به نظر می رسد که بررغم گذشت دوسال از عمرحکومت وحدت ملی هنوز حالت استقرار در درون حکومت به وجود نیامده است، هنوز آرامش در فضای سیاسی کشور دیده نمی شود، دولت برای هردوتیم انتخاباتی نه میدان رقابت برای خدمت گزاری به مردم که میدان رقابت منفی برای گرفتن امتیاز های بیشتر درآمده و دوستم هم  بیان کننده واقعیت های تلخی است که دردرون حکومت وحد ملی می گذرد بدون آنکه این واقعیت هار پرده پوشی ، ریا کاری کند و یا در لفافه مصالح سیاسی پنهان دارد.

   جنرال دوستم از دیر باز تا کنون رفاه وآسایش معاونیت سیاسی را فرو نهاده برای آرامش مردم خود راهی برخی ولایت های شمال کشور شده تا بتواند امنیت وحد اقل  آسایش را برای آن مردم فراهم کند. او برخی مقام های دولتی را متهم می دارد که مانع عملکرد او درآن ولایات می شود، گرچه او قبلا نیز بر برخی اداره های حکومتی انتقاد کرده بود، این بار در گفتاراو صراحت و وضاحت بیشتر وجود داشت ، اوشخص ریاست امنیت ملی را متهم کرد که باعث شد که عملیات نظامی علیه طالبان به کندی پیش برود ویا نیرو های او در کمین دشمن قرار گیرد.

   وقتی این سخنان از زبان بلند پایه ترین مقام حکومتی برون می شود همه به دنبال یافتن دلیل ویاعلت این رخداد می گردند . برخی ها علت را در بیرون  حکومت جست وجو می کنند، بدین باور اند که برخی حلقه های بیرون از حکومت درصدد آنست که میان مقام های حکومتی اختلاف بیاندازند تا زمینه برای به قدرت رسیدن آنها فراهم گردد.

  این افراد خارجی  گاه به حلقات داخلی  گفته می شود وگاهی هم حتا استخبارات بیرونی را متهم می دارند که این گونه اختلافات را دامن می زنند تا حکومت وحدت ملی سقوط کند.

   اما واقعیت آنست که نفس حکومت وحدت ملی اختلاف بر انگیز است. حکومتی که بر پایه قومیت بنایافته وفاقد مبنای قانونی است اختلاف را در درون خود پرورش می دهد. بنابراین می توان گفت که یکی از علت های عمده این گونه اختلافات وجود پایه های قومی حکومت است. مقام های حکومتی تلاش می کنند با ازمیان برداشتن سران وسرکردگان سایر اقوام کشور تمام مجاری قدرت را به یک قوم متمرکز کنند و تمام تصمیم گیری های مهم از کانال قوم خاص صورت گیرد .

       وقتی جنرال دوستم اظهار می دارد که برای اشرفغنی کسی الویت دارد که پشتو سخن بگوید معنایی جزپشتونی کردن قدرت  از جانب اشرفغنی ندارد. دومین عامل بی اعتمادی نبود عقلانیت سیاسی در شخص رئیس جمهور است. وقتی رئیس حکومت براین ضعف سیاسی وقوف دارد که حکومت قومی است باید راه های پیش گیری از قومی شدن  بیشترحکومت را به هرشکل ممکن سد کند. یعنی وقتی  رئیس جمهور می داند که  باقت قدرت در افغانستان قومی است ،باید تمام تمهیدات ممکن را به کار بندد و تلاش ورزد تا چیدمان بروکراسی دولتی به گونه ای باشد تا این بافت تاثیری سویی بر کل کشور از جمله نهاد های امنیتی واقتصادی بر جای نگذارد. وقتی رئیس جمهور بر قومی شدن حکومت مهر تائید وتاکید می گذارد به معنای آنست که  این وضعیت را می پذیرد وخواهان آنست که این وضعیت مورد رضایت او است.  سخنان جنرال دوستم نیز موید آنست که رئیس جمهور متاسفانه فاقد عقلانیت سیاسی است یا این وضعیت را مطلوب می داند.

  پس ایجاد کننده ای وضعیت کنونی نه استخبارات خارجی است نه داخلی بلکه شخص رئیس جمهور کشوراست که آن را مطلوب می داند ومانع کسانی می شود که درصدد تغیر این وضعیت هستند.

  بی تردید این وضعیت دردنیای کنونی قابل داوم نیست ، باید تغیر کند و برای تغیر آن دو احتمال قابل پیش  بینی است یا مقام های حکومتی تغیر پیدا کنند، از صلاحیت های رئیس جمهور کاسته شود؛ برای افرادغیر پشتون صلاحیت های لازم در نظر گرفته شود، فرماندهی جنگ تغیر پیدا کند یا این که همه دست دردست هم دهند درصدد ایجاد تغیر نظام سیاسی باشند واساس سیستم فدرالی را روی دست گیرند.