عید و تلخی های آن!
از طرف دیگر در روزهای تعطیلی چون عید که در کشور ما که با شور و حال خاصی برگزار می گردد، اطلاع یافتن از رخداد های پیرامون جز مراجعه به صفحه های اجتماعی میسر نیست . دراین روزها روزنامه ها وهفته نامه بسته اند، کار مندان این رسا نه های چاپی در تعطیلی به سر می برند.
طبق معمول فضای مجازی مشحون ومملو از تبریکات عید به همدیگراست. اما پرترافیک نیست. گویا کثیری از کاربران صفحه های اجتماعی مصروف دید وبازدید از خانواده ها وازخویشان ونزدیکان هم هستند وفرصت این که به صفحه های خود مراجعه کنند اندک است .
گرچه تیلفون های هوشمند برجای کامپیوتر نشسته و بسیاری از هم وطنان،اینتر نت را همواره با خود دارند؛اما برای برخی ها ردو بدل کردن پیام با گوشی ها ی موبایل چندان خوش آیند نیست یا هزینه بر است. من به سراغ لپتابم می روم تا ویدویی راباز کنم که یکی از دوستان برایم ارسال کرده است. می بینم ویدیو فیلم کارتونی است که عید سعید قربان را تبریک گفته است. منهم متقابلا عید ر ا تبریک می گویم واز خداوند طلب توفیق برایم خودم ودوستانم می کنم.
برخی دوستانی که از اروپا استاتوس می گذارند؛ گویا تجلیل عید قربان را چندان خوش آیند نمی دانند ازاین جهت عید را با لحن زننده ای به تمسخرگرفته وگفته اندکه ماعید نداریم، عید یعنی چه، حج رفتن به چه معنا است، در کشورما هر روز انتحار وانفجار می شود همه درغم و اندوه به سرمی برند! دوست دیگری از کابل نوشته است که دراین آشفتگی عید کیلوی چند است !
این لحن می رساند که کثیری ازما(مردم افغانستان) عید را در سطح ذهینت های خود تقلیل داده ایم وگمان می بریم که عید یعنی همین بازی های کودکانه وخوشی های کوچه بازاری و احیانا پوشیدن جامه های نو و یاحنا کردن دست وپای است.
وقتی با استاتوس های این چنینی مواجه می شوم، دلم می گیرد، حیفم می آید که چند کلمه ای درباره عید ننویسم. گرچه می دانم که حق مطلب را اداکرده نمی توانم، برای این که تصویرمطلوبی از عید را در فضای مجازی به اشتراک بگذارم، نیاز مند آنست که به چند منبع ومرجع مراجعه کنم تا دوستانی که– احیانا -دچار خطا شده اند وازعید برداشت وخوانش نا صواب دارند را از اشتباه برون بیاورم. زمان کوتاه است می کوشم از ذهنم مدد گیرم چند کلمه ای بنویسم تا حد اقل خود را آرام ساخته باشم . می نویسم که عید خوشی های کودکانه نیست. عید عودت به سوی خداوند است . به ویژه عید قربان که با نام حضرت ابراهیم (ع)وفرزند او حضرت اسماعیل(ع) گره خورده است. این دو بزرگوار که نماد ها واسطوره های مهمی از ایثار و ازخود گذشتگی به درگاه خداوند هستند، چگونه درذهن های کوتاه وقاصر ما جای گرفته هم سنگ وهمردیف بازی های کودکانه شده اند. چند کلمه اای می نویسم اندکی دلم خنک می شود، طبق معمول به ورق زدن صفحه های بیشترصفحه های اجتماعی می پردازم ، با دو ویدویی بر می خورم که همین صبج امروز ( دوم عید قربان) در این صفحه ها قرار گرفته است. از توضیحی که در ابتدای این ویدیو می بینم مرا وا دارمی کند تا محتوای آن را حتما نگاه کینم . ویدیو به سختی وبا قطع و وصل های پیهم قابل مشاهده است. مصاحبه برخی رسا نه های گروهی با تعدادی از جوانان دانشجو است، که دیروز شام(روز اول عید قربان) به مهمانی رئیس جمهور رفته اند. مصاحبه درداخل یک بس (موتر)صورت می گیرد. تعدادی از دانشگاهیان دختر وپسر دیده می شوند.دانشجویانی که اشفتگی و حس نفرت از چه ره های شان نمایان است.
یکی می گوید طبق معمول همه سال روز دوم عید تعدادی از دانشجویانی که به دلایل گونا گون در لیلیه(خوابگاه) می مانند و نمی توانند به خانه های خود در اطراف بروند، مهمان رئیس جمهور می شوند ، یعنی که رئیس جمهورگویا درحق این دانشجویان لطف می کند این ها را به حضور خود می خواند تاهم با مشکلات دانشجوها و دانشگاه آشنا شود، از مشکلات درسی شان بپرسد و راه حل هایی –احتمالا- ارایه دهد وهم مشکلات را از زبان دانشجویان مستقیما بشنود.
این دانشجویان هم درهمین روند انتخاب شده اند و به ارگ ریاست جمهوری رفته بودند تا مهمان رئیس جمهوری شوند واز زبان رئیس جمهور حرف هایی خود مانی بشنوند و با ذهن آرام از گفته ها وبه اصطلاح فرمایشات ریاست جمهور به خوابگاه های خود برگردند. اما امسال برخلاف سالهای گذشته ،این دلهای پر آمید وقتی به دروازه ارگ ریاست جمهوری می رسند ،با چهرهای عبوس، دلهای پرکینه وبرخورد های خشن ونا انسانی محافظان ارگ ریاست جمهوری مواجه می شوند .
آن گونه که دانشجویان دراین ویدیو ها شرح می دهند نه تنها بااین جمع، چون مهمان ریاست جمهوری برخورد نمی شود ، چنان معامله صورت می گیرد انگار این جمع را اززندان برای محاکمه برده باشند .
گرچه از نظر قانون اساسی افغانستان وقوانین بین المللی کسی حق ندارد که به صرف متهم بودن فردی یا جمعی را مورد تحقیر یا توهین قرار دهد اما گویا محافظان ریاست جمهوری بد تر ازیک مهتهم با ای دانش جویان مواجه می شوند. چگونه می توان چنین برخوردهای تند ، زننده وخلاف همه نورم ها اخلاقی را توجیه کرد ؟
. با آن که رفتن این جمع در هماهنگی با ارگ ریاست جمهور ی صورت گرفته، اما به گفته دختر دانشجویی که مصاحبه می کند می گوید: برخورد ها چنان غیر انسانی، خشن و دور ازادب و انسانیت بود که می شرمیم که آن را در رسانه های گروهی برزبان اوریم".یکی از گفته های محافظان ارگ این بوده که شما گدا هستید این جا به گدا چیزی نمی دهند .
این دختر دانشجوبا گلوی عقده مند ودل پردرد می گوید: ما جز این که این گونه برخورد ها را به پای تعصب های قومی رئیس جمهور واطرافیان او بگذاریم دلیلی دیگری براین توهین های آشکار نمی بینیم.
فضایی که در میان بس(موتر سرویس) حاکم است، سخت آزار دهنده واندوهگین است. این دانشجو اعم از دختر وپسر در میان بس چنان با بغض نشسته اند که گویا زندانیانی هستند که به زندان منتقل می شوند. مصاحبه این جمع با رسا نه های گروهی از تلخ ترین رخداد های روز دوم عید برای من بود.
شاید هرکسی دیگر اگرجای من بود که این بد اخلاقی های آشکار وزننده وغیر قابل توجیه را تجربه می کرد چنین برافروخته می شد. ونسبت به این تعصب های کور جمع جاهل که به گرد رئیس جمهورقرار دارند انزجار وتنفر خود را اعلام می کرد.
این روز برای من روزی سخت وخیلی جانکاه بود که دریک کشوری کهسخن از دموکراسی می رود رئیس جمهورآن آاز حقوق اساسی شهروندان سخن می زند وبر برابری حقوقی تمام شهروندان تاکید می کند این گونه برخورد صورت گیرد واین گونه انزجار عمومی به وجود آورد.
نتیجه ای که من گرفتم این بود که در کشور های جهان سوم ازجمله افغانستان گرچه سخن از دموکراسی وحقوق بشر می رود اما حاکمان ما هنوز با روح و روان استبداد گران زندگی می کنند، هنوز زود است که فرهنگ دموکراسی درذهن و روان این ها کارگر افتد، فضای ذهنی این حکومت با فرهنگ تساهل وهم پذیری خوی گیر شود.
د رنتیجه اگر رئیس جمهور مقصر نباشد باز هم این ذهینت به وجود می آید که رئیس جمهوری که نتواند گرد واطراف خود را از افراد نا بکار، فاسد پاک کند چگونه توقع باید داشت که او در اصلاح کشوری موفق شود که فساد از دروازه و دیوار آن می بارد.