نکته اول آنست که آمدن حکمتیار به پروسه صلح با حکومت افغانستان، طرح خود آقای حکمتیا رنیست، بلکه حکومت واستخبارات پاکستان ازآمدن حکمتیارمنتفع می شوند واحتمالا تشویق کننده حکمتیار به صلح نیز پاکستانی ها بوده اند .واین که آن هدف چیست بر حکومت افغانستان است که به اهداف پاکستان پی ببرد.

 سفیرسابق پاکستان درافغانستان اما؛در صحبتی اعلام کرده است که پاکستان می خواهد با حضور آقای "حکمتیار" مانع برآورده شدن منافع هند درافغانستان شود. این که این هدف چگونه می تواند توسط حکمتیار برآورده شود جای پرسش هایی جدی  وجود دارد.

   اگر تمام اهداف استخبارات پاکستان، ضربه زدن به منافع هندوستان باشد، حکمتیار نمی تواند فرد توانایی دراین مورد برای پاکستان باشد. دوم این که  پاکستان تجربه بیش از یک دهه تجهیز وتسلیح طالبان برای مبارزه با منافع هند درافغانستان را دارد، وقتی آن گروه با توانایی های نظامی خود نتوانستند اهداف پاکستان را در رسیدن به این هدف کمک کنند، حکمتیار سالخورده ،از پای افتاده وزمین گیر شده  ، زجرکشیده واز هم پاشیده چگونه خواهد توانست در خدمت پاکستانی ها باشد؟

    اما نکته دوم آنست که موافقت نامه صلح با "حکمتیار"باید همراه باعیار سازی حکومت افغانستان با این رویکرد باشد. عیارسازی به معنای فراهم کردن امکانات زندگی برای حکمتیار نیست،  بلکه ایجاد ظرفیت در نیروهای امنیتی وکشفی کشوراست  تا بتواند حرکت های  احتمالی آن را مهار کند ، عیارسازی معنای دیگری هم دارد وآن به معنای ایجاد زمینه وظرفیت برای جذب حکمتیار در جامعه افغانستان است .

 امضای توافق نامه با حکمتیار بادید مثبت نگریسته می شود، اما حکومت نباید فراموش کند که او در خشونت هایی به وجود آمده در کشوردخالت داشته است. هم چنان هستند کسانی که او را نه به عنوان یک حزب جهادی که یک جنایت کار جنگی می دانند. لذا اگر آن گونه که شایسته است حرکت ها ی او تحت نظر قرار نگیرد ، ممکن است فاجعه ای رخ دهد که مهار آن بسیار محال باشد.

 به هرحال برخی آگان اما، باورمند هستند که تقویت نیروهای امنیتی افغانستان در روند صلح با حکمتیار از اهمیت فوق العاده برخوردار است، اما مهم است که دولت افغانستان به ایجاد ظرفیت ها ی گونا گون خود بپردازد تاز مینه پذیرش اقای حکمتیار وتیم همراه او در کابل فراهم گردد.

    از جمله ایجاد ظرفیت ، مشخص شدن جایگاه او در حکومت افغانستان است. بعد از امضای توافق نامه رئیس جمهور اشرفغنی با خوش بینی فراوان از توافق نامه ی امضا شده استقبال کرد، اما چشم انداز صلح با حکمت یار،بسته به دو رشته است. یک رشته ای است که میان سران حکومت وجود دارد که متاسفانه هر از گاهی در معرض گسست قرار می گیرد . دوم آنست که ظرفیت های مناسب با مهمان جدید دردستگاه سیاسی حکومت به وجود آید .

 حکمتیار آمده است تا افزون بر آن که از مصئونیت برخوردار باشد، می خواهد در قدرت سیاسی نیز سهم ونقش داشته باشد، آیا حکومت وحدت ملی تا هنوز اندیشه ای برای جایگاه حکمتیار وحزب او دردستگاه سیاسی کشور کرده اند؟

   اگر حکومت به این فکربوده وجایگاه او و حزب  او مشخص شده و سهم او  در ساختار حکومت تعریف شده است که سخنی نیست، اما اگر چنین نیست بی تردید که چالش های فراوانی فرا راه حکومت به وجود خواهد آمد . این مشکلات چند سویه و ذو ابعاد خواهد بود.

  دولت افغانستان حتما به یاد  دارد که سیستم سیاسی کشوراز بنیاد فاسد است. یعنی حکومتی است که برمبنای قومیت بنا یافته است .حضور حکمتیار در ساختار حکومت اگر با پوشش قومی صورت گیرد  هرفردی از قومیت پشتون می تواند به عنوان یک طرفدار منسوب به او شمرده شود. اما اگر او خواهان سهمیه حزب خود باشد ، دراین صورت کشمکش عنیفی رخ خواهد داد که ممکن است افغانستان را به خشونت های ده های گذشته برگرداند