واقعیت آنست که رفتار اشرف غنی از بدو تشکیل حکومت وحدت ملی توام با ابهام بوده است .وقتی که او سخن از صلاحیت های ریاست جمهوری در قانون اساسی گفت، یا آن که تقرری معاونیت های وزارت خانه ها را از صلاحیت ویژه ریاست جمهوری دانست،یا آن که درتقرری سفرای خارجی مشورت را فروهشت ویک جانبه عمل کرد، در مجموع نگاه یک جانبه گرایی رئیس جمهور از ابتدای تشکیل حکومت وحدت ملی تا کنون تغیر محسوسی نه کرده است،با این وصف چرا ریاست اجرایی وقتی سخن از صلاحیت های رئیس جمهوری در قانون اساسی رفت اعلام نکرد که آنچه حکومت وحدت ملی را مشروعیت می بخشد قانون اساسی نیست، بلکه توافق نامه ای است که میان دو جناح حکومت امضا شده است .

   اگرهر تخلفی موردپیگرد وپیگیری قرا رمی گرفت و برای رئیس جمهورتذکر داده می شد ،هیچ گاه این همه تخلف روی هم انباشته نمی شد وچون سیلابی پل وپلوان اعتماد را از میان نمی برد و این همه بازار شایعه  را رونق نمی بخشید و در نهایت این همه تحلیل وتبصره ایجاد نمی کرد.

 در پاسخ به این گونه پرسش ها، برخی آگاهان بدین نظر اند که مشکل حکومت وحدت ملی را باید از منظر دیگر مورد تحلیل وبررسی قرار داد واین پرسش را مطرح کرد که آیا شکوه وشکایت هایی که از جانب دکتر عبدالله مطرح شده است ناشی از تخلف های ریاست جمهور ی و جناح دیگر حکومت است یا این که خاستگا ومبنای دیگر ی دارد؟

    این آگاهان می افزایند که آنچه داکتر عبدالله را وادار به واکنش کرده - لزوما -تخلف های ریاست جمهوری نیست بلکه پیش فرض حذف تدریجی او از سوی رئیس جمهور وبیرون کردن او ازقدرت و حکومت است.رئیس اجرایی حکومت تصور می کرد که همین که در چهارچوب حکومت وحدت ملی پذیرفته شده است چنان است به اوج قله قدرت رسیده  وتمام مشکل حل شده و بعد ازاین راه هموار است ومرکب راهوار قدرت در اختیار او است و او تا پنج سال بدون هیچ دغدغه می راند و هیچکس هم جلودارو مانع او نیست. ازاین جهت بود که بسی از افراد وشخصیت هایی  راکه با عبدالله کار کرده بودند ودر قالب "ائتلاف ملی" زحمت کشیده بودند گفراموش کرد  رفقای گذشته او دل از قدرت و دامن از ائتلاف ملی او فرا چیدند و دکتر عبدالله حتی از سر دلجویی به سراغ آنها نرفت ومعذرت خواهی هم نه کرد. انگار نه کسی آمده بود ونه کسی هم رفته بود، چون دکتر عبدالله می خواست تا پای حجله قدرت او را همراهی کنند بعد از سوار شدن بر مرکب قدرت او خود می راند بدون این که نیازمند رفیقی باشد! اما وصد اما اسب قدرت درزیر ران او چندان رام نبود، گاهی چنان بی لجام راه پیمود که نزدیک بود او از زین قدرت به زمین افگند. نا فرمانی اسب قدرت او را به این فرجام وقوف داد که راه دراز است رفتن بی همرهی اندیشه های هم گینان نا ممکن. او گمان می برد که با رگ پشتونی می تواند اعتماد طرف مقابل را به خود معطوف دارد و راه را امن وایمین ببپیماند. امامتوجه گشت که این گمان چندان قرین صدق نیست نه تنها رفیق قدرت او را همراه نیست که هرلحظه درصدد بر می آید تا با رم دادن  اسب قدرت او را به زیر کشد وحتی اگر بتواند چند لگدی را نیز براو حوالت دهد. این اگاهی  دیر هنگام  باعث شد که او به گذشته خود اندیشه کند و برای بدست آوردن رفقای دیروز خود تلا ش ورزد .برای این  واگشت او نیاز به بهانه ای داشت و او چاره را دراین دید که با فراهم آوردن تعدادی وبا خواندن شکایت نامه ای هم قدرت اشرف غنی را به چالش بکشد وهمه اعتماد ازدست رفته  در میان رفیقان  دیروزین را بدست  آورد.

   بنابراین آنچه عبدالله را دچار آشفتگی کرد وزبان به اعتراض گشود نه نگرانی اصلاحات نظام انتخاباتی بود ونه هم دغدغه تغیر سیتسم سیاسی کشور. اگر دکتر عبدالله این همه دور اندیش بود ومی خواست راه طولانی قدرت را بپیماید و یک پروسه ملی را به نام خود ثبت کند این همه بی زاد وتوشه وبی همراهی افراد نیک خواه ونکو اندیش راه نمی افتاد این هم سبکسرانه همراهان خود را ازدست نمی داد وقدرت پوشالی و بی پایه را کمال مطلوب نمی انگاشت . اگر بدست آوردن قدرت برای یک مقصد ومرامی بزرگتر ٰارز شمند تر ومتعالی تر نباشد ودر خدمت اعتلای نفس انسانی درنیاید،آن قدرت خودبه یک وسیله اسارت بدل می شود که آزادی وحریت انسان را ازاو می ستاند . آنهایی که قدرت را برای رسیدن به هدف انسانی بدست آورده اند هم ازاولذت برده اند وهم دیگران را مستفیدساخته اند.اگر نه قدرت بدون هدف جز هیزم کشی جهنم چه سودی برای آدمیان خواهد داشت؟ به هر حال برای داکتر عبدالله تجربه تلخ بود امید که راه مانده رابا تانی وتامل وبا درک واقعیت های موجود کشور طی کند.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ؛ ظلمات است بترس از خطر گمراهی