این گونه سیاست مداران همانند شهروندانی دارای شناسنامه ویا تذکره هستند، زاد گاه فکری مشخصی دارند وهم چنان دارای تاریخ تولد مشخص می باشند وخاستگاه اندیشه های شان نیز مشخص است .

   وقتی هم که از دنیا می روند، برسرقبر شان می نویسند که فلانی فرزند فلانی با طرز وتلقی این چنینی ازدنیا رفت . وکسانی هم که به تدوین زندگی نامه این جماعت می پردازند با کمترین ابهامی مواجه می شوند. این گونه آدم ها درزنگی بدون ابهام می زیند وبعد از مرگ نیز وضعیت مشخصی دارند.

اما درافغانستان این گونه نیست .  آدم قوم گرای فاشیست مشربی که سالیان ممتدی با شعاردموکرواسی حکومت می کند بعد از گذشته سالها مردم متوجه می شوند که ریگی درکفش این آدم بوده است

 درافغانستان کمتر سیاستمداری را می توان پیدا کرد که دنیای درون وبرون شان یکی باشد ، صادقانه با مردم سخن گفته باشند ،جانب دموکراسی را گرفته باشند یا دیکتاتوری را،  مدرنیته را پذیرفته باشد یا سنت را. باور مند به دین باشند ویا دین ناور باشد.

  بسیار اتفاق افتاده است که سیاست مداری دین نا باوری گاه چنان  از دین دفاع کرده که یک دیندار انگشت حیرت به دندان گزیده و ازفرط تعجب فرومانده که چرا این گونه شد، کسی که سالها به بی دینی ویا ناباوری معروف بود تغیرفاز داده به یکبارگی 180 درجه تغیر یافته است.

 ازگذشته های دورکه بگذریم، به سیاست مداران دههای پسین کشور نظر کنیم همین شگفتی ها را به وضاحت تمام می توان یافت ، از جمله کرزی یکی ازهمین شگفتی ها است.

 کرزی چون باورمندان به سنت های مذهبی ریش می گذارد ، در سخن رانی های خود خطبه می خواند، به مسلمان بودن خود گاهی هم افتخار می کند، سابقه طالبانی را درکار نامه سیاسی خود دارد. درده نود قرن گذشته وقتی طالبان پدر او را می کشند، او از طالبان رویگردان  می شود، روابط دوستانه با امریکایی ها برقرار می کند  و با واسطه های گونا نی به امریکایی های نزدیک می شود، بار بار با وابستگان سازمان جاسوسی امریکا ملاقات می کند، تا بتواند کمک های امریکا را جذب کند و برای این که به دستیگری اسامه بن لادن کمک کرده باشد با احمدشاه مسعودشهید دریک جهت قرارمی گیرد. او با نزدیک شدن با امریکایی ها از پاکستان اخراج می شود و درافغانستان علیه طالبان قرار می گیرد و با تمام توان با طالبان در می افتد.

  او چون خود را فاقد وزن سیاسی می بیند زیر لوای ظاهر شان خود را پنها می کند ،بعد از سقوط حکومت طالبان ، او نقاب یک دموکرات را به چهره می زند وسخن از آزادی بیان واندیشه می گوید وبا هزار فریب ونیرنگ می کوشد تا توجه جهان را به خودمعطوف دارد .

    او به شدت طرفدار حضور غربی ها در افغانستان است  و روابط نزدیک به امریکا را یک امتیازبسیار نکو برای حکومت خود به حساب می آورد. سالهای او ل ریاست جمهوری او دربست در خدمت اهداف امریکا قرار دارد هرحرکتی که انجام می دهد، می کوشد اول از همه امریکایی ها را داز خود راضی کند.

 وابستگی او به امریکا چنان پررنگ است که نام او به عنوان شاه شجاع دوم برسرزبان ها می افتد.

  اما؛قدرت گرفتن تدریجی طالبان در افغانستان و اشغال بخشی  ازمناطق توسط این گروه ازاو یک چهره منفور و نا کارآمد ترسیم می کند. بی کفایتی او در حکومت داری و فساد گسترده ومهارنا پذیر در حکومت او ، انتقاد های تند مقام های اروپایی و امریکایی را بر می انگیزد، او به جای آن که به اصلاح ساختار فاسد حکومت خود بپردازد و فساد های لجام گسیخته  را مهار کند به طالبان تمایل بیشتر پیدا می کند تا انتقاد ها را کتمان کرده باشد در موضع گیری های سیاسی زیر سایه ملی گرایی به طالبان چراغ سبز نشان دهد.

او طالبان را از زندا ن های قندهار ، کابل وبرخی مناطق دیگر رها می سازد  و غربی ها را مورد حمله های شدید لفظی قرار می دهد و مجالی فراهم می کند برای سوی استفاده طالبان وعملیات بیشتر ازسوی نیروهای این گروه.

 کرزی، اسلام گرایی از نوع طالبانی را با قوم گرایی پشتونی در زیر نقاب دموکراسی پنهان می دارد. اوگرچه از اسلام سخن می گوید اما به قومیت طالبان با عنایت بیشتر می نگرد.

   عملکرد کرزی درسالهای پایانی حکومت او هیچ تردید باقی نمی گذارد که او یک قوم پرست طالب گرای دو آتشه است .وانتخابات ریاست جمهوری سال2014 رامهندسی می کند  وجنجالی بزرگی به راه می اندا زد و کشور را تا سرحد یک جنگ داخلی به پیش می برد .. سالهای طولانی حکومت کرزی وقتی به انتها رسید که کسی نمی دانست که او به کدام یک  ازپارادا یم های معرفتی باور دارد ، سنتی است یا مدرن،دموکرات است یا دیکتاتور؟

بعد از دوسال تشکیل حکومت وحدت ملی گویا کرزی بار دیگربه میدان آمده است ومی خواهد اوضاع  را آشفته کند. او با یک مصاحبه مشمئز کننده با تلویزون "بی بی سی" وضعیت شکننده کنونی ا می خواهد بار دیگر به آشوب تبدیل کند شاید ماهی مراد را از آب های گندیده  اختلاف افگنی به دست  آورد. او اشغال ولایات ازسوی طالبان را مشروع و موجه می داند موقف حکومت را با موقف طالبان یک سان می نگرد.  او همان حق را به حکومت به عنوان مدافع از سرزمین ومردم افغانستان قایل است که همان حق ر ابرای طالبان نیزقایل است.

 این از شگفتی های این سرزمین وسیاست مداران آنست. تا وقتی که مبنای حکومت وسیاست بر قومیت باشد باید بیش ازاین منتظر این تناقض ها وشگفتی ها بود.