارد.

تا وقتی عزل ونصب های حکومتی از مجرای سران قومی صورت گیرد این حکومت به هیچ عنوان چند صدایی نه خواهد بود. صدا تنها آن نیست که همه یک رنگ ویک نواخت فریاد بکشند ،چند صدایی به معنای آنست که صدای همه به صورت مسا ویانه و بدون تبعیض شنیده شود.

 جامعه چند صدایی یک جامعه عادلانه است که مردم آن شهروند به حساب آید واز حقوق وامتیازات مساوی برخوردار باشند.  حکومت هم حامی حقوق شهروندی باشد نه امتیاز های قومی.

   در کشوری که حامی تروریست ها از امتیازهای ویژه برخوردار است، صدای پشتیبانی از خشونت ورزان را از ارگ ریاست جمهوری بلند می کند  وهم چنان مورد حمایت حکومت قرار می گیرد اما صدا هایی در گلو خفه می شود صدای مظلومیت شان به گوش هیچ کس نمی رسد این جامعه  را چگونه می توان جامعه چند صدایی خواند؟

      بنابراین کم ترین خواستی که از حکومت گران کشور می رودآنست که با باور های مرم از یک طرف وبا مفاهیم و واژه ها بازی نکنند،  بگذارند که این مفاهیم کلیدی در عین حال انسانی در بستر مناسب خودمعنای مناسب خود را پیدا کنند. بد استعمال کردن این کلمات نه تنها از بار معنایی آن می کاهد که نفرت و انزجاری به وجودمی آورد. استفاده از کلمات پر طمطراق اگرنشان فضل فروشی باشد، امانشان صداقت ویک رنگی نیست. مردم از حکومت گران کشور صداقت می خواهند. صدای صادقانه نکو ترین وپرطنین ترین صدا خواهد بود.